مامانه دیگه

متن مامانه دیگه مابین تمامی مطالب و اخبار از هزاران سایت و وبلاگ فارسی جستجو و نتایج زیر به دست آمده است. هیچ یک از عناوین منتشر شده توسط سایت خبری ماهنامه ایجاد نگردیده و اطلاعات از سایتهای مرجع آن بازنشر شده است.

صبحا اگه اون ساعتی که باید بیدار نشم دیگه بقیه اش کابوسه...کابوسه بین من و خودم و مکالمه ی سه تا پریسا باهم پریسای مامان و پریسای بچه و پریسای بالغ که حاصل برایند این دوتا قراره بشه... مامانه دیگه بچه رو دعوا نمیکنه سرش داد نمیزنه و بچه هه هنوز درد داره هنوز اخم داره...مامانه صداش میکنه که پریسای قشنگم لطفا بیدار شو و اون یکی هنوز تو دنیا های موازی خودش سیر میکنه. نه که بد باشه ... اما خب سخته. میدونی این که درد و درمان و ساقی و و اینا همش خودت باشی عجیبه و جذاب... هنوز باورم نمیشه کجای دنیا و م ...هنوز باورم نمیشه. ستاره ها را چیدیم و از اسمان سورمه ای پایین امدیم ... هر دو حالا نوبت رفتن مان بود نوبت رفتنمان به سوی سرنوشت... ...

دیروز خانوادگی رفته بودیم برای خودم تبلت ب م... ... ...... حالا خانوادگی رو ول کن.. یه پسر بچه هم داخل مغازه بود می خواست تبلت بگیره... به مامیش (البته به قول خودش)می گفت مامی اینچش زیاد باشه مامانه میگفت زیاد هم نمی خواد باشه تو دستات جا نمی شه! .. بعد پسربچه با جدیت تمام می گفت نه اینچش زیاد باشه بیشتر می شه بازی کرد شارژش کم تر می ره! بعد مامانه هم براش ید!!بعد به بابام میگم خواهشا فورجی باشه میگه آناناس!! من.. بابام.. مامیش.. پسربچه.. ...

گفتیم که معلمای با حال ما،هم مدرک و درجه شون بهترین و بالاترینه...هم نگاشون که می کنی انگار خوشبختی جلوته...قبول داری محبت مامان به بچه خیلی مثال زدنیه؟آخه بچه، از وجود خود مامانه...نمی دونم می فهمی منظورم رو یا نه!بچه اصلا از جنس مامانه، یه تیکه از وجودشه انگار...اون که مریض می شه، مامانم انگار مریضه...وقتی که خوشحاله، مامانشم خوشحاله...ما هم از جنس معلمامون هستیم!ما هم از وجود اوناییم، از خودشونیم...یعنی ما که اذیت می شیم، اونا اذیت می شن...ما که کیف می کنیم، اونا هم کیف می کنن...شما فکر کن یه مامان بخواد به بچه اش چیز یاد بده،مگه یکی دو بار میگه؟ چقد دلسوزی می کنه؟چقد سعی می کنه کمکش کنه...تازه این محبت در مقابل محبت چیزی نیست...واقعا صفره در برابر #بی_نهایت ...اصلا بیا نگیم معلم، بگیم #مهربان_من#خوشبختی ...

1 چندوقت پیش پیتزا رفتم پیتزا بگیرم(2/3ماه پیش) خونه بود..گفتم برا تو مینی بگیرم یا کامل گفت هرچی دوست داری:| کامل گرفتم تا تهشو خوردن همگی! داداشم پی درحال بلعیدن:من احساس عذاب وجدان دارم!کاش نمیخوردم تقصیر توإ :| من: تو چرا سس نمیزنی؟ :سس برام خوب نیست:|سنی ازم گذشته مثل شما جوون نیستم یعنی پیتزا به این بزرگی با پنیر و کالباس خوبه عدل سسش یده؟:| 2 داشتم از میومدم یه پسر بچه با مامانش حرف میزد بایه لحن منطقیی گفت:خبمامان گفت نباید کلاس بری پس من دیگه کلاس نمیرم! مامانه:الان تو کلاس زبان میری زبان میخونی به نفس نفس میوفتی؟؟؟ پسره:به من چه ه گفت کلاس نزو مامانه:ارسلان رو اعصاب من نرو(تیکه کلام من!) 3 یه مدت زیادیه که بعد تنش روحی و...به یه ارامش ذهنی شدید نیاز دارم:) مثلا بطلبیم بیام مشهدت تو صحن بارون بزنه.. اخ اگه بارون بزنه.. ...

قبل از هر مهمونی مامانم میپرسه چی میخوای بپوشی؟ میگم نمیدونم، حالا یه چیزی میپوشم دیگه....میگه خب بگو دیگه...میگم (مثلا) اون پیرهن مشکیه...میگه کدوم؟ ( خیلیم مطمعن میپرسه که من فکر میکنم الان تا بگم میگه اهان فهمیدم)و من کلی براش توضیح میدم همون که برام آورده، اینجوریه اونجوریه، بالاش فلانه، پایینش بیساره...ا ش میگه من که نفهمیدم کدومو میگی، حالا یه چیزی میپوشی دیگه!!!بعد ازش میپرسم خواهری چی میپوشه؟ میگه نمیدونم. اونم یه چیزی میپوشه دیگه!!هر دفعه عین این مکالمه بین من و مامانم رد و بدل میشه و هر بار میخوام خودمو پَ ر کنم.پ.ن: فرنوش جانم شنبه باهات تماس میگیرم. ...

امروز کلی خندیدم به دردم خندیدم به زندگیم خندیدم اشک از چشمام میومد و فکر می از شدت خنده است تو میدونستی پشت این خنده ها چه غمی پنهونه چطور از مامان پنهون کنم این مریضی و خدا تمام نگرانیم مامانه ...

۱. دریاچه نمک قم ـم دیدیم [بعد نمیدونم فقط نمک بود یا آب هم داشت ولی از دور یه سفیدی خیلی قشنگی داشت یه حس خیلی خوبی داشت] + بالا ه خونه ۲. راجع به رامون به یه نظریه رسیدم که تو خواب راه میره:)) .. خواب بود بعد دیدم رفته تو خونش داره غذا میخوره با چش بسته:)) [تازه جدیدا دیگه مچاله کمتر میخوابه .. بضی وقتا مث ما به بغل یا طاق باز میخوابه:)) .. خیلی جیگره قوبونش برم ♥ عزیزدل مامانه با اون چشای گرد مشکیش♥] ۳. خداروشکر فلن طبق برنامه هام دارم پیش میرم ...

تمام مشکلات ارتباطی مامانم با ما سر یکی از دختراشه که ی ره تحت سیطره دامنیه که تنش کرده ن. وقتی مامانم در رو روش دیــــــــــر باز کنه شروع میکنه به کندن دامنشو مامانم با خودش میگه الآنه که اون ماتحتش رو کل محل ببینن و این دختر حیفه. خب این کار رو ما اون یکی دخترای دیگه مامانم نمیکنیم. در نتیجه مامانم هم با درجه ای از اعتقاد به دامنی که تنش هست، چسبیده دخترش رو جمع کنه.اونها شده ن یک ما اون طرف و ما هم شده ایم یک مای دیگه یک طرف. همه آرزوم این بود که کاش حالا که اونها یک ما جدا تشکیل داده ن، مثلا حالا که دخترش حتی 4 سال هم از من کوچکتره، کاش گرگ صفت نبود. وقتی خواهر کوچکتر من رو اگر بذاریش حتی خودش رو هم میخوره، چطوری میتونیم با این مامانه تنهاش بذاریم؟خ ش خیلی معادله پیچیده ای هست برای ما که این طرفیم. ...

پایان تابستان سلام امروز سی و یکم شهریورماهه. آ ین روز تابستان.چقدر زود گذشت. اینقدر درگیر پروژه و کارهای ه ساسان بودیم که اصلا نفهمیدیم چطور گذشت . ولی چند روزی با آبجیم رفتیم پیش مامان اینا که خیلی خوب بود. رادینی هم حس با داداشش بازی د و آتیش سوزوندند. یه روز بعدازظهر که داشتم می خوابوندمش گفت مامان تو بدونه من نمیتونی زندگی کنی؟بدون من میمیری؟گفتم معلومه که نمیتونم پسرممامان اینا هم کلی ذوق د.به من میگه تو بهترین مامانه دنیای منی. تو بهترین مامانه این شهری. تو بهترین مامانه سیاره های فضایی. هیچکی مامانی به اسم مامان نغمه نداره. قربونش برررررم خیلی مهربونه. الفبای فارسی رو کامل بلده و حروف رو میشناسه.یه کتاب شعر الفبا آبجیم واسش یده. این کتاب،کتاب بچگی های ما هم بوده که مامانی شعرهاشو بهمون یاد داده بود. رادینی کامل یاد گرفته شعرهاشو. میگه من میخوام دندانپزشک و والیبالیست بشم. عزیزززززم. چند شب پیش حالش خوب نبود .دل درد و ا ...

خوشحال بودم این هفته نمی بینمشون. صبح همسر گفت فردا تولد مامانه! هیچی دیگه، باید بریم.بماند که ندیدم اونا از این کارا بلد باشن و برای ی ن. ولی مادرش برخلاف مادر من، خیلی هم انتظار داره که حتما براش کاری کنیم. کیک و شمع و کادو حتما باشه. البته ی از شنش نپرسه! دیروز رفتم خونه خواهرم. چهارشنبه و پنجشنبه هم اگر بخوان ترشی درست کنن میرم خونه مامانم. قبلا ممکن بود حتی یک هفته از خونه بیرون نرم، ولی الان دوست دارم اصلا خونه نباشم! هرجایی جز خونه حالم بهتره. ...

یبارم رفتیم خونه مامانم اینا ، من روزه بودم هیشکی روزه نبود . داداش بزرگه رفت دل و جگر ید . مامان از همون نقطه ای که نشسته بود داد زد من نه میخورم نه آماده شون میکنم ! من پاشدم رفتم همه رو شستم و آماده داداش بزرگه سیخ زد و کباب کرد . جونم براتون بگه که تا بعد از اذان مغرب من درگیر اینا بودم ، بابا و مامان داشتن دل و جگر های آماده رو میخوردن :|هی هم مامان از اون نقطه که نشسته بود داد میزد لیدی تو روزه بودی بیا افطار کن ، منم هی میگفتم میام الان :| یعنی یه سانت هم جابجا نشد از سر جاش ...

چند روز پیش یه خانم اومده بود متولد ۱۳۴۲؛ تیپ خوب و برخورد خوبی هم داشت. ولی در تمام لحظات و حرفاش و گام هاش یه پیرزن تقریبا ۷۰ ساله که مادرشم بود در حال مانیتور و همراهی شون بود!! یه جورایی این احساس به من القا میشد که باید مواظبش باشه !! من همش فکر می خانمه مریضه!!! دیگه تو رفت و آمد اینا به اتاقمون گفتم لطفا اونی که کار داره فقط بیاد تو اتاق؛ تو دلم گفتم لژ خانوادگی نداریم خوووو. امروزم ساعت ۱۱:۳۰ یه خانم ۳۳ ساله بچه بغل و پتو پیچ(بچهه ۴ سالش بود) به همراه مادرش اومده بود. گفت لازم بوده بچه رو هم بیارم؟ گفتیم نه!! گفت الان طفلک رو از تو خواب بلند کردیم آوردیم!! گفتم بیرون منتظر باشن؛ نیم ساعت بعد من صداشون که یه فرمی رو اصلاح کنند ؛ دوباره هر سه نسل با هم اومدن تو اتاق!!بچهه بیدار بود و تو بغل مامانش و همچنان پتو پیچ!! مادر بزرگه گفت عینک ندارم؛ مامانه خواست بنویسه؛ ولی بچهه بغلش بود و سختش بود؛ به بچهه نگاه و گفتم از بغل مامانت چند دقی ...

یکی از تفاوتهای خوابگاه با خونه اینه که، تو خوابگاه اگه ساعت سه نصف شبم هوس املت میکردی میتونستی پا شی بری درست کنی بخوری، ی که کاریت نداشت هیچ، تازه چند نفرم حتما پیدا میشدن که پایه باشن دورهمی املت بزنین. ولی تو خونه ساعت دوازدهم این نیتو به زبون بیاری فقط، اول از همه مامانه که میگه الان وقت املت خوردنه؟ یکی دیگه میگه تق و توق نکن میخوایم بخو م، اون یکی میگه بابا خاموش کنین نور اذیت میکنه و.... . کلا تو خوابگاه هر وقت شبانه روز، هر کار میخواستی میتونستی ی. مثلا ساعت چهار صبح سر بازی جرات یا حقیقت زنگ بزنی به پسر هم کلاسی و بگی ببخشید اونجا گود پارتی جعفره؟ ...

با سر درد شدید از خواب بیدار میشم اولین چیزی که توجهمو جلب میکنه بوی سوپ مامانه یه حس خوب لحظه ای بهم دست میده یاد ب میفتم که با شکم خالی خو دم تهوعی بهم دست میده از خالی بودن معدم هوای بیرون ابریه با خودم میگم کاش بارون بیاد نه کاش دوشنبه بارون بیاد آهنگ فقط با تو شادمهر پلی میکنم ... ...

دیگه باهاش نمیرم مغازه،بسته هرچى کوچیک شدم!دیگه خستم! با خودم خلوت ....آهنگ و یه دل خون و یه چشم پراز اشک تو نگو دیگه تمومه..عشق ما دیگه حرومه من فقط تورو میخواستم...تو نگو حرفى نمونده گل من خدا به همرات...منو باز با کلى غمهام ...

واسه نهار اسنک خوردم واسه شام هم باید باز همون اسنک رو میخوردم که هم حوصله نداشتم داغش کنم هم اینکه تکراری بود دیگه این شد که همینجور گرسنه طی و اومدم تو خونه که آناتومی رو بخونم و گاهی هله هوله ای شیرینی ای چیزی میخوردم شب که شد دیدم یه نفر چند بار تماس گرفته و من گوشیم رو سایلنت بوده تماس گرفتم دیدم مامانه کل مکالمه مون سی و پنج ثانیه شد اونم گفت هیچی فقط بابات گفته زنگ بزنیم ببینیم شام چی خوردی؟چیزی خوردی یا نه منم گفتم آره خوردم گفت چی؟ گفتم یه چیزی خوردم دیگه و خداحافظی کرد و تمام میدونی چیش برام عجیبه اینکه اینا معمولا چند روز یه بار زنگ میزنن و دو شب پشت سر هم زنگ نمیزنن اما خب شب قبلش هم زنگ زده بودن و مفصل حرف زده بودیم اینکه چی شده که من شام نخوردم و اینا خیلی یهویی طور زنگ میزنن که شام خوردی یا نه یه نمه عجیبه ...

نام عروسک بهار خانم، " خانم" است. بهار خانم از صبح که از خواب پا میشود تا شب که به خواب برود روسری بر سر دارد. به او میگویم مگه مامان، روسری سرشه تو خونه که تو سر میکنی؟ میگه خانم که روسری داره. ما آ نفهمیدیم کی مامانه تو خونه. من یا خانم؟ ...

من خیلی خسته ام...فکر کنم مریض شدم...هرکی میپرسید افسردگی زایمان گرفتی میگفتم وااا نه مگه میشه با این فرشته کوچولو آدم افسرده بشه...اما حالا میگم شاید افسردگی گرفتم+خدا نکنه ی بگه بچتو بده ببینم! غیر از مادرم و کاف هر بچمو بغل میکنه هر لحظه اش انگار دارند گوشتای بدنمو قیچی میکنن...بخصوص بالایی که هم سنمه..،همین که میاد در خونه و میگه ترنمو بیار ببینم تمام بدنم به لرزه میفته...چون میدونم بچمو میگیره و با ت های وحشتناک دور پارکینگ میچرخونه و با هر حرکت بچه ام قلبم از جا کنده میشه (خودش یه پسر نه ساله داره ولی خب دست خودم نیس)قبلا اینقدر از این مادرهایی که سر بچشون میترسند بدم میومد.یادمه یه بار توی ایستگاه واحد یه خانمه به یه مادر و بچه نگاه کرد و گفت ماشالا چه پسر نازی،مامانه بدون اینکه تشکر کنه سریع چادرشو کشید روی بچه اش...اوقققق اینقدر چندشم شد.از قصد جوری که مامانه بفهمه به اون خانمه گفتم به اون گودزیلا میگی ناز؟و دوتایی خندیدیم. ...

بیا جونم ، بیا پیشم ، بیا پیشم بنشین بیا تا مثلِ همون روزاى خوب ، مثل اون روزاى پر شور و پر از آفتاب و نور واسه تو قصه بگم ، دلتو شاد کنم ، قصه آفتاب و مهتاب ، قصه لیلى و مجنون ، قصه من ، قصه تو ، قصه شیرین و فرهاد و بگم صبر کن ، میدونى ، بزار راستشو بگم ، دیگه امروز عزیزم ، دیر شده واسه پرسه توى خاطرات دور ، براى کف به همه حرفاى خوب ، نازنین نه دیگه فرهاد ، نه دیگه مجنونم بقول امروزیا ، من دیگه اعصاب ندارم ، دیگه حسش نیستش ، واسه تو وعظ کنم دست تو یه کلاه کنم ، گوش در آرم ، دیگه دنیا تُنده ، من همون آدم و اون دو تا پاهام دیگه دنیا بمبه ، بمباى راس راسکى ، میکشن بچه ها رو ، آداما رو ، بیخودکى دلم از دنیا پره ، اگه هیچى نمیگم ، آخه هیچکى به ى گوش نمیده ، همه گوشا بسته ، همه چشما کوره ...

- چرا ادبیات؟ آدمی که نمی خواند، یا کم می خواند، یا فقط پرت و پلا می خواند، بی گمان اختلالی در بیان خواهد داشت. این آدم بسیار حرف می زند، اما اندک می گوید؛ زیرا واژگانش برای بیان آنچه در دل دارد ، بسنده نیست. اما مسئله،تنها محدودیت کلامی نیست؛ محدودیت فکر و تخیل نیز در میان است. مسئله، مسئله ی فقر تفکر نیز هست؛ چرا که افکار و مفاهیم - که ما بواسطه ی آن ها به رمز و راز وضعیت خود پی می بریم - جدا از کلمات وجود ندارند. ما سخن گفتن درست، پرمغز، سنجیده و زیرکانه را از ادبیات و تنها از ادبیات خوب می آموزیم...! ماریوس بارگاس یوسا_ترجمه عبدالله کوثری _______________________________________ امروز، یه ساعت زودتر رفتم آموزشگاه، باید یه ساعت پشت میز می نشستم تا بره و برگرده، به نظر میومد کارم از همیشه راحت تر باشه چون قرار بود رییس هم بیاد و کمکم کنه، ولی خ ش خیلی سخت بود واسم، سخت تر از همیشه، هر کی تماس می گرفت می گفتم یه ساعت بعد تماس بگیرین اصن اطلاعی درباره ی ...

سلام دوستان امیدوارم تعطیلات نوروزی خوبی رو پشت سر گذاشته باشید و سال خوبی پیش رو داشته باشید. سریع میرم سر اصل مطلب ؛ من و خواهرم دو قلو هستیم و از نظر چهره کاملا متفاوتیم و همین طور اخلاق . تنها شباهت ما در اندام و قد هست که تقریبا یکیه و تحصیلات جفتمون که آ ای کارشناسی هستیم و از نظر حجاب تو یه سطحیم. خب ما ۲۲ ساله هستیم و خب توی سن ازدواج و مثل هر دختر دیگه ای خواستگار هایی داریم ولی مشکلی که وجود داره اکثر خواستگار های ما (که توسط مادر پسر انتخاب میشیم.) جفتمون رو میپسندن!!! یعنی مامانه برمیگرده مثلا به ام میگه جفتشون هم والا خوبن هر کدوم بشه اشکال نداره !!! خب این خیلی بده. درسته هیچ کدم از خواستگار ها شرایطشون طوری نبوده که پدرم اجازه بده بیان ولی اگه یه نفر که شرایطش خوب بود ما باید چیکار کنیم؟ اومدیم و مادره یکی مون رو پسندید گفت خب برا این یکی میام بعد پسره که جفتمون رو دید بگه مامان چرا اون یکی رو انتخاب نکردی اون بهتر بود .. ...

میشه مُرد!!نه؟ اصلا چه اهمیتی داره که چه جوری میشه مُرد...! فقط میشه دیگه زندگی نکرد... میشه هرروز صبح ،منتظر (صبح بخیر)هایش نبود یا هرشب .... میشه دیگه اسمشو صدا نکرد!! که نگه بسه دیگه اه .... میشه دیگه قربون صدقش نرفت ..میشه دیگه به این فکر نکنی که با چی خوشحال میشد.. ....میشه زندگی نکرد نه؟؟؟اصلا سخت نیس!! میشه مُرد.....میشه پایان داد به قصه ای که فکر میکردی پایانش خیلی قشنگتر از این حرفاس..... میشه قربون صدقش بری ولی دیگه صداتو نشنوه... میشه هی نگاهش کنی ولی نفهمه... میشه کنارش باشی ولی غر نزنی بهش ،میشه!!! فقط کافیه دیگه زندگی نکنی...! میشه مُرد به همین سادگی.... ای روح مرا تا به کجا میبریم ! ...

"قفس امن" ای پرنده خوش به ح که شدی اسیر زندون دیگه هیچ وقت نمیمونی توی این زمونه بی دون اگه ت و بردن، اگه تو قفس اسیری لااقل دونتو دادن، از گرسنگی نمیری قفست اگر چه تنگه وسطش میله سرده واسه تو جای نشستن تا ابدهمیشه امنه وقتی پرواز آرزوته آسمون واست غریبه خوندنت رو دیگه هیچ توی این قفس ندیده ....................... قفست اگر ش ت و پر زدی به روی صحنه تازه میفهمی عزیزم چقدر زندگی سخته اگه از قفس پریدی اگه رو دیدی دیگه هیچوقت دونه مفت توی زندگیت ندیدی مامنت دیگه قفس نیست وسطش میله نداره دیگه این دنیا عزیزم امن و آرامش نداره دیگه آرزوت پ توی اوج آسمون نیست واسه خوندنت عزیزم دیگه گوش مهربون نیست ١٣٩٢/٨/١٥ رضا برومند ...

بچه ها الان توی سرویس نشستم و به سمت شهر در حرکتم تا بعد برم سمت شمال و خونه ی مامان. آخه تولد مامانه.دیروز اونقدر روز شلوغی بود که نگو. فرصت نشد براتون بنویسم.بچه ها امروز تولد یکی از بهترین آدم های روی زمین، بهترین و شفیق ترین دوستم، هستیه. دلم میخواد سو رایزش کنم و دوست دارم شما کمکم کنید. میخوام اگه براتون امکان داره اینجا براش کامنت بگذارید.اون ی که منو تشویق کرد تا بنویسم؛ هستی بود.هستی جون: عزیزم بابت تموم مهربونی ها و همراهیات ازت ممنونم. امیدوارم بتونم دوست خوبی برای تو و خوبی برای مالو جون باشم. مرسی که هستی! ...

خدایا آش پزون مامانه. ب وقت خواب گریه ام گرفت. پارسال کجا بودم؟ پارسال آش را بردیم سر قبر عمو. امسال... امسال خیلی خواسته دارم از خدا. پارسال نمی دونستم چی باید بگم به خدا. اما امسال از این همه آشفتگی که توی خانه داریم خیلی پیش خدا حرف دارم. امسال دلم می خواهد این گره هایی که به زندگی مان افتاده باز شوند. دلم آرامش و خنده می خواهد. خودم؟ برای خودم دو تا آرزو کم شده و یک آرزو زیاد شده. ممم ... یا شاید دو تا. او و بچه ام را رها و زندگی مستقل بیرون از ایران را می خواهم. شاید یک گلخانه. تنها. تنهای تنها. من بی احساسم. می دانم مشکلی برای من ایجاد نمی شود. می شود روزی؟ ...

این انصاف نیست..!!اول دبستان : تو دیگه اومدی مدرســــه نمی تونی هــــر غلطی بخوای ـــیاین انصاف نیست..!! : تو دیگه بچه مدرسه نیستی که هر غلطی میخوای ی این انصاف نیست..!! مجــــــردی : تو دیگه بچه نیستی که هـــــر غلطی بخوای میکنیاین انصاف نیست..!! ســــربازی : اینجـــا دیگه خونـــه ی خودت نیست که هـــر غلطی بخوای ی این انصاف نیست..!! متـــــاهلی : تو دیگه مجـــــــرد نیستی که هـــــــر غلطی میخوای ی این انصاف نیست..!! پیــــــــــری : تو دیگه پات لب گـــــــــوره نمیتونی هر غلطی میخوای ی این انصاف نیست..!! اون دنیــــــا: اینجا دیگه زمین نیست که هـــــــرغلطی میخوای ی گمشو برو جهنم این انصاف نیست..!!ای بابـــا .. .. من ک هیچ غلطـــــــــــــی نتونستم م .. این انصــــــاف نیـــست این انصاف نیست..!!__________________میگن درد رو از هر طرفی بخونی میشه درداما درمان رو از ا بخونی میشه نامردمواظب باش! واسه دردت به هر درمانی تن ندی..........! تور ترکیه - تور م ...

امروز تولد 11 ماهگی آقا آرتین هست چقدر زود گذشت داداشی ماه دیگه 1 ساله میشی انگار همین دیروز بود که برای اولین بار ت رو توی بیمارستان دیدم الان دیگه بزرگ شدی یاد گرفتی حرف بزنی. با وسایل توی خونه از جات بلند بشی و کلی کار های دیگه یاد گرفتی ع های تولد را در ادامه مطلب دنبال کنید ...

اینـروزها بیشتر از همیشه اینجا مینویسـم :http://boloke13.com/sourire_iتا بیحوصلگـی های کوتاهم جای دیگه ای ، پای برگ دیگه ای نوشته نشه / ...

کلمه «خشونت خانوادگی» رو گاهی جاهایی میبینم و میشنوم و میگم چه کلمه غریبی. با خودم میگم چه واژه ناآشنایی. من گاهی خواب هایم برگرفته از حقایق ثبت شده قدیمه. گاهی تو خواب هام دارم کنجکاوی میکنم برم دنبال نوری (مثل انیمیشن غارنشین ها) و یا اینکه بریم با فامیل برگردیم شهرشون که خشونت بابام راحت گل میکنه. یک وقت میبینی به جاش برادره داره من رو خفه میکنه. یک وقت هم گاهی میبینم که باباهه خودش داره یکی رو خفه میکنه. خوابام اینطورین. کلا خشونت خانوادگی تو خوابهام روی گردن متمرکزن. ب خواب دیدم فامیل سوسولمون شامل کوچیکه و چند نفر دیگه میشدنو منو خواهرم برنامه ریزی کرده بودیم باهاشون بریم. بعدازظهری بود و من اتفاقی متوجه شدم که فامیل نفهممون از کم توجهی ماها به خودشون راضی نبوده ندو ترجیح میدادن ماها رو نبینن دیگه. ولی از آن طرف دیگه هم یک اشتباهی رخ دادو خواهرم یک کلمه جلوی مامانه به باباهه گفته بود پول داری بدی؟ بعد من از اتاق دیگه ای ...

چیکار کنیم تا ترشیده نشیم چیکار کنیم تا ترشیده نشیم آکاایران: در اینجا چند مورد برای ترشیده نشدن دختران به عنوان طنز ذکر میکنیم ( با عرض پوزش) به گزارش آکاایران: ۱_یقه اولین خواستگار رو بچسبید که شاید تنها شتر بخت شما باشه. ۲_ناز و لفت و لیس رو بذارید کنار. ۳_در معرض دید باشید، گذشت اون زمان که می گفتن: من اون دختر نارنج و ترنجم که از آفتاب و از سایه می رنجم ۴_ سن ازدواج رو بیارین پایین، همون ۱۷ یا ۱۸ خوبه. بالاتر که برین همچین بگی نگی از دهن می افتین. ۵_تموم اتونو تهدید به ازدواج کنید، اگه موندن چه بهتر، نموندن دورشون رو درز بکشید. ۶_ دعای باز شدن بخت رو دور گردنتون آویزون کنید، یه وقت کتابشو دور گردنتون آویزون نکنید که گردن لطیفتون کج می شه ۷_ پسر های فامیل بهترین و در دسترس ترین ط ها هستند، رو هوا بقاپیدشون. ۸_ رو شکل و شمایل ظاهری پسرها زیاد حساسیت به ج ندید، پسرهای خوشگل، هستن دچار مشکل…!! ۹_توی اجتماع بر بخورید، با مردم قاطی شید، ...

چیکار کنیم تا ترشیده نشیم چیکار کنیم تا ترشیده نشیم آکاایران: در اینجا چند مورد برای ترشیده نشدن دختران به عنوان طنز ذکر میکنیم ( با عرض پوزش) به گزارش آکاایران: ۱_یقه اولین خواستگار رو بچسبید که شاید تنها شتر بخت شما باشه. ۲_ناز و لفت و لیس رو بذارید کنار. ۳_در معرض دید باشید، گذشت اون زمان که می گفتن: من اون دختر نارنج و ترنجم که از آفتاب و از سایه می رنجم ۴_ سن ازدواج رو بیارین پایین، همون ۱۷ یا ۱۸ خوبه. بالاتر که برین همچین بگی نگی از دهن می افتین. ۵_تموم اتونو تهدید به ازدواج کنید، اگه موندن چه بهتر، نموندن دورشون رو درز بکشید. ۶_ دعای باز شدن بخت رو دور گردنتون آویزون کنید، یه وقت کتابشو دور گردنتون آویزون نکنید که گردن لطیفتون کج می شه ۷_ پسر های فامیل بهترین و در دسترس ترین ط ها هستند، رو هوا بقاپیدشون. ۸_ رو شکل و شمایل ظاهری پسرها زیاد حساسیت به ج ندید، پسرهای خوشگل، هستن دچار مشکل…!! ۹_توی اجتماع بر بخورید، با مردم قاطی شید، ...

چیکار کنیم تا ترشیده نشیم چیکار کنیم تا ترشیده نشیم آکاایران: در اینجا چند مورد برای ترشیده نشدن دختران به عنوان طنز ذکر میکنیم ( با عرض پوزش) به گزارش آکاایران: ۱_یقه اولین خواستگار رو بچسبید که شاید تنها شتر بخت شما باشه. ۲_ناز و لفت و لیس رو بذارید کنار. ۳_در معرض دید باشید، گذشت اون زمان که می گفتن: من اون دختر نارنج و ترنجم که از آفتاب و از سایه می رنجم ۴_ سن ازدواج رو بیارین پایین، همون ۱۷ یا ۱۸ خوبه. بالاتر که برین همچین بگی نگی از دهن می افتین. ۵_تموم اتونو تهدید به ازدواج کنید، اگه موندن چه بهتر، نموندن دورشون رو درز بکشید. ۶_ دعای باز شدن بخت رو دور گردنتون آویزون کنید، یه وقت کتابشو دور گردنتون آویزون نکنید که گردن لطیفتون کج می شه ۷_ پسر های فامیل بهترین و در دسترس ترین ط ها هستند، رو هوا بقاپیدشون. ۸_ رو شکل و شمایل ظاهری پسرها زیاد حساسیت به ج ندید، پسرهای خوشگل، هستن دچار مشکل…!! ۹_توی اجتماع بر بخورید، با مردم قاطی شید، ...

چیکار کنیم تا ترشیده نشیم چیکار کنیم تا ترشیده نشیم آکاایران: در اینجا چند مورد برای ترشیده نشدن دختران به عنوان طنز ذکر میکنیم ( با عرض پوزش) به گزارش آکاایران: ۱_یقه اولین خواستگار رو بچسبید که شاید تنها شتر بخت شما باشه. ۲_ناز و لفت و لیس رو بذارید کنار. ۳_در معرض دید باشید، گذشت اون زمان که می گفتن: من اون دختر نارنج و ترنجم که از آفتاب و از سایه می رنجم ۴_ سن ازدواج رو بیارین پایین، همون ۱۷ یا ۱۸ خوبه. بالاتر که برین همچین بگی نگی از دهن می افتین. ۵_تموم اتونو تهدید به ازدواج کنید، اگه موندن چه بهتر، نموندن دورشون رو درز بکشید. ۶_ دعای باز شدن بخت رو دور گردنتون آویزون کنید، یه وقت کتابشو دور گردنتون آویزون نکنید که گردن لطیفتون کج می شه ۷_ پسر های فامیل بهترین و در دسترس ترین ط ها هستند، رو هوا بقاپیدشون. ۸_ رو شکل و شمایل ظاهری پسرها زیاد حساسیت به ج ندید، پسرهای خوشگل، هستن دچار مشکل…!! ۹_توی اجتماع بر بخورید، با مردم قاطی شید، ...

چیکار کنیم تا ترشیده نشیم چیکار کنیم تا ترشیده نشیم آکاایران: در اینجا چند مورد برای ترشیده نشدن دختران به عنوان طنز ذکر میکنیم ( با عرض پوزش) به گزارش آکاایران: ۱_یقه اولین خواستگار رو بچسبید که شاید تنها شتر بخت شما باشه. ۲_ناز و لفت و لیس رو بذارید کنار. ۳_در معرض دید باشید، گذشت اون زمان که می گفتن: من اون دختر نارنج و ترنجم که از آفتاب و از سایه می رنجم ۴_ سن ازدواج رو بیارین پایین، همون ۱۷ یا ۱۸ خوبه. بالاتر که برین همچین بگی نگی از دهن می افتین. ۵_تموم اتونو تهدید به ازدواج کنید، اگه موندن چه بهتر، نموندن دورشون رو درز بکشید. ۶_ دعای باز شدن بخت رو دور گردنتون آویزون کنید، یه وقت کتابشو دور گردنتون آویزون نکنید که گردن لطیفتون کج می شه ۷_ پسر های فامیل بهترین و در دسترس ترین ط ها هستند، رو هوا بقاپیدشون. ۸_ رو شکل و شمایل ظاهری پسرها زیاد حساسیت به ج ندید، پسرهای خوشگل، هستن دچار مشکل…!! ۹_توی اجتماع بر بخورید، با مردم قاطی شید، ...

چیکار کنیم تا ترشیده نشیم چیکار کنیم تا ترشیده نشیم آکاایران: در اینجا چند مورد برای ترشیده نشدن دختران به عنوان طنز ذکر میکنیم ( با عرض پوزش) به گزارش آکاایران: ۱_یقه اولین خواستگار رو بچسبید که شاید تنها شتر بخت شما باشه. ۲_ناز و لفت و لیس رو بذارید کنار. ۳_در معرض دید باشید، گذشت اون زمان که می گفتن: من اون دختر نارنج و ترنجم که از آفتاب و از سایه می رنجم ۴_ سن ازدواج رو بیارین پایین، همون ۱۷ یا ۱۸ خوبه. بالاتر که برین همچین بگی نگی از دهن می افتین. ۵_تموم اتونو تهدید به ازدواج کنید، اگه موندن چه بهتر، نموندن دورشون رو درز بکشید. ۶_ دعای باز شدن بخت رو دور گردنتون آویزون کنید، یه وقت کتابشو دور گردنتون آویزون نکنید که گردن لطیفتون کج می شه ۷_ پسر های فامیل بهترین و در دسترس ترین ط ها هستند، رو هوا بقاپیدشون. ۸_ رو شکل و شمایل ظاهری پسرها زیاد حساسیت به ج ندید، پسرهای خوشگل، هستن دچار مشکل…!! ۹_توی اجتماع بر بخورید، با مردم قاطی شید، ...

چیکار کنیم تا ترشیده نشیم چیکار کنیم تا ترشیده نشیم آکاایران: در اینجا چند مورد برای ترشیده نشدن دختران به عنوان طنز ذکر میکنیم ( با عرض پوزش) به گزارش آکاایران: ۱_یقه اولین خواستگار رو بچسبید که شاید تنها شتر بخت شما باشه. ۲_ناز و لفت و لیس رو بذارید کنار. ۳_در معرض دید باشید، گذشت اون زمان که می گفتن: من اون دختر نارنج و ترنجم که از آفتاب و از سایه می رنجم ۴_ سن ازدواج رو بیارین پایین، همون ۱۷ یا ۱۸ خوبه. بالاتر که برین همچین بگی نگی از دهن می افتین. ۵_تموم اتونو تهدید به ازدواج کنید، اگه موندن چه بهتر، نموندن دورشون رو درز بکشید. ۶_ دعای باز شدن بخت رو دور گردنتون آویزون کنید، یه وقت کتابشو دور گردنتون آویزون نکنید که گردن لطیفتون کج می شه ۷_ پسر های فامیل بهترین و در دسترس ترین ط ها هستند، رو هوا بقاپیدشون. ۸_ رو شکل و شمایل ظاهری پسرها زیاد حساسیت به ج ندید، پسرهای خوشگل، هستن دچار مشکل…!! ۹_توی اجتماع بر بخورید، با مردم قاطی شید، ...

چیکار کنیم تا ترشیده نشیم چیکار کنیم تا ترشیده نشیم آکاایران: در اینجا چند مورد برای ترشیده نشدن دختران به عنوان طنز ذکر میکنیم ( با عرض پوزش) به گزارش آکاایران: ۱_یقه اولین خواستگار رو بچسبید که شاید تنها شتر بخت شما باشه. ۲_ناز و لفت و لیس رو بذارید کنار. ۳_در معرض دید باشید، گذشت اون زمان که می گفتن: من اون دختر نارنج و ترنجم که از آفتاب و از سایه می رنجم ۴_ سن ازدواج رو بیارین پایین، همون ۱۷ یا ۱۸ خوبه. بالاتر که برین همچین بگی نگی از دهن می افتین. ۵_تموم اتونو تهدید به ازدواج کنید، اگه موندن چه بهتر، نموندن دورشون رو درز بکشید. ۶_ دعای باز شدن بخت رو دور گردنتون آویزون کنید، یه وقت کتابشو دور گردنتون آویزون نکنید که گردن لطیفتون کج می شه ۷_ پسر های فامیل بهترین و در دسترس ترین ط ها هستند، رو هوا بقاپیدشون. ۸_ رو شکل و شمایل ظاهری پسرها زیاد حساسیت به ج ندید، پسرهای خوشگل، هستن دچار مشکل…!! ۹_توی اجتماع بر بخورید، با مردم قاطی شید، ...

چیکار کنیم تا ترشیده نشیم چیکار کنیم تا ترشیده نشیم آکاایران: در اینجا چند مورد برای ترشیده نشدن دختران به عنوان طنز ذکر میکنیم ( با عرض پوزش) به گزارش آکاایران: ۱_یقه اولین خواستگار رو بچسبید که شاید تنها شتر بخت شما باشه. ۲_ناز و لفت و لیس رو بذارید کنار. ۳_در معرض دید باشید، گذشت اون زمان که می گفتن: من اون دختر نارنج و ترنجم که از آفتاب و از سایه می رنجم ۴_ سن ازدواج رو بیارین پایین، همون ۱۷ یا ۱۸ خوبه. بالاتر که برین همچین بگی نگی از دهن می افتین. ۵_تموم اتونو تهدید به ازدواج کنید، اگه موندن چه بهتر، نموندن دورشون رو درز بکشید. ۶_ دعای باز شدن بخت رو دور گردنتون آویزون کنید، یه وقت کتابشو دور گردنتون آویزون نکنید که گردن لطیفتون کج می شه ۷_ پسر های فامیل بهترین و در دسترس ترین ط ها هستند، رو هوا بقاپیدشون. ۸_ رو شکل و شمایل ظاهری پسرها زیاد حساسیت به ج ندید، پسرهای خوشگل، هستن دچار مشکل…!! ۹_توی اجتماع بر بخورید، با مردم قاطی شید، ...

چیکار کنیم تا ترشیده نشیم چیکار کنیم تا ترشیده نشیم آکاایران: در اینجا چند مورد برای ترشیده نشدن دختران به عنوان طنز ذکر میکنیم ( با عرض پوزش) به گزارش آکاایران: ۱_یقه اولین خواستگار رو بچسبید که شاید تنها شتر بخت شما باشه. ۲_ناز و لفت و لیس رو بذارید کنار. ۳_در معرض دید باشید، گذشت اون زمان که می گفتن: من اون دختر نارنج و ترنجم که از آفتاب و از سایه می رنجم ۴_ سن ازدواج رو بیارین پایین، همون ۱۷ یا ۱۸ خوبه. بالاتر که برین همچین بگی نگی از دهن می افتین. ۵_تموم اتونو تهدید به ازدواج کنید، اگه موندن چه بهتر، نموندن دورشون رو درز بکشید. ۶_ دعای باز شدن بخت رو دور گردنتون آویزون کنید، یه وقت کتابشو دور گردنتون آویزون نکنید که گردن لطیفتون کج می شه ۷_ پسر های فامیل بهترین و در دسترس ترین ط ها هستند، رو هوا بقاپیدشون. ۸_ رو شکل و شمایل ظاهری پسرها زیاد حساسیت به ج ندید، پسرهای خوشگل، هستن دچار مشکل…!! ۹_توی اجتماع بر بخورید، با مردم قاطی شید، ...

چیکار کنیم تا ترشیده نشیم چیکار کنیم تا ترشیده نشیم آکاایران: در اینجا چند مورد برای ترشیده نشدن دختران به عنوان طنز ذکر میکنیم ( با عرض پوزش) به گزارش آکاایران: ۱_یقه اولین خواستگار رو بچسبید که شاید تنها شتر بخت شما باشه. ۲_ناز و لفت و لیس رو بذارید کنار. ۳_در معرض دید باشید، گذشت اون زمان که می گفتن: من اون دختر نارنج و ترنجم که از آفتاب و از سایه می رنجم ۴_ سن ازدواج رو بیارین پایین، همون ۱۷ یا ۱۸ خوبه. بالاتر که برین همچین بگی نگی از دهن می افتین. ۵_تموم اتونو تهدید به ازدواج کنید، اگه موندن چه بهتر، نموندن دورشون رو درز بکشید. ۶_ دعای باز شدن بخت رو دور گردنتون آویزون کنید، یه وقت کتابشو دور گردنتون آویزون نکنید که گردن لطیفتون کج می شه ۷_ پسر های فامیل بهترین و در دسترس ترین ط ها هستند، رو هوا بقاپیدشون. ۸_ رو شکل و شمایل ظاهری پسرها زیاد حساسیت به ج ندید، پسرهای خوشگل، هستن دچار مشکل…!! ۹_توی اجتماع بر بخورید، با مردم قاطی شید، ...

چیکار کنیم تا ترشیده نشیم چیکار کنیم تا ترشیده نشیم آکاایران: در اینجا چند مورد برای ترشیده نشدن دختران به عنوان طنز ذکر میکنیم ( با عرض پوزش) به گزارش آکاایران: ۱_یقه اولین خواستگار رو بچسبید که شاید تنها شتر بخت شما باشه. ۲_ناز و لفت و لیس رو بذارید کنار. ۳_در معرض دید باشید، گذشت اون زمان که می گفتن: من اون دختر نارنج و ترنجم که از آفتاب و از سایه می رنجم ۴_ سن ازدواج رو بیارین پایین، همون ۱۷ یا ۱۸ خوبه. بالاتر که برین همچین بگی نگی از دهن می افتین. ۵_تموم اتونو تهدید به ازدواج کنید، اگه موندن چه بهتر، نموندن دورشون رو درز بکشید. ۶_ دعای باز شدن بخت رو دور گردنتون آویزون کنید، یه وقت کتابشو دور گردنتون آویزون نکنید که گردن لطیفتون کج می شه ۷_ پسر های فامیل بهترین و در دسترس ترین ط ها هستند، رو هوا بقاپیدشون. ۸_ رو شکل و شمایل ظاهری پسرها زیاد حساسیت به ج ندید، پسرهای خوشگل، هستن دچار مشکل…!! ۹_توی اجتماع بر بخورید، با مردم قاطی شید، ...

چیکار کنیم تا ترشیده نشیم چیکار کنیم تا ترشیده نشیم آکاایران: در اینجا چند مورد برای ترشیده نشدن دختران به عنوان طنز ذکر میکنیم ( با عرض پوزش) به گزارش آکاایران: ۱_یقه اولین خواستگار رو بچسبید که شاید تنها شتر بخت شما باشه. ۲_ناز و لفت و لیس رو بذارید کنار. ۳_در معرض دید باشید، گذشت اون زمان که می گفتن: من اون دختر نارنج و ترنجم که از آفتاب و از سایه می رنجم ۴_ سن ازدواج رو بیارین پایین، همون ۱۷ یا ۱۸ خوبه. بالاتر که برین همچین بگی نگی از دهن می افتین. ۵_تموم اتونو تهدید به ازدواج کنید، اگه موندن چه بهتر، نموندن دورشون رو درز بکشید. ۶_ دعای باز شدن بخت رو دور گردنتون آویزون کنید، یه وقت کتابشو دور گردنتون آویزون نکنید که گردن لطیفتون کج می شه ۷_ پسر های فامیل بهترین و در دسترس ترین ط ها هستند، رو هوا بقاپیدشون. ۸_ رو شکل و شمایل ظاهری پسرها زیاد حساسیت به ج ندید، پسرهای خوشگل، هستن دچار مشکل…!! ۹_توی اجتماع بر بخورید، با مردم قاطی شید، ...

یه وقتیم میبینی، اونی که جلوت وایساده، خودشه، ولی دیگه خودش نیست، همون آدمه، ولی دیگه همون آدم نیست، همه چیزش همونه، ولی دیگه هیچ چیزش همون نیس، انگار که یه دفعه پرت شده باشی وسط دنیای که دیگه مال تو نیست و تو یه غریبه هستی که باید همه چیز رو از اول، دوباره معنی کنی، ولی میدونی که دیگه نمیخوای اینکار رو ی، نه اینکه نتونی، فقط دیگه نمیخوای، بدون اینکه حتی دلیلی داشته باشی براش، فقط وایمیسی و خیره میشی بهش و سعی میکنی که تفاوتی توش پیدا کنی، به خطای لبش، به منحنی ابروهاش، به کشیدگی ادامه دار گوشه ی چشماش، به ش گی قشنگ موهاش، اونجوری که با چشماش زل میزنه بهت و میدونی که الان بهت میگه که چیزی شده؟، و میپرسه که چیزی شده؟، و میدونی که چیزی شده، ولی نمیدونی که چی، یه لبخند بزرگ میزنی، میگی نه، چیزی نشده، دلم برات تنگ شده بود،و فقط خودت میدونی که چقدر دلت براش تنگ شده، برای ی که وایساده جلوت و خودشه، ولی اونی نیست که دلت برات تنگ شده ...

با تو این تن ش ته داره کم کم جون میگیره آ ین ذرات موندن توی رگهام نمیمیره با تو انگار تو بهشتم با تو پرسعادتم من دیگه از مرگ نمیترسم عاشق شهامتم من اگه رو حصیر بشینم اگه هیچ نداشته باشم با تو من مالک دنیام با تو در نهایتم من با تو انگار تو بهشتم با تو پر سعادتم من دیگه از مرگ نمیترسم عاشق شهامتم من با تو شاه ماهی دریا بی تو مرگ موج تو ساحل با تو شکل یک حماسه بی تو یک کلام باطل بی تو من هیچی نمیخوام از این عمری که دو روزه نرو تا غم واسه قلبم پیرهن عزا بدوزه با تو انگار تو بهشتم با تو پر سعادتم من دیگه از مرگ نمیترسم عاشق شهامتم من با تو انگار تو بهشتم با تو پر سعادتم من دیگه از مرگ نمیترسم عاشق شهامتم من ...

رفته بودم مزون...خواستم از اینور سالن برم اونور دیدم ی خانومه داره میاد رفتم اونور دیدم اونم اومد اونوری گفتم ببخشید سرمو بالا اوردم رفتم اونور اونم اومد اونور..دیدمم اع این چقد آشناس..دیدم خودمم..فهمیدم آینه اس :)))) خودم ک کلا مرده بودم از خنده...مامانه ام پخش زمین بود از خنده...کلا اینجوریه ک هنور بعد دو روز نشستیم یهو میزنه زیر خنده... بعد رفیقم گیر داده بیا بریم گل بزنیم...خیلی فاز داره..میگم حاجی من چت مادرزادم..گل نزده چتم...گل میخوام چی...ول کن نیس... +چقد خوبه ک هست..عوض شده ولی مهم نیس...همین ک هنوز اولین رفیق زندگیمو دارم و اون فضای مز ف نیس..اینکه میتونم مث قدیم بگم و بخندم و برم بیرون باهاشو حس بدی نداشته باشم...همین ک میتونم کنارش خوده خودم باشم...برام بسه..بذار بقیه فکرای مز فشونو ن..بذار هر کی هر چی میخوان بگه..من دوباره از دستش نمیدم... ...

مامانم تنها یه که واقعا رفیقه رفیق واقعی میگم مامان دوستام باهام نمیان بیرون این مامانه ک میگه هم مامانتم هم بابات هم دوستت من بهترین جاهایی ک رفتم با مامانم بوده رستوران پارک پاساژ همه جا....دوتایی این روزا خیلی دلم گرفته قبلتر ک مامان اینقدر غم نداشت بهش میگفتم اما الان به اونم نمیتونم بگم میگم بذار فکر کنه شادم هیچ مشکلی نیس هیچ غمی نیس من وقتی غمگینم یا حوصلم سر رفته حتما باید برم بیرون و اینو ی نمیدونه حتی مامانم!ینی علت این بیرون رفتنو نمیدونه! منم دگ خسته شدم از ماس به دوستانم !پنهان میکنم غمم رو پنهان میکنم نیازم به بودنشون رو ...اینستامم تبدیل شده به کل یون پستای رنگارنگ از شادی!ضعف از خودت نشون نده بذار بگن بی خیاله بذار بگن باباش بعد اینکه رفت اصلا انگار نه انگار ...مهم نیست قوی باش شادباش به اینکه مادرت هست ک باهات باشه اگ اون نبود چی؟ *خانه نیکدل بی نظیر بود ...

شبا چرا اینجوریه؟ انگار یه چیزی تو گلوته میخواد کنه،یا مثلا همه ی خاطره عای خوب این یه سال و أندی گذشته میاد جلو چشمات بعد دلت میخواد زار زار گریه کنی یا مثلا دلت میخواد الان اینجایی که هستی نبودی یا مثلا بافتنی دیگه جوابگوت نیست و باید بغل بپوشی یا مثلا هزار تا چیز مز ف دیگه ! +دیگه نمیدونم چیکار کنم که خدا صدامو بشنوه که فقط یه نیم نگاهش بیوفته بهم،همین ++چیکار باید م ؟شماها بگین! ...

فردا عصر میرم . احتمالا م مشخص میکنه کی برم واسه زایمان شاید همون فردا شاید پس فردا. دیگه روزهای آ ه. بارداری سختی بود ولی بازم الحمدلله. البته بارداری همه سخته بیشترش سختیش به خاطر وجود یه طفل معصوم ی ال و نیمه بود که الان واسه خودش خانومی شده دو سال و دو ماه. فداش بشم اونم خیلی اذیت شد.مامانه که صداش میکنه کم حوصله و از کوره در برو و عصبی این اوا خپلی که به زور از جاش بلند میشه. خلاصه بچم اذیت شد ولی امیدوارم بعدها که بزرگ میشه پیش خودش بگه مامانم چقدر سختی کشید ولی چه خوب بود فاصله سنیمون کمه. یعنی اینو الان من میگم چون خودم و داداشمم همینیم تازه اگه دخترای من دو سال و دوماه تفاوتشونه من و داداشم دقیقا دوسال. ی که اینطور شده میفهمه که حتی یکی دو ماهم کلی تفاوته. در هر حال با وجود سختی هایی که منه مغز فندوقی سریع فراموششون میکنم و دلتنگشونم میشم از خستگی ها و ضعف ها و افتادن فشار ها تا شیطونی ها و ناارومی های دخملی اول و غیره و ذالک ...

اولین باری که جیب یکی رو زدم سه روز بود که غذا نخورده بودم، با پولی که زدم حس دلو از عزا در آوردم، دومین بار وقتی میخواستم یه موبایل ب م جیب بری ، اما پولی که زدم کم بود، پس واسه بار سوم رفتم جیب بری، دیگه آسون شده بود، مثل بار اول ترس نداشت، دفعه بعد بخاطر تولد خواهرم جیب بری ، دفعه بعدی واسه مهمون رفیقام، حالا که واسه خودم یه مغازه دارم هم گاهی وقتا توی خیابون نا خود آگاه دستم میره سمت جیب مردم.انگار که واسم این کار عادی شده، انگار معتاد به اینکار شدمفکر میکنم تکرار بی دلیل یه چیز، یه کار، حتی یه مدل غذا، اون چیز رو هرزه میکنه و آدم رو معتاد به اون وقتی واسه بار اول عاشق سمیرا شدم دوست داشتن واسم مقدس بود، اما وقتی سمیرا رفت و من با یکی دیگه دوست شدم برام مثل بار اول نبود، وقتی برای بار سوم با یکی دیگه رو هم ریختیم مثل قبلی نبود!الان دیگه نمیدونم دوست داشتن چیه، عشق چیه، چون حرفایی که به سمیرا میزدم رو به خیلیای دیگه هم گفتم، فکر ...

دیگه طاقتی نمونده که بخوام جدا بمونم شعرای پر از با خودم تنها بخونم کاش ببینمت دوباره خیلی کم حتی یه لحظه مثه اون روزای اول همه ی جونم بلرزه کاش خدا منو ببینه ببینه چه گیج و خستم دستمو محکم بگیره بگه که نترس من هستم کاش فقط یه بار دیگه با چشام تو رو ببینم حاضرم تا ته عمرم پای این حسرت بشینم مثه انتظار کشیدن همه آرزوم همینه پس بذار یه بار دیگه این چشام تو رو ببینه کاش خدا بگه تو گوشم که نترس از این زمونه این زمونه ای که خیلی با دلم نامهربونه ...

دوستان عزیز پارسی بلاگی بازم سلام .این ادرس وبلاگ دیگه ی بنده حقیر هست خوشحال می شم به این وبلاگ من هم سر بزنید.khaterat15. یاعلی ...

یکی دو هفته ای میشه با مامانم و همساده ها میریم پیاده روی شبانه نیم ساعتی راه میریم و بعد میشینیم تو آلاچیق خیلییی حس خوبی اصلا امروز رفتم ارایشگاه دوستم ابروهام بسی زیبا شد امشب یه مادر و دختر باحالی رو دیدم یعنی ا خنده بودن یاد این ضرب المثل افتادم که میگن سگ میزنه گربه می افی بود دختره یه چی بگه مامانه غش میکرد از خنده یا برع خخخدختر دایم بچه دار شده دوتا بچه ی سیاه سوخته داره ولی این ا ی خیلی سفیدهموندم به کی رفته ...

بعد کارم توی جیز آفتاب رفتم واسه سشوار که نداشت و بیشتر از ده فروشگاه دیگه... دنبال دستبند و بازوبند مشکی هم بودم که پیدا نشد که نشد... دیگه با این وضع رسیدم خونه... سه بشقاب غذا خوردم! بعدم یه فرکننده که قبلا توی کارتن های کمد کشف کرده بودم که حداقل مال بیست و ده ای سال پیش ه ولی نو هست رو برداشتم موهامو فرفررررری بعدم گرفتم خو دم تا عصر!!! شبم قبلش کلی شیرینی خونگی دست پخت مشترک مامان و داداشو خوردم. آره دیگه همه چی طبق برنامه پیش رفت :)))) و من تنها چیزی که می خواستم این بود که شام بخورم و توی تختم بخوابم! ...

ای آسمان اَبرِ تو اَشکِش دیگه دریا نمیشه،نه دیگه هیشکی غَمِش مثلِ غَمِ ما نمیشه،ای آسمان بازی نَکُن آفتاب و مهتاب نِمیاد، دِل من همچین گرفته که دیگه وا نمیشه،همه آدما غَریبَن اما نه شبیه ما، آخه قلبِ هیچ ی اینجوری تنها نمیشه،همه اَبرا نَمِ بارون میشینه تو چشمشون، اما بغض هیچ ی اینجوری دریا نمیشه، همه میگن از غمه عشق و فراغ یارشون،اما هیشکی مثل ما عاشق و رسوا نمیشه، ...

+ چهل روزگذشت از ا ین دیدار + چهل رو گذشت از ارامش گرفتنتون + چهل روزشده نبودنتون + چهل روزه که دیگه تو خانتون هیچ ی نمیگه ت باشین اقا جان خوابه + چهل روزه که هروقت میام خونتون نیستین که باهاتون دست بدم هردو تامون دست های همه فشار بدیم و هیچ نه من کم بیارم و نه شما + چهل روز شده که هر هفتش به جای خونتون میایم بهشت رضا + چهل روزه که ح ون رو دیگه نمی تونیم بپرسیم + چهل روزه که دیگه وقتی زنگ میزنم نیستین که سر به سرم بزارین + چهل روز که هر ما رو میبینه بهمون تسلیت میگه + چهل روزه که رفتین و هنوز بعضی وقت ها یادمن میشه نیستین ...

from the moment, i first saw you از اولین لحظه ای که دیدمت knew my heart could not be free فهمیدم که دیگه قلبم نمیتونه آزاد باشه had to hold you in my arms باید در آغوشم می گرفتمت there can never be another for me دیگه هیچ دیگه ای جز تو نمیتونه برام وجود داشته باشه all i need is the rhythm divine lost in the به تنها چیزی که نیاز دارم آهنگی الهیست که در موسیقی گم شده you're heart will be mine قلب تو برای من خواهد بود all i need is to look in your eyes تمام چیزی که نیاز دارم اینه که در چشمات نگاه کنم... ...

ته دلم راضی نیست به رفتن همسر. به زبون هم بهش گفتم می خوای بری برو ولی من خوشم نمیاد بری. به مادر و پدرشم زنگ زدم و دیدم حالشون خوبه. پدرش گفت که خوبیم و مامان خوبه. تعجب کرد که به همسر گفتن مامان مریضه و مامانه گفته مریضم بیا دیدنم. وقتی هم فهمید دخترش به همسر گفته مامان مریضه از صداش پیدا بود خسته شده از دردسرایی که این دخترناخلف درست می کنه.به مادرش زنگ زدم دیدم شاد و شنگوله. حالش از همیشه بهتر. (همیشه زنگ می زنی پشت تلفن ناله می کنه عوض حرف زدن.) گفتم شما که خوبی. می گفتن مامان مریضه. گفت آره خوبم. دلم تنگ شد شما برگشتین تهران.ناراحت شدم از بی صداقتیش. دلش تنگ شده به پسرش میگه حالم بده یکی نمیاد بهم سر بزنه من میمیرم. تمارض ها و این جلب ترحم که میکنه رو دوست ندارم. هم در شان یه مادر و حتی یه انسان نمی بینم که این همه خودش رو ذلیل کنه و به دروغ بگه حالم خوب نیست و جلب توجه کنه. هم دروغ گفتن تهوع آوره برام. اینکه به من میگه خوبم دلم تنگ شد ...

برای سفر کیش با بهنوش و شوهرش هماهنگ کرده بود مانی که آنها هم اکی دادند. ماه عسل بود برای ما مثلا که خونوادگی شد. مامانم اینا هم خیالشون راحت بود و هیچ مشکلی نبود. سفر خیلی خوبی بود و مانی اونجا پیشنهاد ازدواج داد و منتها بین خودمون. عقد کنیم تا همه در برابر عمل انجام شده باشند؛ خوب چرا! من که مامان و بابابم مشکلی نداشتند که یواشکی اینکارو کنم. گفتم نه چون دوست نداشتم اینجوری. بهم گفت که مامانش قبله سفر باش آشتی کرده حالاانگار می رفته مکه! دلم یه جوریشد پس دیگه مانی را کمتر می دیدم. میدونستم مامانش دوباره میافته دنبال زن واسش و دلم گرفت. وقتی برگشتیم همون شد که فکر می ، به یه هفته نرسید مامانه شروع کردکه اره و بیا و ببین و مانی هم درمیرفت. یه وقتا تو بغلش بودم و می گفتم چند وقت دیگه مال منه. کی زنش میشه وووی خیلی سخت بود برام. بغض می . گیرای مامانه بیشتر شد و از تنهاییش تو خونه ایرادمیکرفت. انگار بو برده بود چون میگفت خونه مارو بده بر ...

این منی که الان هستم خودم نیستم.این منی هستم که تو ساختیمعشق تو رو یه آدم دیگه نکرد ولی تو منو یه آدم دیگه کردیبخدا اونیکه خودم بودمو خیلی دوست داشتم. اینمو دوست ندارممشغول ذمه ای به اندازه یه عمر.......................... ...

آدم ها می آیند… خودشان را نشان می دهند… وقتی که برایت مهم نیست… اصرار می کنند! اصرار برای اثبات وجودشان، برای اثبات بودنشان… و ماندنشان! اصرار می کنند که تو نیز باشی همراهشان… همان آدم ها، وقتی که پذیرفتی بودنشان را ، ماندنشان را… وقتی که باورشان کردی… می روند! به بهانه های پوچ! به بی بهانگی! به سادگی! می روند… می روند… و تو می مانی با باوری که …! موضوعات مشابهماشینا رو بفروشین ک دیگه نمیشه با این وضعیت ...قطعه «یکی دیگه» با صدای یگانهحدس بزن این ع چیه ؟ !!! mohammad.a, ‏پنج شنبه ساعت 20:30 ...

اول خط سوار تا ی شدم یه نفر مونده بود تا ی پر شه، بعد نیم ساعت یه دختره اومد راننده به شوخی گفت: خانوم ما یک ساعته منتظر شماییم! دختره هول شد گفت: ببخشید خواب موندم!! یعنی ما چهار نفر که منهدم شدیم، خوده تا یه از شدت خنده استارت نمیخورد دختره ریش و سیبیل داره در حد اصغرآقا مکانیک، بعد داخل پروفایلش نوشته: "زیبایی در سادگی است"؛ یعنی دمپایی جلو بسته تو اعتماد به نفس اینو داشت الان پرایدوانت بود دختر: منو چقدر دوست داری؟ پسر: قد دنیا، دختر: مرسی عزیزم! حالا خبر نداره "دنیا" اون یکی مخاطبه خاصشه میدونین چرا اسم همه خمیر دندونا دخترونس؟ مثلا نسیم، پونه، شبنم؟ حالا اگه اسم پسر بود مثل غلام، خدا ی شما میمالیدینش به دندونتون؟، آقا یه غلام نعنایی بدین بی زحمت!! بارون نبار لعنتی! عشقم رفته بیرون سرما میخوره، سنگ ببار که بمیره از دستش راحت شم بابا!! هیچوقت نتونستم جلوی این همه احساسات لطیفمو بگیرم امروز صبح وایسادم کنار خیابون تا ی بگیرم که ...

تپلویم تپلو صورتم مثل هلو قد و بالام کوتاهه چشم و ابروم سیاهه مامانه خوبی دارم میشینه توی خونه می دوزه دونه دونه می پوشم خوشگل می شم مثل دسته گل می شم. میدونم میدونم تعجب کردین چی شده ^__^ چیزی نشده دخترم تو عالم ذر نشسته شعر میخونه :)) دیدم زندگی خیلی ل شده هر کار میکنم میگن پااات ای کوفته تبریزی و پات :| رفتم ثبت نام کلاس خیاطی ^__^ هم جنب و جوش نداره و یکجا نشین میشم :) هم اینکه در آینده بچه ام یه مامان هنرمند داره :)) به ریزه میگم اصلا من به این هدف دارم میرم یاد بگیرم که وقتی مادر شدم و مادربزرگ شدم برای بچه ها و نوه هام بتونم گاهی خودم لباس بدوزم ذوق کنن :دی من خودم وقتی مامانی لباس میدوخت واسه ام حس پرواز داشتم :دی میرفتم رو ابرها حالا بچه های من که مادربزرگ شون بی هنره :)) حداقل مامان شون بلد باشه :دی گناه دارن آخه :)) ریزه هم با توجه به اینکه از تمام بچه ها کمپلت بدش میاد و حوصله شون رو نداره یه پوفی گفت و در حال ت دادن سر رفت تو افق :)) بع ...

خسته ام دیگه. از اسمش . از یادش . از خاطراتش. از هر چیزی ک منو ب اون وصل میکنه خسته ام. امروز صبح با هم رفتیم بیرون للان رسیدم. شمارشو پاک . خسته ام دیگه. خسته ام از گ عشقش. پس اون چکارست؟ لعنت ب خودم لعنت ب خودم. بسسسسسسسسسسه. برو از دلم. تمام ...

بابام تو اداره شلوارش شده بعد رفته یه شلوار دیگه یده که 15 سانت بلنده !!!! اومده به مامانم میگه کوتاش کن مامان گفت : کار دارم باید برم کلاس خیاطی دوزی !!!!!! رفت به آجیم گفت : میتونی شلوارمو کوتاه کنی 15 سانت ؟؟ گفت : بابایی من درس دارم فردا امتحان دارما هیچی دیگه نشست و خودش 15 سانت کوتاش کرد !! بعد شب که همه خواب بودن مامانم دلش سوخت, با خودش گفت صبح میره سرکار,شلوار نداره. رفت 15 سانت کوتاش کرد !!! اول صبح هم که هیشکی بیدار نبود خواهرم هم 15 سانت کوتاش کرد !!!!! هیچی دیگه امروز بابام با شلوارک رفت سرکار ...

سلامخیلی وقته سلامم بی جواب مانده!!!این روزا حرف دل یدار نداره!میخواستم تمام عرف جامعه رو بشکنم!اونی که مال ی دیگه س و به اصطلاح پشت قباله ش مهر ی دیگه خورده!شده تموم وجود منتا عمر دارممجرد تو خواهم بود!مجرد بودن به همخو با ی نیست!مجرد بودن نخو دن با ی که عشقته.امیدوارم تو خوش باشی ...

میبینی بیان جان؟ سرکوفت میزنه.. میبینی بیان جان هربار چقد ناراحت میشم وچقد دلم میشکنه اما نهایت کاری که میکنم سرم وپایین میندازم واونجارو ترک میکنم ومیام ی گوشه میشینم وسرم ومیذارم رو زانوهام.. واقعا ازعمد اون حرفا رومیزنه ینی؟ میدونی بیان جان دلم چی میخواد،میخوام بدونم کدوم ازاین اتوبوسای مسافربری صد در صد توراه تصادف میکنن و مسافراش همش میمیرن.. اونوقت میرم بلیطشو میگیرم.. خسته شدم ازهمه چیه این زندگی،ب والله خستم .. تک تک بچه های فامیل حسودی میکنن ب من،اگه خوشگلیموازم گرفتن واسم بازم خیلی ملاکادارم که اونا دلشون میخواد مثه من باشن،ولی خونوادم چی؟ همش تحقیر..همش سرکوفت.. اعتماد ب نفسمو ازمن گرفتن.. هیچ هدف وانگیزه وارزویی ندارم تواین زندگی. . همش بی حوصله همش ت همش افسرده.. همه رو اینا نصیبم بارفتاراشون باکاراشون.. خسته شدم دیگه.. اگه بابائه جی میکنه واسم منتشو مامانه میذاره انگار ازپول اونه.. هی غرغر هی سرکوفت... بعد میم دی ...

دیگه نگام نمی کنی دیگه صدام نمی کنی دیگه با من حرف نمی زنی دیگه دلت برام نمی سوزه دیگه منو آرومم نمی کنی دیگه منو دوست نداری دیگه مثل قبلا نیستی دیگه حالمو نمی پرسی میدونم، دیگه منو نمی خوای ...

+کفش کودکی را دریا برد، کودک روی ساحل نوشت:دریای آنطرف تر مردی که صید خوبی داشت روی ماسه ها نوشت :دریای سخاوتمندجوانی غرق شد مادرش نوشت: دریای قاتل پیرمردی مرواریدی صید کرد نوشت :دریای بخشنده موجی آمد و نوشته ها را شست دریا آرام گفت :"به قضاوت دیگران اعتنا نکن اگر میخواهی دریا باشی" بر آنچه گذشت، آنچه ش ت، آنچه نشد، حسرت نخور...سفر یه ماهه ما به سفر شش روزه ختم شد فردا قراره برگردیم،نشد که برم زیارت سیده فاطمه... خدایا شفای همه مریض ها رو ازت خواستارم همشون رو نذار ی درد بکشه "الهی آمین" ...و آرزوی عاقبت بخیری و سعادتمندی برای همه... اقاجونم من خیلی دوست دارم خیلی زیاد از خدا میخوام یک روز بتونم یه گوشه ای از محبت های شما و مامانه مامان رو جبران کنم، عزیز های من...خدایا حافظ همه پدر مادر ها باش، پدر و مادرم منم همچنین و متوجهم کن تا قدر این نعمت ها رو دریابم...امروز انقد ایز شدم ها مثلا آقاجون یه عالمه برام تنقلات یده شاید حدود سه چهار س ...

خیلی دلم میخواس اتفاقهای دیگه ای تو خلقت و زندگی من میفتاد. در شهری دیگه، سالی دیگه، کشوری دیگه، خونواده دیگه با اصل و نسب دیگه به دنیا میومدم و یه زندگی دیگه رو با شغل و تفکر و تحصیلات دیگه از نو شروع می ... ...

#پارت_35برگشتم سمتش-آرتین؟-جان-من فکرامو -در مورد چی-در مورد اینکه بریمقبوله من باهات میامماشینو از حرکت در آورد و کامل برگشت سمتم-راست میگی دیانا!!؟-آره باهات میام-میدونستم خانومم ،میدونستم که به حرفم گوش میدی زندگیم-کی بریم؟-باید کارا ر راست و ریست کنم اگه همه چی خوب پیش بره احتمالا تا هفته دیگه-یه هفته دیگه خیلی دیره باید امشب یا فردا بریم-چیزی شده که باید امشب یا فردا بریم؟!چرا بهم نمیگی-خب میدونی راستش ب که رفتم خونه بابام گفت عقد رو انداختن جلو برای دو روز دیگه آرتین من چیکار کنم آخه من دلم نمیخواد باهاش سر سفره عقده بشینم-غلط نمیزارم نمیزارم دیانا ماشینو روشن کرد و راه افتاد-کجا میری؟-میریم خونتون وسیله هاتو جمع میکنی میای پیشه خودم تا کار هارو انجام بدم و بریم-اما-اما نداره همین که گفتمچیزی نگفتم و به حرفش گوش دادمگوشیم زنگ خورد (آمیا)اه دیگه چیکار داره-کیه؟-هیچ میخواستم ریجکت کنم که گوشیو از دستم کشید ، یکم نگاه کرد و ...

5مهر هم رسید٣ساعت دیگه فرودگاه مهرابادم امشب خیابون بلوار فردوس برام یه بوی دیگه داشت،وداعم یک وداع معمولی نبود،همش میگفتم ممکنه هیچ وقت برنگردی،دیگه اسباب خونم،ولباسام وع های عروسیم با رو مه کاور شدن تا دوده تهران کمتر سیاهشون کنه،...حال عجیبی دارم،انگار دارم از ایران میرم،انگار دارم خاطرات پشت سرم رو چه خوب چه بد تو تهران میذارم ومیرم جایی که اونجا خاطره بسازم..شوهرم میگه غمگینی واضطراب ج واسه آدم های ضعیفه...خسته شدم از بس گفتن قوی باش وادامه بده،پزشکی یعنی ادامه..ادامه..وفرق داشتن با ادمهای غیر پزشک...خدا رو شکر بچه ندارم وگرنه از اون چه جوری میتونستم جدا شم..برم بخوابم..زابل فردا صبح ...

شه ی فرهنگ :سلام علیکم... ، الْحَمْدُ لِلَّهِ ... ، وَسَلَامٌ عَلَیهِ یوْمَ وُلِدَ وَیوْمَ یمُوتُ وَیوْمَ یبْعَثُ حَیا ، ... ، وَالسَّلَامُ عَلَی یوْمَ وُلِدْتُ وَیوْمَ أَمُوتُ وَیوْمَ أُبْعَثُ حَیا، ... ثُمَّ الَّذِینَ کَفَرُوا بِرَبِّهِمْ یعْدِلُونَ ، ... . از امروز دیگه خبرای بازگشت حاجیا ، که روزه عرفه و عید قربانو پشت سر گذاشتن ، و تو خبرا خواهیم داشت ! (الف) مگه اونایی رو که بهشون :"مدینه بعد" گفته میشه !اول تا یادم نرفته شهادت آقا مسلم بن عقیل علیه السلامو تسلیت بگم ! و بعدشم اینکه نه تنها اونا ، بلکه امروز دیگه بنی آدمی نیست :"روی کره ی زمین" که روز عرفه و عیدقربان رو پشت سر نذاشته باشه ! چه اونایی که مثلا :"دعای عرفه" رو خونده باشن ، یا اصلا تا حالا اسمشم بگوششون نرسیده باشه ! و یا مثلا قربونی کرده باشن و یا ... .البته بنی آدمی که :"نفس کشیدن" یادش نرفته ! باشه ! ولو اینکه رو زمینم مونده باشه ! و بقول ما :"دفن" نشده باشه .بلکه الحمدلله ( ...

تا حالا شده عاشق بشی؟؟؟ میدونی معشوق چه کار میکنه با قلب عاشق؟؟؟ میدونی ...؟؟؟ وقتی یه روز دیدی خودت اینجایی و دلت یه جای دیگه … بدون که کار از کار گذشته و تو عاشق شدی!!! همه چی با یک نگاه شروع میشه! این نگاه مثل نگاهای دیگه نیست ، صبح که از خواب بیدار میشی نه می تونی چیزی بخوری نه می تونی کاری انجام بدی ، فقط و فقط اونه که توی فکر و ذهنت قدم می زنه ..... ...

راستی بعد چند سال اولین عید بود کنارم نبودی اما یه نفر اینقدر تبریک گفت که وقتی تلفن قطع نشستم گریه ....دلم فقط تبریک یه نفر رو میخواست که کنارم نیست دیگه مال من نیست مال یه نفر دیگه است کلی خاطراتم و مرور یاد تموم خاطراتم افتادم و اشک ریختم...:((( ...

سالهاست که دیگه مردم از مرگ بر این اون حالشون بهم میخوره ..این بازی کثیف قبلا جوابگو رژیم #دیکتاتور ایران و همبازیانش بود اما الان دیگه جوان ها همه به اینترنت دسترسی دارن و از اوضاع و احوال همه دنیا با خبر هستند ..مردم دیگه نمیخوان بی دلیل دشمن یه سری ادمایی باشن که حتی درست نمی شناسند ...تا محبت و دوستی هست چرا کینه و دشمنی اونم فقط به خاطر تخم کینه ای که ها بی دلیل تو دل مردم نشاندن..هیچ دشمن ما نیست و این فقط داستانی هست که ها درست برای حکومت بیشتر بر مردم ( روابط و سیاستمداران ) بحث شون از مردم عادی جداست من راجع به مردم این کشور ها صحبت میکنم !!mahdi abdolmaleki ...

نمیتونم باور کنم اتفاقات این دو روز رو... یعنی می تونم به لطف خودش... ولی خیلی شبیه رویاست... انگار که خوابم.... خدایا بیدارم یعنی واقعا؟ چی می شنوم خدا؟ خدایا این مامانه که اینجور به تکاپو افتاده و بالا می شنوه و چیزی نمی گه؟ وای خدایا از یادآوری ش هم قلبم می ریزه.... خدایاااااا آقای من دنیای من اللهم اجعل محیایٙ محیایِ من من برای تو گریه می کنم، تو برای من... آقای من.... ❤❤ سامون بده , سامون بده لیلای من یک خبری به مجنون بده من که مردم آخه کرب و بلا تو نشون بده❤❤❤❤... سامون بده... .... اربعین میخواستم برم جمکران... مامان راضی نبود، می گفت بابا هم راضی نیست... نرفتم به خاطر رضایتشون... غروبش به سروناز پیام داده بودم همینطوری. خبر و حال و احوال... بعد شبش زنگ زده بود... گفت تی وی برنامه گفته برای پیاده روی های جاماندگان تا حرم... بعدش دیگه مامان هم اینطوری گفت پشیمون شدم از رفتن... سروناز خبر داد که می تونه بیاد... قرار شد پیاده روی رو بریم... ۶:۱۵ صبح ...

خیلی سخته که عزیز ترین ت ازت بخواد که فراموشش کنی … خیلی سخته که سالگرد آشنایی با عشقت رو بدون حضور خودش جشن بگیری … خیلی سخته که غرورت رو بخاطر یه نفر بشکنی بعد بفهمی که دوستت نداره … خیلی سخته همه چیزت رو بخاطر یه نفر از دست بدی،اما اون بگه دیگ نمیخوامت … خیلی سخته تو هق هق ریه هت نفس کم بیاری ولی عشقت به یکی دیگه بگه نفس … خیلی سخته به یادش با اشک بخو ولی اون به فکر یکی دیگه با لبخند بخوابه … ...

درسته مطلب طنزه ولی یه سری مواردش برع ه بیشتر.1-دیگه کی بود که دخترها مس شون کنه و دخترا به چی می خندیدن؟ ؟معمولا پسرا دخترا رو مس ه می کنن.13-دیگه کی بود که دخترها ش کنند؟مطمئنی؟؟؟؟20. اگه پسرا نبودن کی شلوار کردی می پوشید بیاد تو کوچه ؟پوشیدن شلوار کردی افتخاره که بعضیا ندارن22.دیگه تو کیو ضایع می کرد؟کلاس ما معمولا دخترا ضایع میشدن!!یادش بخیر26. اگه پسرا نبودن کی ابروهاشو بر می داشت ؟دخترا!!!!!!!!!!!!!!!!!30.کی زشت ترین موجود دنیا میشد؟دخترا آرایش میکنن چون زشتن!!نه؟؟؟!!!__________________وقتی نباشی انگار هیچکی کنارم نیسنه که ی نباشه، هستن ولی هیچکی تو نمیشه. درود من با این نوع طنزها مخالفم.... جسارت نباشه استارتر محترم ...البته فقط نظر منه تور ترکیه - تور مشهد - تور ما ی - تور تایلند ...

کی میتونم ازین خونه ی لعنتی فرار کنم؟ دیگه خسته شدم. از دست همشون و از دست این جمله ی مس ه که میگه دنیا رو بدون اونا تصور کن،داغون میشی... میخوام برم،میخوام ترکشون کنم و تنها یه جای دیگه زندگی کنم و فقط مطمئن باشم اونها سالم اند همین. دیگه واقعا تحمل این زندگی کوفتی سخته برام توی خونه حبس شدم که درس بخونم و دیگه نمیخونم؛چون حوصله ام از هرچی درس کوفتیه سر رفته حالم از هرچی درس و کنکوره بهم میخوره؛هیچ ازم نمیپرسه ح چطوره،نمیپرسه دوست داری باهم حرف بزنیم؟نمیپرسی چیزی اذیتت میکنه یا نه؟فقط میشنوم همه دارن مثل درس میخونن اونوقت توی علاف هیچ غلطی نمیکنی.... ازینکه همیشه با همه مقایسه میشم حالم بهم میخوره... من ربات نیستم.... الان چند ماهه هیچ تفریحی نداشتم وفقط داد و غر غر شنیدم و طعنه ی مز ف درستو بخوووونننن.... مس ه اس با تمام فشار هایی که رومه بازهم این منم که باید باهمه خودم رو وفق بدم و همه رو درک کنم.... چقدر خوشحالم که فردا خونه نیستم ...

نقدر این #دیکتاتور بزرک و دار و دستش گند کاری که دیگه بیشتر کشورهای جهان از ما فاصله گرفتن یا سر جنگ دارن ..کار به جای رسیده که دیگه باید پاسخگوی عربستان هم باشیم یعنی کشوری که خودش سر آغاز جنگ و نفرت و توهین به حقوق اولیه انسان هاست حالا از ایران ایراد میگیره ..ای داد بر ما و چه حیف شد کشورم؛ مهد و ، ، تمدن ..به کجا میریم ..افسوس ...

آخرین مطالب