عشاق سینما

جدید ترین و آخرین اطلاعات دریافت شده از وب سایت عشاق سینما با نمایش لینک صفحه اصلی مطلب در سایت مرجع نمایش داده شده است.
لینک این مطلب در سایت کافه سینما: بازگشت یکه سوار: قهرمان باستانی، یک مل گیبسون معرکه و لذت تماشای یک اکشن خوب/ یادداشت سید آریا قریشی، نویسنده "کافه سینما" در مورد "پدر هم خون" (blood father، ژان فرانسوا ریشه) کافه سینما – سید آریا قریشی: شاید از دید عده ای، اکشن به معنای اثری شکل گرفته از حوادث پی در پی هیجان انگیز باشد؛ ی که تأثیرش چیزی بیش از این نیست که میزان آدرنالین خون تماشاگر را بالا ببرد. اما پدر هم خون به یاد ما می آورد که چطور تلاش موفق برای خلق شخصیتی عمیق و جذاب در کنار ارجاعات مناسب و حساب شده سینمایی می تواند حتی هیجان سکانس های تعقیب و گریز یک استاندارد و سرحال را هم افزایش دهد.

اطلاعات

شماره 267 نشریه دنیای تصویر در مورد 100 شخصیت فراموش نشدنی سینما و تلویزیون ایران منتشر شد. در این شماره مطلبی در مورد شخصیت «علی خوشدست» (با بازی سعید راد) در تنگنا ( نادری) نوشته ام. بخشی از مطلبم: «... علی با وجود تمام اشتباهاتش، شخصیت بسیار همدلی برانگیزی است. بخشی از این همدلی به واسطه روابط دوتایی علی با دیگرانی شکل می گیرد که انگار بخش هایی از وجود خود او را به نمایش می گذارند؛ از برادری که انگار گذشته علی به نظر می رسد تا اشرف که بیشترین شباهت را در میان شخصیت های به علی خوشدست دارد: به نظر می رسد مثل علی پدری ندارد، مثل علی از سوی اطرافیانش (حتی خود علی) طرد شده، مسئولیت خانواده با اوست و در این راه وادار به کارهای پستی شده است. او هم مثل علی بی خانمانی است که تقدیر با او سر ناسازگاری گذاشته است. حتی مثل علی که خوش شانسی ظاهری اش در بردن بازی بیلیارد در واقع آغاز بدبیاری هایش است، آن چه در مورد اشرف موفقیت به نظر می رسد (موافقت مصطفی با پرداخت پول به او به شرط فراهم بساط سور و سات) آغاز ضربه نهایی به اشرف است. با این وجود بخش مهمی از همدلی برانگیز بودن علی به واسطه درونگرا بودن افراطی اش شکل می گیرد. پر از شخصیت هایی (به خصوص پروانه، اشرف و مادر علی) است که مدام حرف می زنند و درونیات خود را آشکار می سازند و در چنین شرایطی سکوت علی و تلاشش برای پنهان آن چه در ذهنش می گذرد، بیشتر به چشم می آید.»

اطلاعات

لینک این مطلب در سایت کافه سینما: طعنه زن، پیچیده، عمیق/ یادداشت سیدآریا قریشی، منتقد "کافه سینما"، به مناسبت 70 سالگی "خواب بزرگ"؛ شا ار آقای هاوارد ها به سختی می توان داستان را به طور جزیی دنبال کرد؛ حتی اگر هنگام تماشای سعی کنید روابط علت و معلولی را روی کاغذ بنویسید هم احتمالاً دچار مشکل می شوید؛ کمتر نکته مهمی در تکرار می شود؛ یکی از کلیدی ترین شخصیت های هرگز دیده نمی شود و وصف او را تنها از زبان دیگران می شنویم؛ حتی در نیمه دوم هم شخصیت های جدیدی وارد داستان می شوند و... با این وجود – علی رغم تمام این پیچیدگی ها که به نظر می رسد هر کدام از آنها می توانند دنبال هر ی را با سختی مواجه کنند – خواب بزرگ ، هفت دهه بعد از نمایش، یکی از تحسین شده ترین آثار کارنامه پربار هاوارد ها به شمار می رود؛ همان طور که کتاب خواب بزرگ یکی از مهم ترین آثاری است که ریموند چندلر خلق کرده است. این در حالی است که کتاب چندلر از نظر پیچیدگی دست کمی از ها ندارد. چه عاملی باعث می شود خواندن کتاب و تماشای ی چنین پیچیده، نه تنها باعث قطع ارتباط مخاطب با آثار مورد نظر نشود، که اتفاقاً تجربه ای لذت بخش و اثرگذار باشد؟

اطلاعات

لینک این مطلب در سایت کافه سینما: پیشنهاد "کافه سینما" از میان های روز: "الویس نی ون"؛ نگاه انسانی و مفرح به یک ملاقات تاریخی/ یادداشت سید آریا قریشی، نویسنده "کافه سینما"، برای ی درباره ملاقات ریچارد نی ون و الویس پریسلی یکی از عواملی که، بیش از چهل و پنج سال بعد از ملاقات مشهور ریچارد نی ون و الویس پریسلی در کاخ سفید، به این دیدار جنبه ای رویایی بخشیده و موتور محرک درام الویس و نی ون هم محسوب می شود، تضاد عمیقی است که در نگاه اول میان دو شخصیت پریسلی و نی ون به چشم می خورد: تضادی که پس از رسوایی واترگیت و مرگ زودهنگام الویس پریسلی عمیق تر هم شد. الویس پریسلی به برونگرایی شهرت داشت و توانایی ریچارد نی ون در حفظ ظاهرش در میان رؤسای جمهور در قرن بیستم با ژنرال کارکشته و باهوشی چون دوایت آیزنهاور قابل مقایسه بود؛ الویس با رفتارهای غریزی و غیر قابل پیش بینی اش شناخته می شد و نی ون فردی بسیار حسابگر بود؛ الویس چهره ای بسیار مردمی بود و نی ون همیشه فاصله اش را با دیگران حفظ می کرد و شاید به همین دلیل است که هنوز برای به یادآوری سلطان راک اند رول از نام کوچک او استفاده می شود و برای اشاره به سی و هفتمین رییس جمهور ایالات متحده از نام خانوادگی او (نام هم بر این نکته تأکید می کند)؛ و در نهایت، مرگ غافلگیرکننده الویس پریسلی در سال 1977 چهره اسطوره ای او را پررنگ تر کرد و ریچارد نی ون پس از رسوایی واترگیت به یکی از بدنام ترین رؤسای جمهور تاریخ ایالات متحده تبدیل شد. آندره بازن زمانی در نقدش بر مسیو وردو (چارلی چاپلین) جمله ای در مورد تفاوت شخصیت مشهور ولگرد تنها در های قبلی چاپلین و شخصیت هانری وردو در مسیو وردو گفت که به نظر می رسد می توان آن را عیناً در مورد تفاوت میان الویس پریسلی و ریچارد نی ون هم به کار برد: «... چارلی اساساً آدمی است تطابق نیافته با اجتماع؛ وردو آدمی است با تطابق بیش از اندازه.» لیزا جانسون در الویس و نی ون (با بازی مایکل شنون در نقش الویس پریسلی و کوین اسپیسی در نقش ریچارد نی ون)، ماجرای ملاقات تاریخی این دو چهره مهم نیمه دوم قرن بیستم را به تصویر کشیده است؛ دیداری در 21 دسامبر 1970 که به شکلی باورن ی و پس از فعل و انفعالاتی دراماتیک به وقوع پیوست و با گذر زمان به نشانه ای از قدرت و نفوذ فرهنگ پاپ تبدیل شد. ماجرای این رویداد را از زمان تصمیم الویس پریسلی مبنی بر ملاقات با رییس جمهور وقت ایالات متحده مورد بررسی قرار می دهد. آن چه در الویس و نی ون از دو شخصیت اصلی می بینیم مشابه تصویری است که مورد اشاره قرار گرفت و اتفاقاً کشش دراماتیک همین جا به وجود می آید. سه نامه نویس الویس و نی ون ، دست روی همین تفاوت ها می گذارند و نشان می دهند که چطور ممکن است ارتباط و حتی شکلی از همدلی میان این دو قطب به ظاهر متضاد به وجود آید. الویس و نی ون با نمایی از دفتر ریاست جمهوری در کاخ سفید آغاز می شود: جایی که ریچارد نی ون در فضایی خشک و رسمی و به شکلی «پدرخوانده»وار در حال شنیدن برنامه ملاقات های روزانه اش است که در این میان ناگهان با نام الویس پریسلی مواجه شده و به آن واکنش نشان می دهد. آن چه در اولین حضور نی ون در می توان حس کرد، عدم ارتباط مناسب او با آدم های اطراف است. به طوری که در ابتدای سکانس حتی پشت به کارمندانش نشسته است و نمایی از پشت سر او را می بینیم. از آن سو، در اولین نمای مشاهده الویس پریسلی در که بعد از تیتراژ آغازین است، او را در حال تماشای برنامه های مختلفی از تلویزیون در اتاق مجللش در یک هتل مشاهده می کنیم: از استرنج لاو به عنوان هجویه ای بر جنگ سرد تا اخبار و گزارش هایی از تظاهرات حمایت از حقوق سیاهپوستان و ماجراهای مربوط به جنگ ویتنام. اینجاست که الویس تصمیمش را می گیرد و این تصمیم را با شلیکی به صفحه تلویزیون نشان می دهد. پایه شباهت میان دو شخصیت به ظاهرا متضاد همین جا گذاشته می شود: تک افتادگی، عدم استفاده متعارف از ابزار در دسترس و عدم ارتباط درست با اطراف. در ادامه، در عین تأکید بر تفاوت های رفتاری دو شخصیت که ملاقات آن دو را به واقعه ای منحصر به فرد تبدیل می کند، به شباهت های دیگری هم اشاره می شود. هر دو نفر «پرسونا»یی دارند که جلوی خودِ واقعی آنها را گرفته است. آن چه که در می بینیم این است که الویس از این ناراحت می شود که مردم به تصویری که او برای آنها ساخته توجه می کنند و نه خودِ واقعیِ او. از سوی دیگر نی ون هم آن قدر درگیر پرسونایش شده که لذت «در اختیارِ خود بودن» را فراموش کرده است (رگه هایی از این خصوصیت شخصیتی را می توان در سکانس گفت وگوی نی ون با کارمندش در مورد کاراته دریافت). بنابراین ملاقات کوتاه میان این دو نفر را، فراتر از هر برداشت ، می توان فرصتی برای هر دو دانست تا برای دقایقی هر چند اندک، خودشان باشند. به همین دلیل است که جذاب ترین و بامزه ترین قسمت های در لحظات گفت وگوی رو در روی الویس و نی ون اتفاق می افتد. رویکرد کمیک هم به برجسته شدن حال و هوای انسانی ماجرا کمک می کند. علی رغم این نکات مثبت، الویس و نی ون از رسیدن به مرزهای یک درخشان باز می ماند. تم اصلی برای یک اثر بلند سینمایی کم مایه است (نسخه نهایی هم کمتر از 90 دقیقه زمان دارد) و نامه نویسان چند داستان فرعی به ماجرا اضافه کرده اند که یا ارتباط شان با طرح اصلی ناقص می ماند (از جمله ماجرای دغدغه ها و تلاش های دو کارمند رییس جمهور برای فراهم دیدار دو چهره سرشناس) و یا آن قدر جذاب نیستند که به گیرایی بیفزایند (مثل تلاش یکی از همراهان الویس پریسلی برای رسیدنِ به موقع به یک ماجرای مهم شخصی). این چندپارگی مهم ترین عاملی است که به الویس و نی ون ضربه می زند. با این وجود عواملی چون استراتژی در تأکید بر وجوه شخصی یک ملاقات بسیار مشهور میان دو چهره مهم از دو عرصه متفاوت، رویکرد جذاب و کمیک در قبال ماجرایی که با کمی جدیت بیش از حد می توانست به یک خشک با حرف های سطح پایین و تکراری شود، و لحظات بامزه و گاه معرکه ای که سازندگان – به خصوص در سکانس دیدنی ملاقات میان رییس جمهور وقت ایالات متحده و سلطان راک اند رول – موفق به خلق آن می شوند، الویس و نی ون را به اثری جذاب تبدیل کرده اند.

اطلاعات