گفتی دعوتم

متن گفتی دعوتم مابین تمامی مطالب و اخبار از هزاران سایت و وبلاگ فارسی جستجو و نتایج زیر به دست آمده است. هیچ یک از عناوین منتشر شده توسط سایت خبری ماهنامه ایجاد نگردیده و اطلاعات از سایتهای مرجع آن بازنشر شده است.

خوبی همسر اینه که تو کار خونه کمک می کنه. مر که کمک نمی کنن غیر قابل تحملن.واقعا بعد از بچه داری، کمک همسر لازمه، هر شب کمک نمیکنه، ولی وقتایی که خسته نیست و زودتر میاد، کمک میکنه....فردا مهمونی و ختم انعام دعوتم، یکشنبه هم مهمونی دعوتم. این مدت مرخصی میخوام همه جا برم مهمونی:) ...

مرا یک شب از این شبها به صرف عشق دعوت کنبرایت عشق می ورزم تو هم قدری محبت کن . . .نجمه_زارع ...

با آقای شین در کتابخانه آشنا شدم. با مهربانی به شام دعوتم کرد ؛ پذیرفتم . پس از شام گفت : من عادت دارم که از گوشت مهمانم برای تهیه ی شام مهمان بعدی استفاده کنم ... ...

+هرگونه فعالیتی در دوران امتحانات جذاب به نظر میرسه ! منی که پر حرف نیستم دلم میخواد یه بند چرت بگم !! دیگه گفتم ادامه بدم م میدن ! جالبه همه فکر می من شاگرد اول کلاس میشم ! هم پسرا هم دخترا !! همه خب با این فک شون ! :دی بعد بچه ها میگفتن اون اوایل فکر میکردیم از اون خونای خیلی جدی هستی از این تریپ کارمندا . اصلا فکر نمیکردیم اینقد شوخ باشی. این چیزیه که همه بهم میگن .خب من هیچ وقت زود با آدما صمیمی نمیشم . در نگاه اول به شدت عه دارم . + واقعا رد دادم دیگه . 250 صفحه کتابو میخوام تو یه روز تو مغزم فرو کنم . دیگه دیدم دادم قاطی میکنم پاشدم اومدم نت . امشب که بیدارم تا صبح. ه یه سری فصلارو گفت مهم تره که درس نداده بود ! الان نمیدونم اونایی رو بخونم که درس داد یا اونایی که گفت مهمن !!! + ترجیح میدادم هر هفته ارائه و پروژه داشته باشم ولی امتحان نه ! اونم درس حفظی . گ...ه خوردم اومدم این گرایش !! + یه مکالمه خیلی جالب داشتیم امروز که نشون میده تا چه حد مغزمون ...

بالا ه امروز میخوام از چهاردیواری عزیزم دل م و بیرون برم .یه دوستی دعوتم کرده برم خونشون به صرف چای ، من اصلا دوس ندارم برم .شاید چون از مراوده با ادم هایی که هیچ خط قرمزی ندارن میترسم .هیچ بعید نیست برم اونجا و ببینم با چند تا پسر روی تخت خو ده و داره با من هم صحبت میکنه :))البته زیادی اغراق :/ ...

با حداکثر وضوح جهان را میشنوم.در میان اصوات چیزی پنهان شده،به بیشتر شنیدن دعوتم میکند...به اورال بپیوندید،صدا را تمیز کنید،شنیدن را زندگی کنید.. ...

دلم یک بغل " تو " را می خواهد. که به جای تلاقی نگاه و سعی بر گریز بی امان مرا به اسم کوچکم صدا بزنی ! و برای دقایقی نه چندان کوتاه به یک دونفره دوست داشتنی دعوتم کنی ، مرا تنگ در آغوش بکشی " آنقدر که نفسم را در نفست پیدا نکنم " کمی عقبم ببری به چهره ام خیره شوی ، و بی اختیار یک لب کشـــــــــدار از من فرو ببری همین ! ...

دوستت دارم ، نه واسه اینکه تنهام دوستت دارم ، چون تو گفتی، همیشه هستی باهام دوستت دارم ، نه واسه اینکه بی قرارم دوستت دارم ، چون تو گفتی، هیچ وقت نمیکنی خارم دوستت دارم ، نه واسه اینکه دربه درم دوستت دارم ، چون تو گفتی، میگیری بال و پرم دوستت دارم ، نه واسه اینکه دل تنگم دوستت دارم ، چون تو گفتی، همیشه باهات یکرنگم دوستت دارم ، نه واسه اینکه دورم دوستت دارم ، چون تو گفتی، واست یه هم زبونم ...

این دلِ ناآروم ... این بغضِ پُر درد ... این ذهنِ آشفته ... این "منِ" سردرگم ... این دلتنگیِ غریب ... این چشم اشک آلود... این همه درد ... همه و همه به یک چیز ختم می شود ... من جمکران میخواهم آقاجانم ...جمکـــران میخواهم...دعوتم نمیکنی؟! +شدیدا مـــــــاس دعــــــا ... ++خوش به سعادت دوستانی که این چند روزه رفتن یا میرن جمکران...منو هم دعا کنید دوستانِ باسعادت... ...

بهم گفتی خداحافظ منم میگم خداسعدی!که رو? غنچه ? لبهات ، بش?نه طرح لبخند? !!! بهم گفتی خداحافظ منم میگم خداعطار!!بدون جاو?د م? مونه ، نخستین لحظه ی دیدار!! بهم گفتی خداحافظ منم میگم خداسهراب!!خوشا آغوش داغ تو ، خوشا آن لحظه ها? ناب !!! بهم گفتی خداحافظ منم میگم خداخیام!!نشسته داغ آت?ش لبت ، رو صفحه ? لبهام! بهم میگی خداحافظ منم میگم خداجامی!!ام?دوارم نش? هرگز ، اس?ر ت?ره فرجام? !!! بهم میگی خداحافظ منم میگم خدا نیما!منم عاشق تر?ن عاشق ، بدون تو تک و تنها.... ................................................. ...

یکی از بچه ها ی خوابگاه رو به رویی دعوتم می کنه خونشون.البته یه عصرونه برای پروژه.با هم کار می کنیم پروژه رو.یکی دیگه از بچه ها میفهمه و میگه نری اونجاها!می پرسم:خوب آخه چرا؟برمی گرده میگه:آخه این و خونوادش آدمای خوبی نیستن.وضع مالیشون که تعریفی نداره.عین بیمارستانه....همش آه و ناله است.افسردگی میگیری.خیلی کثیفن.لباساشون پوره است... ...

گفتم نرو پر پر میشم ...گفتی میخوام رها باشم .... گفتم آخه عاشق شدم ... گفتی میخوام تنها باشم گفتم دلم گفتی بسوز ... گفتم یه عمری باز هنوز گفتم پس عمرم چی میشه ... گفتی حدر شد شب و روز گفتم آخه داغون میشم ... گفتی به من خوش میگزره .... گفتم بیا چشمام به تو ... گفتی آخه کی می ه گفتم منو جسم میدیدی ... گفتی آره بی قیمتی گفتم یه روز ی بودم ... با من نکن بی حرمتی گفتم صدام میمیره باز ... گفتی به درد بسوز بساز گفتم حالا که پیر شدم ... گفتی که از تو سیر شدم گفتم تمنّا میکنم ... گفتی میخوام خوردت کنم .... گفتم بیا بشکن تنو ... گفتی فرمواش کن منو ...

وسط اخبار پسا سفرِ ترا.مپ به عربستان، دارم از نتیجهٔ جستجوهایم دربارهٔ خانوادهٔ لار.یجانی ها برایش می گویم. از پدر و مادر عالم و عالم زاده. اما او در حالی که سرش را بیشتر به سمت تلویزیون می کشاند، به اشارهٔ پرفشارِ دست، دعوتم می کند به سکوت. سرم را به قهر می چرخانم و می گویم: «اوووه. جو بِدهٔ بزرگ!» اخبار مربوطه که تمام می شود با خنده می گوید: «شلوغ کُنِ بی حد و حصر»! ...

تو می توانی مرا اذیت کنی و خج زده... می توانی دلم را بشکنی و دوباره بهترش را بسازی... می توانی حالم را حس خوب کنی... و من می ترسم از روزی که اینجا نباشم و تو پیشم نباشی... از کودکی دست به ضریحت بودم... و از کودکی دعوتم میکردی و نمیدانستم... +پ.ن: هرچه امسال تلاش که انتقالی بگیرم...نشد که نشد...در نهایت، امسال هم ماندگار شدم...نکند تو خواستی مرا و باز هم نفهمیدم؟ ...

گفتی بهش یتیم شدم؟ گفتی بد دردیه؟ گفتی نگام کنه؟ گفتی بی ی چیه؟ گفتی مهرش همه دنیامه؟ گفتی؟ جون مامان گفتی؟ منو نمیشنوه منو نمیبینه گفتی همه درد عالمو کشیدم چشیدم به چشم دیدم چه دلی شده دلش بی تو... همه ی اینارو میدونه همرو همرو بد میدونم ولی دلم ش ت بخدا سرم ش ت بسمه بخدا مامان تو بهش بگو... آخ دوسش دارم خیلی بخدا بهش بگو بهش بگو ...

همه چیز لب ریز شده، یا شاید از طوفان گذشته باشیم. رنگ و تصویر رفته، مِه مانده. به گذشتنِ از در دعوتم؛ پلکم را خواست: -هه! صد سال یک بار شاید لازمت بشود. اتاق کوچکی بود، اش لَخت؛ آنقدر که لمسش آبم می کرد به اشکی هم راضی بود شاید. پدر بزرگ زیر یورگانِ قرمز، منتظر خو د. بخاری نفتی، با شعله ای رنگی بدرقه گویِ دوده ی پلک های سوخته بود از پنجره. -چشمِ سرمه جوش! +گریه. منم، من! منِ حلقه به گوش خوش آمدی. صادق آتش زر ...

از کافی شاپ هم اومدم بیرون و بلافاصله رفتم شرکت قبلیمون که مدیره انبار بودم دوباره درخواست بازگشت مجدد به کار دادم هنوز که بهم زنگ نزدن . واااای اگه زنگ نزنن که حس سنگ روی یخ شدم ..... اتفاقا ب تا صبح بیدار بودم و فکر می .... به خودم به زندگیم به آیندم ...جالبه به نتیجه ای هم نرسیدم ! چهارشنبه هفته آینده هم جشنه پسر مه . قرار شده شب چله برای خانومش اون موقع بیارن. منم دعوتم ؟ یعنی برم ؟؟؟؟ آره میرم .... من که یک پسر بیشتر ندارم ! ...

الان درست یک هفته اس که از کربلا برگشتم...کربلا...جایی که ارزوشو داشتم...جایی که با دودوتا جارتای اونموقعم جور نمیشد..اما با دودوتا چارتای خدا.... خیلی حس بدیه اینکه فکر کنی،جایی رفتی که قدرشو ندونستی..فر کنی هیج تغییری با هفته قبلت نکردی...یه لحظه به ذهنت بخوره که سود که نکردی هیچ...ضرر هم...کاش این حساب کردتای ضرر و سود تو وحود حذف بشه...نابود بشه..اینا ممکنه یه نشون از مقبول نبودن زیارت باشه...نه نمیخام این طور باشه...من با دل پر اومدم...نمیخام دست خالی برگشته باشم... **************** این نوشته مال مال 24 اسفنده دو سه روز پیش!!! امروز با زهرارفتیم زاده محسن...زهرا عبدالهیی که دوست دوران راهنمایی....دوراردور خبر از سرطان مادرش ناشتم...اما از جزیات شفا دادن توسط رضا نه....اخه در تو خوبی ...مهربونم...ارام جونم....اقا مثه همیشه هوامو داشته باش....رفتن زیارت پسر موسی کاظم یعنی برادر رضا...چقدر حس خوبیه...یاداوری کاظمین و.... کاظمین وقتی وارد حرم شدم بهت بود بهت.. ...

گفتی بیا.. گفتی بمان .. امدم با سر، ماندم.. با پا! خواندم،خو .. دیدم، کشیدم .. بو . حس ت! دیدمت .. کشیدمت. گفتی بخوان.. گفتی باش. هستم. ...

آنچه کردی ، آنچه گفتی غایت مطلوب بود هر چه گفتی خوب گفتی هر چه کردی خوب بود من چرا در عشق شم ز سنگ طعن غیر آنکه مجنون بود اینش در جهان سرکوب بود چند گویی قصه ایوب و صبر او بس است بیش از این ما صبر نتوانیم آن ایوب بود بود از مجنون به لیلی لاف یکرنگی دروغ در میان گر احتیاج قاصد و مکتوب بود من نمی دانم که این عشق و محبت از کجاست اینقدر دانم که میل از جانب مطلوب بود این عجایب بین که یوسف داشت در زندان مصر پای در زنجیر و جایش در دل یعقوب بود وحشی این مژگان خون پالا که گرد غم گرفت یاد آن روزی که در راه ی جاروب بود ...

دوستت دارم ، نه واسه اینکه تنهام دوستت دارم ، چون تو گفتی، همیشه هستی باهام دوستت دارم ، نه واسه اینکه بی قرارم دوستت دارم ، چون تو گفتی، هیچ وقت نمیکنی خارم دوستت دارم ، نه واسه اینکه دربه درم دوستت دارم ، چون تو گفتی، میگیری بال و پرم دوستت دارم ، نه واسه اینکه دل تنگم دوستت دارم ، چون تو گفتی، همیشه باهات یکرنگم دوستت دارم ، نه واسه اینکه دورم دوستت دارم ، چون تو گفتی، واست یه هم زبونم دوستت دارم ، نه واسه اینکه هستی تو رویام دوستت دارم ، چون تویی تنها فرشته آرزوهام دوستت دارم ، نه واسه ادامة حیاتم دوستت دارم ، چون تویی تنها فرشته نجاتم دوستت دارم ، نه واسه یه روز و دو روز دوستت دارم ، واسه همیشه، واسه هر روز ...

یاد آن روز مدام در دل من می پیچد که تو آهسته به گوشم گفتی: تکیه هرگز نکنم بر درِ دیوار دلی تا که رنگی نشود دامنِ تنهای من این همه نقش و نگاری که نهادنند زعشق به وصالی نرسیدند همه افسانه شدند گفتن از تو سکوت هم از من و نگفتم به تو همه ی درد من این بود که بر شانه ی من سر نهادی گفتی ...

هواتو هوای صحن و سرای قشنگتثابت قدم بودم که بیامحتی واسه یه روزدوس داشتم حال و هوای میلادتو تجربه کنمخیلی زیارتتو لازم دارمخیلی هوایی شدمدلم برات تنگ شدهمیخواستم بیاماتوبوسارو چک تقریبا همه چیز فراهم بودتا اینکهخانواده یهو نظرشون برگشتمخالفت با اومدنمهرکاری میکنم، رضایت نمیدنچه کنم؟اگه لایق میدونی، خودت دعوتم کنکه دیگه حرف و حدیثی نیارنهر ی رفت زیارت، منم یاد کنه ...

امسال روز معلم ک شد در هیچ جای جهان معلم نبودم. هیچ مدرسه ایی در هیچ کجای دنیا و هیچ ی در هیچ کجای هستی و هیچ مسجد و حسینیه و موسسه ایی در هیچ کجای عالم هم برای هیچ جشن معلمگی دعوتم ن . اما هم شاگردهای قدیم مدرسه م بهم تبریک گفتن هم دانشجوهام، حتی بچه های با معرفت افغانم . با این حال داشتم ب این فکر می دیگه هیچ وقت تدریس نگیرم... و این خداحافظی تلخ دو هفته پیشم با مدرسه رو بزارم آ ین خداحافظی تلخ باشه، خداحافظی ایی اختیاری، وقتی هنوز خیلی فرود نیومدم.... ...

هر لحظه دو دعوت از دو جهت به سوی آدمی ست. دعوتی رحمانی و دعوتی دیگر ، ی و من اختیار در گُزیدن یکی از دو دعوت دارم. با انتخاب هر کدام از این دو ، به همان میزان از دیگری دور می شوم و جای تاسف است که با آگاهی از جهت دعوت ، دعوت ی را بر می گزینم. خ که هر وقت دعوتش ، اجابت کرده ، در ماه رمضان ، مرا به مهمانی خویش خوانده است. دعوتش را اجابت کنم تا او هم به بقیه ایام ، دعوتم اجابت کند. (توضیح مضمونی کلام زین العابدین) ...

پریشب بهم ی چیزی گفتی ک بمونم،دروغ گفتی؟من فقط نمیخام کار اشتباهی کنم،یعنی الان فراموشت کنم بعدش تو برگردی دیگه دیر باشه،یا بر ع منتظرت بمونم بعدش تو حرفتو پس بگیری...کاش میتونستم تصمیم درست بگیرم ،امیدوارم حقیقت زودتر روشن بشه.. ...

حال خوب یعنی این که : خبر نداشته باشی دوستت دعاگوته اونم کجا؟ جایی که سالهاست دلتنگ اونجایی ولی به هر دلیلی نمیتونی بری، قسممت نیست ! اینجا و فقط یه پیام خیلی کوتاه، ح و از این رو به اون رو کنه ^__^ + فردا شب نذری خونه م دعوتم ، دوستانی که طالب هستند منِ س ا تقصیر دعاگوی اونا باشم اسمشون تو این پست بگن که تو روضه حسین (ع) و پای دیگِ حلیم نذری حسین (ع) ایشالا دعاگوی تک تک تون باشم . ...

اشعار_مهدوی منی که غیر تو بر هر غریبه دل دادم دلم ش ت و نیامد ی به امدادم سرم به کار خودم بود دعوتم کردی ز یاد بردمت اما نبردی از یادم بغل بگیر مرا نوکرت پریشان است توجهی آ به داد و فریادم گذشتم آنقدر از خیمه ات که جلد شدم اگر به بند تو باشم همیشه آزادم چقدر فاصله دارم که محرمت بشوم نه قنبرت شده ام نه کمیل و مقدادم گ از تو به من نسل پشت نسل رسید گدای دست تو بودند کل اجدادم من از تو یاد گرفتم که خوب گریه کنم برای گریه به جدت شدی تو م به یمن گریه برای حسین خوب شدم به یمن گریه برای حسین آبادم همه برای تن بی کفن عزادارند ز نوح و یوسف و عیسی گرفته تا آدم شاعر : سید_پوریا_هاشمی ...

گفتی سپیده دم چه دل انگیز و دلرباستگفتم تبسم تو بسی دلرباتر استگفتی نسیم، روح نواز است و جان فزاگفتم که بوی موی توام جانفزاتر استگفتی چه دلگشاست افق در طلوع صبحگفتم که چهره ی تو از آن دلگشاتر استگفتی که با صفاتر از این نوبهار چیست؟گفتم جمال دوست، بسی با صفاتر استگفتی که لاله گرچه فریباست، بی وفاستگفتم: که عهد لاله رخان بی وفاتر استگفتی که می رسد به فلک شور بلبلانگفتم که ناله های حزینم رساتر استگفتی به بینوایی مرغ قفس نگرگفتم دلم ز مرغ قفس بینواتر استگفتی دلت به محنت و غم سخت مبتلاست؟گفتم هزار مرتبه جان مبتلاتر است..."فریدون مشیری" ...

باز هم ولادت عشق است ... باز هم ولادت خوبی ها ... مهربانی ها ... و باز هم حرم و دلتنگی و دوری از شما ... سه سال پشت هم شب میلاد تان دعوتم کردی آقا چه شده این قلب رو سیاه که دور افتاده از شما ؟ چه شده این چشمان بی فروغ که لایق دیدار نیست به فریادم برس غریب ... ا ی عرشیان به شهر اسان سفر کنید شب را در این بهشت الهی سحر کنید ویژه نامه ولادت رضا (ع) در وبلاگ یا ضامن آهو بر روی ع کلیک کنید خود را کبوتر حرمت، فرض می کنم هرگز ندیده ام ز خودم، خوش خیال تر... ویژه نامه ولادت رضا (ع) در سایت آوینی بر روی ع کلیک کنید ...

آخرین مطالب