شاید

متن شاید مابین تمامی مطالب و اخبار از هزاران سایت و وبلاگ فارسی جستجو و نتایج زیر به دست آمده است. هیچ یک از عناوین منتشر شده توسط سایت خبری ماهنامه ایجاد نگردیده و اطلاعات از سایتهای مرجع آن بازنشر شده است.

من می روم شايد رفتنم بهونه ای برای بودنم باشد من می روم شايد تو تنهاییت تنهایی منو احساس کنی من می روم شايد رفتنم به حسرت دیدنت پایان دهد من می روم شايد رفتنم مرحم زخم های قلبم شود من می روم شايد به غرور آتشینت پایان دهی من می روم شايد نبودنم دلیل بودنت باشد من می روم شايد نبودنم از بودنم گوید من می روم شايد دل دیوونم بی تو آروم بگیره من می روم شايد فرداها تو رو عاشق ببینم من می روم شايد زیادی عاشقت بودم من می روم شايد دل سنگیت یه کم آروم بگیره من می روم شايد رفتنم زیباترین هدیه به تو باشد من می روم شايد این بار تو دنبال من بگردی! ...

شايد کلمه "زندگى" یعنى جستجوى خود، هر آنچه هستیم و هر آنچه از خود به جا میگذاریم. شايد زندگى جستجوى زندگیست. شايد زندگى جستجوى بهترین خودمان است. شايد زندگى یعنى داشتن جرأت براى جستجوى واقعیت خود. شايد زندگى یعنى جستجو براى پیدا نقاط ضعف یا قوت خود.. شايد زندگى فرصتى است براى تکامل. پس تا میتوانیم "زندگى" کنیم. ...

یا رب زغمش تا چند اشکم ز بصر آید بنشسته سر راهش ، شايد ز سفر آید تا چند بنالم زار شب تا سحر از هجرش کوکب شِمُرم هر شب ، شايد که سحر آید هر دم که رخش بینم خواهم دگرش دیدن بازش نگرم شايد یک بار دگر آید از دیده نهان اما اندر دل من جایش او را طلبم هر شب شايد که ز در آید با نتوانم گفت من راز درون خویش کز درد غم هجرش دل را چه به سر آید می سوزم و می سازم از درد فراق اما تیر غم او بر دل افزون ز شمَر آید "حیران" به فغان تا کی با محنت و غم همدم یارب نظری کان شاه از بدر آید ...

کار من شده سرزنش ت، که چرا اینطور هستی و اونطور نیستی. اما تقصیر تو چیه؟ تقصیر تو چیه که انقدر شبیه رویای منی؟ تقصیر تو چیه که من میخوام رویامو برام زنده کنی؟ شايد تو بخوای بد باشی، شايد بخوای زندگیتو آتیش بزنی، شايد بخوای به جهنم بری، شايد بخوای بگی صلاح مملکت خویش خسروان دانند... اما تو برام یاد آور روزهای سخت کودکی بودی... اون روزا که منو میخندوندی تا یادم بره که زندگی بهم خوش نمیگذره. خواهش میکنم خودتو نابود نکن... خوب بمون. ...

شايد شايد از ما گذشته باشد و این آفتاب دم صبح از روزن پنجره ای دگر طلوع کند #ص_امیدی @ss_omidi ...

بیشتر ن دنیا آرایش می کنند، آیا همه ی زنهایی که خود را می آرایند برای مردها آرایش می کنند؟ آیا می خواهند توجه مردها را به خود جلب کنند؟ شايد چند درصدی چنین قصدی داشته باشند اما این را به همه ی زنهای دنیا نمی توان نسبت داد. زنها به هر مناسبتی، برای هر اتفاقی آرایش می کنند. درست یا غلط بودن آرایش را نمی دانم اما می دانم که نمی توانم به همه ی زنهای آرایش کرده ی جامعه ام به یک چشم نگاه کنم. دیدم زنی را که کبودی صورتش و سیاهی دور چشمش را زیر رنگ پنهان کرده بود. دیدم زنی را که غم چشمهایش را با سرمه ای پوشانده بود. دیدم زنی را که نم اشکهای به گونه نشسته اش را با آرایشی مخفی کرده بود. دیدم زنی را که لبهای لرزان از دردهایش را با رژی پوشانده بود. دیدم زنی را ... . همیشه زنها خود را برای مردها نمی آرایند. شايد می خواهند خود را به خود نشان دهند. شايد می خواهند نقاط ضعف خود را بپوشانند. شايد می خواهند رنجها و دردهایشان را پشت رنگهای شاد صورتشان پنهان ...

ابجی شايد حرفامو رودر رو نتونم بهت بزنم و شايد این چن وقته زیادی اذییت ولی خیلییی دوستت دارم کاش میشد بیشتر پیش ما باشی.ایشالله خوشبخت شی... ...

یه مدیر مافوقی اصلا و در حد یک درصد هم مدیر زیردستش را نمیخواهد. اون مدیر زیردست هم چپ و راست برای مدیر مافوقش می بافد و می زند!هر چی فکر کردیم چرا زور مدیر مافوق به مدیر زیردستش نمی رسد، عقلمان به جایی نرسید!شايد و شايد یکی از دلایلش آن باشد که هر کدام به اندازه کافی از سوتی های طرف مقابلش اطلاع دارد.یعنی دست هر کدام برای اون دیگری رو شده و طبعا زور هیچکدام به دیگری نمی رسد!شايد.به زودی اطلاعات شفاف تری تقدیم می شود. ان شاءالله ...

شايد باور نکنی شايد بهم بخندی شايد بهم بگی دیونه ولی به خدا دست خودم نیست من حتی به آینه ای که هر روز بهش نگاه میکنی حسودیم میشه به هر ی که اسمت رو بیاره حسودیم میشه به خانوادت که بیشتر وقت ها پیش آن ها هستی و بهشون محبت میکنی حسودیم میشه به دوستات که راحت باهات حرف میزنن حسودیم میشه این حسادتم رو به پای بدجنس بودنم نذار،بزن به پای شدت علاقم ...

کاش یک کم بیشتر حواسم به دور و بری هایم باشد! شايد یکی دلش تنگ باشد... شايد یکی درد داشته باشد... شايد یک بنده خ باشد که می خواهد غصه هایش را یادش برود و"من" نمی گذارم!!! بی آنکه بدانم... اصلا توی مخیله ام،هم نمی گنجد، که این ع های عشقولانه ی دوتایی که می گیریم و زیرش هی قربان صدقه ی" فلانی جانم "می روم... شايد دل یک نفر را به درد بیاورد... یک نفر بیچاره ای که از قضا "فلانی جان من " هم نام عشق از دست رفته اش است و این جمله کذایی : "مرسی که هستی" من، او را یاد قول همیشه ماندن ی می اندازد که امروز گذاشته و رفته... اصلا حواسم هست؟؟؟ منی که ع های گشت و گذار آ هفته ام با " عشق جان" را تند و تند آپلود می کنم! به این فکر می کنم که لوکیشن "پل طبیعت" این ع های خیلی شاد و ما خیلی خوشبختیم!!! می تواند چه بلایی سر یک نفر بیاورد؟؟؟ محال است بتوانم تصور کنم که شايد یکی از دوستهای مجازیم ع هایم را با بغض لایک کند... چرا؟ چون این " لوکیشن" لعنتی او را پرت می کند وسط یک عالم ...

دل نوشته: بچه های روستا با یک توپ ساعت ها بازی می د! آموخته بودند که هر آن چه بزرگتری می گوید چیزی است که باید یاد گرفت. و ما رفته بودیم به آنها یاد بدهیم ولی یاد گرفتیم رفته بودیم شاد کنیم ولی شادشدیم. شايد اردوی جهادی یعنی همین، شايد اصل اردوی جهادی همین باشد« تفاوت آنچه فکر می کردیم با آنچه می دیدیم» شايد اردوی جهادی یعنی دور از تمام مسائل و درگیری های شخصی لحظاتی فکر است. ...

شايد این یک نقطه عطف است. تغییر مهمی شايد در پیش است. احوالی ناشناس و ترسناک که مثل هیچ وقت نیست. داشتم فکر می زمانهای گذشته که مردم راجع به روان انسان بیشتر از حال بی اطلاع بودند چطور این تغییر احوال را تبیین می د. ی که به چنین احوالی می رسید از نظر مردم 200 سال پیش چطور آدمی محسوب می شد؟ احتمالاً مجنون یا کودن. به نظرم از این بهتر نصیبش نمی شد. و شايد ی تلاش نمی کرد تا ریشه درگیری ذهنی شخص مذکور شناسایی کند و اکثراً او را بخاطر چیزی که شده بود مقصر می دانستند. حالا اوضاع تفاوت چشمگیری کرده؟ ...

شايد بال و پر نداشته باشند، شايد نورانی نباشند، شايد در کنار خدا نباشند، شايد شبیه ستاره ها نباشند، شايد شبیه فرشتگان نباشند، ولی فرشته اند! آری! همانند فرشته ها، زیبا هستند! همانند فرشته ها، مهربان هستند! همانند فرشته ها...، فرشته اند! آری! فرشتگان حتما نباید بال و پر داشته باشند .این فرشتگانی که بال و پر ندارند، نامشان ( دختر) است! .....دختر..... ...

سلام ... بعد مدت ها گفتم یه سری بزنم اینجا ... دنیای امروز من و دلخوشی های امروز من چیز های ساده و امید هایی که خودم به خودم میدم .... بعضی وقتا وقتی خاطره سازی میکنی ... سخت میشه خود خاطره هم تبدیل به خاطره بشه .... شايد گنگ شايد مجهول اما دارم میرم نمیدونم شايد جلو .... شايد کند ... خیلی دوست داشتم میتونستم کمک کنم به هر ی که میگه کمکم کن چه مادی چه معنوی .... همه چیز داره تغییر میکنه ..... به نظرم دنیا اونقدرم بزرگ نیست ... کاش بدونیم اگر ی یه کاری واسمون کرد .... نردبون شد واسمون رفتیم بالا .... یادمون نره حداقل .... این حداقلشه .... قبلنا راحت تر استرسمو کنترل می اما الان واقعا سخت شده ... تا حالا فکر کردید عمرمون چقدر کمه و چقدر زود میگذره تضمینی واسه فردا نیست .... مهربانی پشیمانی ندارد ...خدایا کمکم کن بتونم دوباره شروع کنم .... ...

ی چه می داند شايد همین لحظه زنی برای مرد سیاستمدارش می د یا پیانو می زند و آواز می خواند و جلوی جنگ جهانی بعدی را می گیرد ی چه می داند شايد تنها شرط معشوقه ی هیتلر به خاک و خون کشیدن دنیا بود ی سر از کار زن ها در نمی آورد با سکوت شان شعر می خوانند با لب هاشان قطعنامه صادر می کنند با موهاشان جنگ می طلبند با چشم هاشان صلح ... | سیاوش شمشیری | ...

با سلام خوش آمدیدمینویسم با قلم ش ته شايد که شايد فراموش کنم که خیلی خیلی تنهامقصدم نشستن بود... اما در کنارت ....نه چشم انتظارت... قصدم ش تن غرورم بود... اما در آغوشت ...نه زیر پایت..... قصدم زندگی بود..... اما باتو ...نه با خاطراتت... قصدم پیرشدن بود... اما به پایت.......... نه به دستت ...

امروز ازون روزایی هست گه دلم میخواد به عالم و آدم گیر 3 پیچ بدم و همه چیو از نظر فلسفی تحلیل کنم و نهایتا از توش یه عیبی دربیارم و بداخلاقی کنم... هیچ دلیل جسمی هم نداره !!! شايد دلتنگم ... شايد خستم .. شايد هدف ندارم .. شايد بلاتکلیفم.. شايد ، شايد ، شايد .. ...

سلام ، وای این وبلاگ چقدر خاک گرفته است ، انگار نه انگار همین وبلاگ خانه دو تا آدم " تنها " بود که هر چقدر تلاش می د ، آن را ترک کنند ، نمی توانستند ، امروز خبری از آن 2 تا آدم نیست ، شايد چون برای هم تکراری شدند ، شايد هم آدم های دیگه ای تنهایی آن دو تا آدم را پر کرده اند ..ولی اینجا باز مانده کلی خاطرات است، یادت است اسم اول اینجا را " رویای محال"... به ادامه مطلب بیا.... ...

ترس از علم یا دانشجویی (پ) : ... ، ألحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِی خَلَقَ ... وَ ... ثُمَّ الَّذِینَ کَفَرُوا بِرَبِّهِمْ یعْدِلُونَ ، ... . سلام علیکمدانشجویی یا طلبگی : بسم الله الرّحمن الرّحیم آشنایی با علوم ( الف) ... . ----------------------------------- زمان لرزه : پیش از ادامه ی بحث ، شايد ، ممکنه که آقای مدیر (ب) توضیحی بخوان برا :هواخوریکه در نوشته ی قبلی گفته شد و شايد ، ممکنه معنی حبس و حبس خانگیم بده ! اول اینو بگم ، یعنی یه توضیحی بدم و بعد برم !؟ کجا ! خب همونجا که گفته شده :"هتل پنج ستاره " رو بسازه ! به نمایش بذاره ! و ... بازم بگم !چی نگم !؟بذارین بازم :"بیت" و بگم ! شايد ! ممکنه :"بیتوته" بشه ها ! از من گفتن بود ! اونم :"حبس" و :"حبس خانگی" یما ! خود آقای مدیرم خودش می دونه ! یه وقت ، یه زمان نگه من نگفتم ! فردا نه ها !چی !؟ پس کی !؟حالا میگم ، ان شاءالله تعالی . ---------------------------------------الف : دین .ب : اینجا ، پارسی بلاگ http://www.parsiblog.com/ ...

همیشه یک ذره "حقیقت" پشت هر "فقط یه شوخی بود " هست....یه کم "کنجکاوی" پشت هر "همین طوری پرسیدم" هست....قدری " احساسات" پشت هر "به من چه اصلا" هست....مقداری " د" پشت هر "نمیدونم " هست .....و اندکی "درد" پشت هر "اشکالی نداره " هست.... این روزها ....همه ادعا دارند طعم خیانت را چشیده اند....همه ادعا دارند بدی را به چشم دیده اند.....همه ادعا دارندتنهایی را کشیده اند.....پس چه ی دنیا را به گند کشیده است؟! بزن باران بزن شايد تو خاموشم کنیشايد امشب سوزش این زخم ها را کم کنیآه باران من سراپای وجودم آتش استپس بزن باران ، بزن شايد تو خاموشم کنی من چرک نویس احساسات تو نیستمدوستت دارم هایت راجای دیگر تمرین کن. کانال تلگرامی نسیم @havayenasimihaکانالی پر از ع ، نوشته، متن های ناب و جالب از بزرگان و کلی چیزای دیگه.??????کانال خودمه جوین شید خوشحال میشم??? ...

یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا لا یَسْخَرْ قَوْمٌ مِنْ قَوْمٍ عَسى‏ أَنْ یَکُونُوا خَیْراً مِنْهُمْ اى انى که ایمان آورده ‏اید! نباید گروهى از مردان شما گروه دیگر را مس ه کنند، شايد آنها از اینها بهتر باشند [سوره حجرات آیه 11] خداوند در این آیه، پس از آنکه مس ه را عملی ناپسند بیان می فرماید ، در ادامه این نکته را گوشزد می کند که شايد آن که مس ه اش می کنید از شما بهتر باشد مثلاً شايد کفش ای داشته باشد ....... اما ممکن است از ما بهتر باشد. شايد قیافه ی زشتی داشته باشد ........ اما ممکن است از ما بهتر باشد. شايد لباس کهنه تری داشته باشد ........ اما ممکن است از ما بهتر باشد. شايد منزل کوچکی داشته باشد ........ اما ممکن است از ما بهتر باشد. شايد قیافه ی مذهبی نداشته باشد ........ اما ممکن است از ما بهتر باشد. و شايد... و شايد... وشايد... ... داستانک: آیت الله شیخ مهدی ی مازندرانی می فرمود عده ای از مازندرانی ها برای زیارت به عتبات عالیات وارد شدند. شخص ساده ای در ...

مردی در صحرا دنبال شترش می گشت تا اینکه به پسری برخورد و سراغ شتر را از او گرفت . پسر گفت: شترت یک چشمش کور بود؟ مرد گفت: بله پسر پرسید: آیا یک طرف بارش شیرینی و طرف دیگرش ترشی بود؟ مرد گفت: بله بگو ببینم شتر کجاست؟ پسر گفت: من شتری ندیدم ! مرد ناراحت شد و فکر کرد که شايد پسرک بلایی سر شتر آورده پس او را نزد قاضی برد و ماجرا را تعریف کرد . قاضی از پسر پرسید: اگر تو شتر را ندیدی چطور همه مشخصاتش را می دانستی؟ پسرک گفت: روی خاک رد پای شتری را دیدم که فقط سبزه های یک طرف را خورده بود، فهمیدم که شايد یک چشمش کور بوده، بعد متوجه شدم که در یک طرف راه، مگس و در طرف دیگر، پشه بیشتر است چون مگس شیرینی دوست دارد و پشه ترشی نتیجه گرفتم که شايد یک لنگه بار شتر شیرینی و یک لنگه دیگر ترشی بوده است . قاضی از هوش پسرک خوشش آمد و گفت: درست است که تو بی گناهی، ولی زبانت باعث دردسرت شد پس از این به بعد شتر دیدی ندیدی ! ...

در چهارشنبه ای که عقربه های ساعت عدد 13 را نشان می داد و فاصلهء قلبهایمان به حداقل رسید، دانه های مروارید از چشمه های همیشه جوشان سرازیر شدند... شايد تو در آن لحظه در حال خندیدن بودی... شايد در حال شوخی ... شايد در حال گفتگو با انی که مرا شکنجه می دهند... شايد متفکرانه به نامه هایت نگاه می کردی و یا با دوستانت به گپ زدن مشغول بودی... اما در هر حال، در هر حالی که بودی، من بیاد تو بودم... مانند وقتی که پیش من هستی... مانند وقتی که پیش من بودی... مانند آغاز صبح در سکوت سلام... مانند صبح، در سکوت کاوش نامه ها و گپ های دوستانه... مانند ظهر روزهایی که برایم غذا می کشیدی... مانند عصرهایی که میوه می خوردی... مانند ساعت غم انگیز پنج عصر که نجوای خداحافظی بگوش میرسد... مانند شب در سکوت بی تو بودن... مانند نیمه های شب در حسرت شنیدن صدای نفسهای تو... مانند همیشه... مانند همیشه... ...

از ی که دوستش داری ساده دست نکش. شايد دیگه هیچ رو مثل اون دوست نداشته باشی و از ی هم که دوستت داره بی تفاوت عبور نکن .چون شايد هیچ وقت ،هیچ تو رو مثل اون دوست نداشته باشد اگه روزی شاد بودی، بلند نخند که غم بیدار نشه و اگه یه روز غمگین بودی، آرام گریه کن تا شادی ناامید نشه اگر میدانستی که چقدر دوستت دارم هیچ گاه برای امدنت باران را بهانه نمی کردی رنگین کمان من ...

نگاش میکنه و به خودش میگه ینی چی میشه؟! ینی من چند سال بعد تو یه همچین روزی کجام؟! زیرِ خاک؟! نه شايد اون موقع هنوز دارم ردِپاهامُ از رو این زمینِ لعنتی پاک میکنم ... شايد خوب شدم ... شايد ...شايد مُردم...شايد...شايد. ...

هیچ از آینده خبر ندارد ، مردی که امروز با عجله توی مترو از تو ساعت پرسید شايد یک ماه بعد به نام کوچکش او را صدا بزنی ، شايد دختری که امروز با او قدم میزنی و بستنی میخوری ، چند سال بعد خسته و کالسکه به دست از روبه رو به سمتت بیاید و تو سرت توی کیفت باشد و با تنه از کنارش رد شوی ، شايد او برگردد تو هم برگردی یک ثانیه به هم خیره شوید و یک سال خاطره زنده شود ، اصلا شايد هم او از خستگی برنگردد و به پسرش توی کالسکه خیره شود و اطمینان پیدا کند که بیدار نشده باشد ، تو هم همچنان دنبال کاغذ حساب های شرکت توی کیف ات باشی ، امروز شايد علاقه ی عجیب و شدیدی به موهای داشته باشی و چند سال بعد موهای مشکی ات را با دست از جلوی صورتت کنار بزنی و ظرفی که اب کشیدی را توی ابچکان بگذاری ، هیچ از آینده خبر ندارد [شايد امروز از این که دیگر نیست ، از این که رفته است توی تاریکی هق هق کنی و دو سال بعد روی نیمکت های پارک ملت به آمدنش از دور با لبخند نگاه کنی ، نزدیک که ...

آیا شما فکر میکنید هیکلی مناسب دارید ؟ یا شايد از جمله افرادی باشید که مداوم به فکر لاغری هستید ؟ یا شايد هم از چربی های پهلو و ناحیه شکم رنج می برید ؟شايد هم بسیار از کمربندهای لاغری استفاده کرده اید یا از ژل های لاغری و…. باز هم به نتیجه نرسیده اید . هم اکنون قصد دارید لاغر شوید اما دنبال یک راه حل سریع و مطمئن هستید ولی نمی دانید چه راهی را انتخاب کنید . ما قصد داریم در ادامه این پست روشی های جدیدی از لاغری را برای شما معرفی کنیم که می تواند برای لاغری موضعی به شما کمک کند . برخی از افراد هستند که در طول زمان برای خود رژیم گرفتن ولی باز هم نتیجه ای ایده آل بدست نمی آورند .روش لاغری موضعی با دستگاه rf به شما کمک می نماید تا شما بتوانید به بدنتان فرم دهید و همچنین بدنی متناسب داشته باشید می توان برای لاغری موضعی این روش ها را غبغب و درمان و رفع سلولیت هم بکار برد.لیزر مو-لاغری موضعی با دستگاه-لاغری موضعی با دستگاه rf-میکرونیدلینگ ...

سعی می کنم چیزها را بپذیرم همانطور که هستند. آدمها را ... ا را ... و روزها را. آسان نیست. باور کن. شايد به طول یک زندگی زمان لازم است تا جای خودم را پیدا کنم. جایی را که احساس می کنم باید باشم ... و - الان گمانم که- هستم. شايد ... اما چندین زندگی لازم است تا بپذیرم و دوست بدارم و مدارا کنم. که نگاه کنم بی آنکه آلوده شوم. تا خودم باشم. جدا از همه. از همهمه. ...

رازگل سرخ کار مانیست شناسایی راز گل سرخ کار ما شايد این است که در افسون گل سرخ شناور باشیم پشت دانایی اردو بزنیم دست در جذبه یک برگ بشوییم و سر خوان برویم صبح ها وقتی خورشید در می اید متولد بشویم هیجان ها را پرواز دهیم روی ادرک ‚ فضا ‚ رنگ صدا پنجره گل نم بزنیم آسمان را بنشانیم میان دو هجای هستی ریه را از ابدیت پر و خالی بار دانش را از دوش پرستو به زمین بگذاریم نام را باز ستانیم از ابر از چنار از پشه از تابستان روی پای تر باران به بلندی محبت برویم در به روی بشر و نور و گیاه و ه باز کنیم کار ما شايد این است که میان گل نیلوفر و قرن پی آواز حقیقت بدویم ...

چه معصومانه می‏خندی و ک نه نگاه می‏کنی! تو پاک‏ترینی و فرشته از چشمانت فرومی‏ریزد. پاکی و اص ، از شاخسار خاندان معصومت ریشه می‏گیرد؛ پاکی تو که معصومه نام گرفته ‏ای و مریم اهل بیتی و کریمه آسمان و زمین. قم، بوی توس می‏دهد امروز شهرمان را به یمن میلادت آذین بسته ‏ایم. گنبد طلایی حرمت، در هاله چراغ‏ های رنگین و نوارهای نورانی، چقدر ملکوتی شده است! موسیقی شادی که از مناره‏ ها بلند است، در کوچه پس کوچه‏ های شهر می‏پیچید. همه جا گل است و شیرینی؛ همه سرشار از شادمانی ‏اند. ... اما نمی‏دانم چرا شهرم، عطر توس گرفته است! شايد مسافری غریب به تهنیت و شادباش آمده است؛ شايد برادری به دیدار خواهری... شايد... ...

قسمت این بود که من با تو معاصر باشم تا در این قصه پر حادثه حاضر باشم حکم پیشانی ام این بود که تو گم شوی و من بــه دنبال تو یک عمر مسافــــر باشـــم تو پری باشـــی و تا آن سوی دریا برویم من به سودای تو یک مرغ مهاجر باشم قسمت این بود، چرا از تو شکایت م؟ یا در این قصـــه بــــه دنبال مقصر باشم؟ شايد این گونه خدا خواست مرا زجر دهد تا برازنده اســــم خوش شاعـــر باشـــــم شايد ابلیس تو را شیطنت آموخت که من در پس ایمان بــــه تــــو کافـــر باشـم دردم این است که باید پس از این قسمت ها سال هــــا منتــظـر قسمت آخـــــر باشــــــم ...

ی چه میداند ؟؟ شايد یک روزی یک گوشه از این دنیا عاشقانه های بی سر و ته مرا از بین انبوه چرک نویس های زباله دانی پیدا کنی و بخوانی ... از لحن دیوانگی هایم بفهمی " تو " مخاطب تمام آنهایی آنوقت میتوانم امیدوار باشم که این شاعرانگی های ساده رمز گشایی شوند شايد آنروز یک کمی فقط یک کمی دلت برای شاعر کوچک دیوانه ات تنگ شود .... و بفهمی که هیچ چیز هیچ چیز در این دنیا ارزش اینرا نداشته که ثانیه ای از عزیزت دور باشی ... آنروز دلیل های امروزت برایت پوچ و مس ه میشوند آنروزی که خیلی خیلی دیر است ...خیلی دیر ... ...

گاهی دلت بهانه هایی می گیرد گاهی دلتنگی هایی داری که فقط باید فریادشان بزنی اما.. سکوت می کنی.. گاهی دلت می خواهد زانوانت را تنگ در آغوش بگیری و گوشه ای از گوشه ترین گوشه ای که می شناسی بنشینی و فقط نگاه کنی.. گاهی چقدر دلت برای یک خیال راحت تنگ می شود گاهی شايد دلگیری از خودت گاهی دلت بهانه هایی می گیرد گاهی دلتنگی هایی داری که فقط باید فریادشان بزنی اما.. سکوت می کنی.. گاهی دلت می خواهد زانوانت را تنگ در آغوش بگیری و گوشه ای از گوشه ترین گوشه ای که می شناسی بنشینی و فقط نگاه کنی.. گاهی چقدر دلت برای یک خیال راحت تنگ می شود گاهی شايد دلگیری از خودت شايد.. شايد.. ...

( 31 ) ==== اگر از من بپرسی: خانه ات کجاست؟ خواهم گفت: بربال آسمان چون از پنجره آسمان می توانم پرواز نگاهت را بی به تماشا بنشینم. شايد روزی نیز فرارسد تا تو با تدبیر بخشش دیدار در این پنجره درنگ کنی و دمی با نگاه کیمیاگرت و با روشنی دیدگانت جانی تازه بر بازوانمان هدیه کنی تا ما سبکبال تر پا در بحبوحه زندگی بگذاریم. و شايد وزین پس دم معجزه گر تو در خانه مالانه گزیند و راهگشای آن شود که همواره در این خانه به جستجوی جاپاهای تو نگاه تازه تری را طلب می کند. -------------------------------------- جمال الدین جلالی پور ...

آخرین مطالب