زهر هجری کشیده ام که مپرس

متن زهر هجری کشیده ام که مپرس مابین تمامی مطالب و اخبار از هزاران سایت و وبلاگ فارسی جستجو و نتایج زیر به دست آمده است. هیچ یک از عناوین منتشر شده توسط سایت خبری ماهنامه ایجاد نگردیده و اطلاعات از سایتهای مرجع آن بازنشر شده است.

درد عشقی کشیده ام که مپرس زهر هجری چشیده ام که مپرس گشته ام در جهان و آ کار دلبری برگزیده ام که مپرس آن چنان در هوای خاک درش می رود آب دیده ام که مپرس من به گوش خود از دهانش دوش سخنانی شنیده ام که مپرس سوی من لب چه می گزی که مگوی لب لعلی گزیده ام که مپرس بی تو در کلبه گ خویش رنج هایی کشیده ام که مپرس همچو حافظ غریب در ره عشق به مقامی رسیده ام که مپرس ...

درد عشقی کشیده ام که مپرس زهر هجری چشیده ام که مپرس گشته ام در جهان و آ کار دلبری برگزیده ام که مپرس آن چنان در هوای خاک درش می رود آب دیده ام که مپرس من به گوش خود از دهانش دوش سخنانی شنیده ام که مپرس سوی من لب چه می گزی که مگوی لب لعلی گزیده ام که مپرس ادامه مطلب ...

دست در گردن یاد تو چنانم که مپرسآنچنان یاد تو افتاده به جانم که مپرسبا گُلِ روی تو از باغ دلم رفت بهاربی تو ای یار! چنان رو به خزانم که مپرستا سفر با تو چنان بود و حَضَر بی تو چنینآنچنان بر حَذَر از همسفرانم که مپرستا که یده تماشا کنمت، هرشب و روزآنچنان بر سر کویت نگرانم که مپرسنتوانم به تو بی بگویم که مرو!رفتنت می بَرَد آن گونه توانم که مپرستو برآنی که بمانی و نمانی با منگر نمانی تو مرا، سخت برآنم که مپرسمِنّت یاد تو بر گردن من خواهد مانددست در گردن یاد تو چنانم که مپرس..."علیرضا شجاع پور" ...

در تک کوچه تنهایی شب چنان سر در گریبانم که مپرس در سکوت زمستانی شب چنان نالانم که مپرس در ره گذر این ظلمت چنان حیرانم که مپرس در بی نهایت تاریکی چنان چشم دوخته ام که مپرس درسکوت شب و سکوت این تنهای اشنا چنان مانده ام که مپرس ۱۸ ...

دست در گردن یاد تو چنانم که مپرس آنچنان یاد تو افتاده به جانم که مپرس با گُلِ روی تو از باغ دلم رفت بهار بی تو ای یار! چنان رو به خزانم که مپرس. "علیرضا شجاع پور"برگرفته از وبلاگ:http://be5tpoems. / ...

از من مپرس. . . قلم سرکش ، کاغذ مغرور را تصویر نمی کند !! ذهنم آشفته است نگاهم به جامعه . . درد را به وجودم تزریق می کند . جهل ، افات و تعصب از یک سو . زور و ظلم و ستم سویی دیگر و فریاد رسی نیست که نیست . خدایا . . ما را فراموش کرده ای ؟؟ از من مپرس زیر تیغ آفتاب در انتظار چه بر سنگ نشسته شه می کنی ؟ از من مپرس آن واپسین لحظه های غروب ماه با زمین ! در دیار دور نجواگرانه از غم بردگان سفید حنانه می کنی از من مپرس در کوچه های شب آنگاه که شهر می شود با واماندگان جامعه . تنها چه می کنی از من مپرس بر کوه زر نشستگان با دیدگان حسرت و آز بر آن یکی جدا فتاده سکه مسین در دست های بی شمار رهگذران شکوه چگونه غریبانه می کنی از من مپرس زیر تیغ آفتاب آن لحظه های غروب در کوچه های شب آن سکه مسین وان لکه های سیاه بر جبین شهر این زخم های سی ساله ی ناسور درمان چگونه به شعر و افسانه می کنی ؟ از من دگرمپرس ازمن . . . دگرمپرس !!. .بطور معمول ( خوان هشتم ) هر سه روز یک پست جدید خوا ...

حال مرا مپرس که من ناخوشم، بدم این روزها به تلخ زبانی زبانزدم گفتم که عاشقت شده ام، دورتر شدی ای کاش لال بودم و حرفی نمی زدم"سجاد سامانی" ...

مپرس از من کــــه در دام بلایم به درد و خنده ی غــــم مبتلایم ی غیر از خدایم هیچ نشنید صدای گــــــریه را در های هایم ...

پر تب ارم مپرس از معبد توفیق من بیشتر غسل از فشار دامن تر میکنمحضرت بیدل ...

عمریست دلم ز عشق خالیست از من تو مپرس این چه حالیست چون مرده ی بی امید از خویش بر دوشِ دلم جهان وبالیست #گیتی_رسائی ...

هععععی روزهای خوب چ بذرها ک در ذهنم و قلبم نش و باد سرد پاییزی به خزانت نشاند باشدک درس عبرتی شوی برای ایندگانی ک روزهایش از پس هم میایند و میروند و تو همچنان بذرهای یاد رو به اغوش کشیدی ک مبادا فراموشی ا ین منزلگاه عمرت شود دیگر مپرس سرزمین من ...ان اغوش امن شعله ور کجاست از من مپرس ک داغ هزاران لاله نشکفته در نهانخانه دل به یادگار دارم ...

مپرس حال مرا روزگار یارم نیست جهنمی شده ام هیچ کنارم نیست نهال بودم و در حسرت بهار! ولی درخت می شوم و شوق برگ و بارم نیست به این نتیجه رسیدم که سجده من به جز مبارزه با آفریدگارم نیست مرا ز عشق مگویید عشق گمشده ای ست که هر چه هست ندارم که هر چه دارم نیست شبی به لطف بیا بر مزار من، شاید بروید آن گل سرخی که بر مزارم نیست #فاضل_نظری [ @dastanekotah ] ...

شبیه موج که بر ص ه میخورد ناگاه رسیده ایم من و دل به آ این راه تمام عمر کنار هم بودیم ولی چه دیر شدیم از نیاز هم آگاه حکایت من ودل قصه ی همان برکه ست که غیر ع نصیبی نمیبرد از ماه مکر منیژه گذر میکند از این وادی؟ که باز ناله ی بیژن بلند شد از چاه مپرس از تن افسرده غیر درد مپرس مخواه از دل دیوانه غیر عشق مخواه در آرزوی تو بودم تمام عمر اما اجل نشست کنارم به جای تو ناگاه حسین حاجی هاشمی ...

ریمی محمدرضا شجریان گلچهره مپرس remix mohammadreza shajarian golchehre mapors آهنگ محمدرضا شجریان بنام گلچهره مپرس گلچهره مپرس کان نغمه سرا از تو چرا جدا شد گلچهره مپرس پروانه تو بی تو کجا رها شد ادامه مطلب ...

از من مپرس صبر نمایان من کجاست خود دیده ای که چاک گریبان من کجاست با این دهان خون شده حال جواب نیست از مشت او بپرس که دندان من کجاست ای دست بی نمک ! که وبالی به گردنم از او سراغ کن که نمکدان من کجاست ای چشم تر ! به نامه ی اشک روان بپرس از روی من، که پس لب خندان من کجاست زین ره ن گردنه فرسا دلم گرفت یا رب وش قافله گردان من کجاست انگشترم، ولی به کف دیو رفته ام یاران ! نشان دهید سلیمان من کجاست بیمار شد دلم ز غم بیشمار دهر ساقی کجاست ؟ شیشه ی درمان من کجاست ؟ بهتر که سر به گوشه ی مستی فرو برم آن آستین گریه ی پنهان من کجاست ؟ شاعر: حسین جنتی **** با تشکر از دوست عزیز: мдjid ××آریایــــــــیها×× ...

از من مپرس حال دلم را بدون تو از این و آن بپرس که دیدند روی من #گیتی_رسائی ...

ای ستاره ها که از جهان دور چشمتان به چشم بی فروغ ماست نامی از زمین و از بشر شنیده اید؟ درمیان آبی زلال آسمان موج دود و خون و آتشی ندیده اید؟ این غبار محنتی که در دل فضاست این دیار وحشتی که در فضا رهاست این سرای ظلمتی که آشیان ماست در پی تباهی شماست گوشتان اگر به ناله ی من آشناست از سفینه ای که می رود به سوی ماه از مسافری که میرسد ز گرد راه از زمین فتنه گر حذر کنید پای این بشر اگربه آسمان رسد روزگارتان چو روزگار ما سیاست ای ستاره باورت نمی شود درمیان باغ بی ترانه زمین ساقه های سبز آشتی ش ته است لاله های سرخ دوستی فسرده است غنچه های نورس امید لب به خنده وانکرده مرده است پرچم بلند سرو راستی سر به خاک غم س است ای ستاره باورت نمیشود آن سپیده دم که با صفا و ناز در فضای بی کرانه می دمید دیگراز زمین رمیده است این سپیده ها سپیده نیست رنگ چهره زمین پریده است آن شقایق شفق که می شکفت عصر ها میان موج نور دامن از زمین کشیده است سرخی و کبودی افق قل ...

یادم نمی کنی و ز یادم نمی روی... یادت بخیر یار فراموشکار ِ من! پ.ن: دیگر گذشته از سر و سامان من مپرس من بی تو دست از این سر و سامان کشیده ام... "شهریار" ساعت1:43 دقیقه بامداد ...

(برای دریافت ، روی تصویر کلیک کنید.) ...

درد ِ دندونی دارم که مپرس؛ فلذا شما بخواب که من، تا خودِ صبح بیدارم! ...

بسم الله الرحمن الرحیم سلام اول حرفم را با یکی از اشعار حافظ که خیلی به آن علاقه دارم شروع می کنم درد عشقی کشیده ام که نپرس زهر هجری چشیده ام که مپرس گشته ام در جهان و آ کار دلبری برگزیده ام که نپرس سوی من لب چه می گزی که مگو لب لعلی گزیده ام که مپرس گفتند که هر مسلمانی باید یک وصیت نامه داشته باشد منم این وقت شب نمی دونم چی شد که یک دفعه این زد به سرم که برم وصیت نامه بنویسم شاید به نظر شما حرفهایم و مخصوصا این خط چنگ قورباغه من خنده دار باشد بازی سرنوشت که این حرفها را نمی شناسد اول از همه از پدر و مادر عزیزم تشکر می کنم بابت این همه زحمات که در حق بنده قدر نشناس داشته اند شنیده بودم که فرمانده های ما گفتند دست پدر ومادر را باید بوسید ومن هم چند بار قصد چنین کاری را داشتم که یک بار به شوخی توانستم دست پدرم را ببوسم البته پدرم اجازه نمی داد که دستش را ببوسم وبالا ه با چند ترفند پاسداری توانستم به مقصود خود برسم و از مادر نیز چند بار خ ...

برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید ...

امسال بیشترازهرسال منتظراومدن پاییزهستم نمیدونم امایه حس خوبی بهم میگه که پاییزامسال متفاوت ترازهرساله وقراره اتفاقات خوب و غیرمنتظره ای رخ بده وعلاوه براون اینه که داداش هم به جمع دانشجوهاپیوسته وهردومون خیلی کاربرای اینده وروزهایی که د یش روی ماست داریم ... خب من احتمالابایددوره های کاراموزیم روبگذرونم که خیلی استرسش رودارم اماخانواده خیلی مشتاق هستن وازاین بابت خوشحال...ازطرفی درسای این ترم علاوه براینکه خیلی دوست داشتتی هستن سخت ومهم هم میباشند... ثبت نام داداش هم مونده که خیلی برای خانواده یه استرس بزرگه ن که دلم ازبابت داداشم روشن هست... باوجوداینکه خیلی کارداریم اماهمین که خداهست ومن ارامش دارم عالیه نمیدونم چراامادلم میگه اتفاقات بی نظیری درراهه خداکنه واقعا همینطور باشه که دلم میگه... برای پاییزامسال بی قرارم ودلم میخوادزودبیادومن روازبارونهای لطیف سیراب کنه وای روزاول پاییزبهترین اتفاق زندگیمه... خداکنه ...

کشم بر دوش جان بار محبت با تن زارم پریشان خاطر و افسرده و محزون و بیمارم طبیب آمد به بالینم نماید چاره دردم نمی دانست من بیمار عشق و محو دیدارم به چشمم خیره شد نبض مرا بگرفت و با دقت بگفتا رنج و غم بسیار داری، من خبر دارم تو عاشق پیشه دلداده محزون و شیدائی بگفتم سعی منما تا شوی واقف به اسرارم بگفتا آزمایش کن ز قلب و خون و اعصابت بگفتم آزمایش کرده ام من، بی پرستارم پرستارِ دلم نیست، مجنونِ غمِ عشقم ندارد ارزشی این جسمِ زار و نقش و آثارم علاجی کن که آرامی بگیرد، روحِ پر شورم دوائی ده که تسکینی بیابد، قلبِ غمخوارم مپرس از انقلابِ باطن و رنجِ فراوانم نگردی با خبر از سوز سازِ من ز گفتارم مپرس از سوزِ جان و هابِ این دل تنگم اسیرِ پنجه پُر قدرتِ آن عشقِ دلدارم سَر و جان را نثارِ مَقدمِ جانانه ام بلای عشق و اندوهِ محبت را یدارم ...

فاطیما ازمن دورنشو ب هوای دلم بارانی بودعجب هوای دل انگیز و عاشقانه ای بودعجب باران پاکی شدتش به حدی بود که همه غمهای دلم را شست و همه ناامیدی هایم را به امید مبدل کرد و آنقدر زلال بود که می شد در انتهای آن ع تو را دید ب هوای دلم گرفته بود برق عشق در آسمانش غوغایی به پا کرده بود که مپرس شوری که مپرس شعفی که مپرسآسمان دلم رنگ خا تری انتظار داشتآسمان خا تری آن بوی آرام نم باران داشتآسمان ب در دلم عاشق شده بود هرچه نگاهش می عشق از درونش می جوشید می وشید دلیلش توبودو با حسی تازه جاری بود نمی توانستم لحظه ای چشم ازت برهم گذارمچون مانند ابرهای گذرای بهاری به سرعت وارد حریمش می شدی بی آنکه از احدی اجازه بخواهیپلکهایم سنگین و سنگین تر می شد و در آ دریچه چشمانم به روی جهان بسته شد و باز این تو بودی که در آن آسمان پر هیاهو فریادت گوش جانم را پر کرده بودآرام به سویم آمدی دستانت را روی صورتم گذاشتی و گفتی راستی پیشه کن و من مات زوم چشمهایت شد ...

از چشم و دل مپرس که در اولین نگاه شد چشم من، اب دل و دل، اب چشم صائب تبریزی ...

فاطیما ازمن دورنشو ب هوای دلم بارانی بودعجب هوای دل انگیز و عاشقانه ای بودعجب باران پاکی شدتش به حدی بود که همه غمهای دلم را شست و همه ناامیدی هایم را به امید مبدل کرد و آنقدر زلال بود که می شد در انتهای آن ع تو را دید ب هوای دلم گرفته بود برق عشق در آسمانش غوغایی به پا کرده بود که مپرس شوری که مپرس شعفی که مپرسآسمان دلم رنگ خا تری انتظار داشتآسمان خا تری آن بوی آرام نم باران داشتآسمان ب در دلم عاشق شده بود هرچه نگاهش می عشق از درونش می جوشید می وشید دلیلش توبودو با حسی تازه جاری بود نمی توانستم لحظه ای چشم ازت برهم گذارمچون مانند ابرهای گذرای بهاری به سرعت وارد حریمش می شدی بی آنکه از احدی اجازه بخواهیپلکهایم سنگین و سنگین تر می شد و در آ دریچه چشمانم به روی جهان بسته شد و باز این تو بودی که در آن آسمان پر هیاهو فریادت گوش جانم را پر کرده بودآرام به سویم آمدی دستانت را روی صورتم گذاشتی و گفتی راستی پیشه کن و من مات زوم چشمهایت شد ...

نور جان در ظلمت آباد بدن گم کرده ام آه ازین یوسف که من در پیرهن گم کرده ام وحدت از یاد دویی اندوه کثرت می کند در وطن ز شهٔ غربت وطن گم کرده ام چون نم اشکی که از مژگان فرو ریزد به خاک خویش را در نقش پای خویشتن گم کرده ام از زبان دیگران درد دلم باید شنید کز ضعیفها چو نی راه سخن گم کرده ام موج دریا در کنارم از تک و پویم مپرس آنچه من گم کرده ام نایافتن گم کرده ام گر عدم حایل نباشد زندگی موهوم نیست عالمی را در خیال آن دهن گم کرده ام تا کجا یارب نوی دوزد گریبان مرا چون گل اینجا یک جهان دلق کهن گم کرده ام عمرها شد همچو نال خامه میپیچم به خویش پیکر چون رشته ای در پیرهن گم کرده ام شوخی پرواز من رنگ بهار نازکیست چون پر طاووس خود را در چمن گم کرده ام چون نفس از مدعای جست و جو آگه نی ام اینقدر دانم که چیزی هست و من گم کرده ام هیچ جا بیدل سراغ رنگهای رفته نیست صد نگه چون شمع در هر انجمن گم کرده ام یافتن گم ی می خواهد .. اما چاره نیست کاش گم گردم .. چه سازم ...

بسم الله الرحمن الرحیم باران که شدى مپرس ... جهت مراجعه به مرجع متن، یا عنوان اصلی، به پیوند فوق اشاره کنید باران که شدى مپرس ، این خانه ى کیست ... / سقف حرم وُ مسجد وُ میخانه یکیست ... باران که شدى، پیاله ها را نشمار ... / جام وُ قدح وُ کاسه وُ پیمانه یکیست ... باران! تو که از پیش خدا مى آیی / توضیح بده عاقل وُ فرزانه یکیست ... بر درگه او چونکه بیفتند به خاک / شیر وُ شتر وُ پلنگ وُ پروانه یکیست با سوره-ى دل ، اگر خدا را خواندى / حمد وُ فلق وُ نعره-ى مستانه یکیست این بى دان، خویش ، خدا مى دانند / اینجا سند وُ قصه وُ افسانه یکیست از قدرت حق ، هرچه گرفتند به کار / در خلقت حق، رستم وُ موریانه یکیست گر درک کنى خودت، خدا را بینى / درکش نکنى ، کعبه وُ بتخانه یکیست .. . «مولانا» تهیه وَ تدوین: عـبـــد عـا صـی ...

گر مرد رهی میان خون باید رفت وز پای فتاده سرنگون باید رفت تو پای به راه در نه و هیچ مپرس خود راه بگویدت که چون باید رفت مختارنامه-باب هجدهم- عطار ... احتمالا در آینده به پست دیگری منتقل خواهد شد. ...

چــقــدر مــتــفــاوتـــنــد آدمــهــا . . . عــشــق بــرایی یــکــی دلــگــرمــی . . . و بــرای دیــگــری ســرگــرمــی . . . . . . بیائید تا هستیم همدیگر را لمس کنیم، سنگ قبر احساس ندارد . . . . . . پزشکی قانونی علت مرگ نامبرده را بسته شدن روزنه های امید ذکر کرد . . . . . . “عشق” یعنی :اختیار بدی که نابودت کند اما “اعتماد” کنی که این کار را نمی کند . . . . . . حیف که روی تو غیرت دارم وگرنه از همین سطر روسریت را برمیداشتم تا همه ببینند چه خیالی بافته ام از موهایت . . . . . . پیامک عاشقانه ۹۲ ” سکوت “ خطرناکتر از حرفهای نیشدار است ی که سکوت میکند ، روزی ” سرنوشت “ حرفهایش را به شما خواهد گفت . . . آنقدر جای تو خالیست که هیچ گزینه ای آن را پر نمیکند حتی تمام موارد . . . . . . اس ام اس عاشقانه اردیبهشت ماه ۹۲ شادی هایم هدیه به تو کم بودنش را بر من ده مگیر این تمام سهم من از دنیاست . . . . . . از ى پرسیدند: آیا قلبى که ش ته بازهم میتواند عاشق شود ؟ گفت :بله پرسیدند : ...

the only absolute knowledge attainable by man is that life is meaningless. tolstoy|confession گر مرد رهی میان خون باید رفت وز پای فتاده سرنگون باید رفت تو پای به راه در نه و هیچ مپرس خود راه بگویدت که چون باید رفت مختارنامه.باب هجدهم.عطار ...

تو ندانمت به حقیقت که در جهان به که مانی جهان و هر چه در او هست صورت اند و تو جانی به پای خویشتن آیند عاشقان به کمندت ک هر که را تو بگیری ز خویشتن برهانی مرا مپرس که چونی به هر صفت که تو خواهی مرا مگو که چه نامی به هر لقب که تو خوانی [ادامه مطلب را در اینجا بخوانید ...] ...

مرا یک ساقی و صد جام باید تو را صد رنگ و صدها کام باید مپرس، آسان بدامت من نیایم نه با دانه ، برایم دام باید #گیتی_رسائی ...

...

مپرس شادیِ من حاصل از کدام غم استکه ی عالم هزار زیر وبم استزیان اگر همه ی سود آدم از دنیاستجدالِ خلق چرا بر سر زیاد و کم است...؟اگر به مُلک رسیدی جفا مکن به یکه آنچه کاخ تو را خاک می کند، ستم استخبر نداشتن از حال من، بهانه ی توستبهانه ی همه ظالمان شبیه هم است… ی بدون تو باور نکرده است مراکه با تو نسبت من چون دروغ با قسم استتو را هوای به آغوش من رسیدن نیستوگرنه فاصله ی ما هنوز یک قدم است....فاضل نظری ...

باران که شدی مپرس این خانه ی کیست سقف حرم و مسجد و میخانه یکیست، باران که شدی پیاله ها رو نشمار جام و قدح و کاسه و پیمانه یکیست، باران، تو که از پیش خدا می آیی، توضیح بده عاقل و دیوانه یکیست! با سوره ی دل اگر خدا را خو ، حمد و فلق و نعره ی مستانه یکیست این بی دان خویش خدا می دانند، اینجا سند و قصه و افسانه یکیست، ...

#جرعہ اے_از_ڪلام_شـ هید اما شـ هدا انسے دارند با دوڪوهہ ڪہ مپرس. با ذره ذره ے خاڪش، با زمینش، با دیوارهایش، با ساختمان هایش، با همہ ے آنچہ در چشم ما هیچ نمےآید. مے گوئے نہ؟ از حوض روبہ روے حسینیہ ے حاج همت باز پرس ڪہ همہ ے شـ هداے دوڪوهہ با آب آن وضو ساخته اند. در حاشیہ ے اطراف حوض، تابلوهائے هست ڪہ بہ یاد شـ هدا روییده اند. اما الفت شـ هدا با این حوض، نہ فڪر ڪنے ڪہ بہ سبب تابلوهاست! من چہ بگویم؟ اینـ ها سخنانے نیست ڪہ بتوان گفت. تو خودت باید دریابـے. و اگر نہ، دیگر چہ جاے سخن؟ سید شــ هیدان اهل قلم "شـ هید سید مرتضے آوینے" ...

واقعا می گویمگاهی دلم می خواهد بگریزم از اینجاحتی از اسمم، از اشاره، از حروف،از این جهانِ بی جهت که میا، که مگو، که مپرس!گاهی دلم می خواهد بگذارم بروم بی هر چه آشنا،گوشه ی دوری گمنامحوالی جایی بی اسم،بعد بی هیچ گذشته ایبه یاد نیارم از کجا آمده، کیستم، اینجا چه می کنم.بعد بی هیچ امروزیبه یاد نیاورم که فرقی هست، فاصله ای هست، فر هست.گاهی واقعا خیال می کنمروی دست خدا مانده امخسته اش کرده ام! ...

خانه به دوش ِ فنا در شب طوفانی ام داغ کدامین خطا خورده به پیشانی ام همسفر بادها، رفته ام از یادها فاصله ای نیست تا لحظه ی ویرانی ام خوب، نه آن گونه خوب، تا به بهشتم بری بد، نه بدانگونه بد، تا که بسوزانی ام سایه اهریمن است یا شبحی از من است این که نفس می کشد در من پنهانی ام کولی زلفت شبی خیمه بر این دشت زد آه که تعبیر شد خواب پریشانی ام در شب غربت مپرس حال اب مرا ی ره طوفانی ام، ی ره بارانی ام محمد رضا ترکی ...

می بری آهسته از خاطر به یغما یاد خویش می شوم من باز تنها با دل سودای ریش می کشانی تا کجا این وصله های را؟ تا به کی در خود تنیدن ؟ با توام ای آشنا! می روی تنها و می مانم ز تو آشفته تر در هیاهوی دلم از چشمهایت بی خبر می کشم تصویر زیبای نگاهت بر تنم باز در خلوت به یادت بوسه بر آن می زنم می سرایم زیر لب شعر تو و من های دوور باز رفتی! عاقبت گشتم پرستوی صبور می رسی روزی به من اما دگر من سرکشم دیر می آیی و من ناز ی را میکشم... (لطفا کپی با ذکر نام شاعر باشد) ...

نشان فصل خزان از سراسرم پیداست ز زردی رخ خورشید انورم پیداست غم فراق پدر آتشم زده دیگر که بی قراری ام از قلب مضطرم پیداست چگونه صبر کنم این همه بلایا را غریبی از خم ابروی همسرم پیداست مپرس حال مرا زینب بلا جویم که حال خسته ام از حال بسترم پیداست چه پرسی از در و دیوار و ضربۀ دشمن چو ماه عید ز پهلوی لاغرم پیداست اگر ز ماندن من یک جواب می خواهی بدان که رفتنم از اشک دلبرم پیداست ...

ناز پرورده ای و درد نمی دانی چیست گریۀ ممتد یک مرد نمی دانی چیست روی پوش و پوشاندن این ماه تمام آنچه با اهل زمین کرد نمی دانی چیست در کجا علم سخن یاد گرفتی که هنوز ظاهراً معنی «برگرد» نمی دانی چیست شادمان باش ولی حال مرا هیچ مپرس آنچه غم بر سرم آورد نمی دانی چیست گفتم از عشق تو دلخون شده ام، خندیدی نازپرورده ای و درد نمی دانی چیست #سجاد_سامانی ...

زمانی که خنده به لبانم نشیند غباری ز غم ها به جانم نشیند غمت را به من گو که من خود غمینم سخن را ز دل گو به دل هم نشیند ندارم ی را که فهمد دلم را تو گو بر دلت تا کنارم نشیند سکوتم نشان از رضا نیست دانی که اجبار بر جان کلامم نشیند مپرس از دلم تا کی اشکم نهان است که رازی ز دل بر زبانم نشیند که جانم بسوزد روانم رها کرد غمم قطره بر چشم ماتم نشیند از این رو ترسم که انبوه غم من دمی در نفس شاد یارم نشیند ندیدم من هم تو را شب به رویا چرا ترس ها بر خوابم نشیند ...

بسم الله الرحمن الرحیم .انه فکر و قدر سوره ی مدثر بیست سوم آبان هزار و سیصد و هشتاد و چهار هجری شمسی . ---------------------------------------------------------- نوزده دی هزار و سیصد و نود و شش هجری شمسی : (توضیح) ... ، عَلَیهَا تِسْعَةَ عَشَرَ ، ... . صدق الله علی العظیم و صدق رسوله ---------------------------------------------- توضیح : بعد :"هفت دی" هزار و سیصد و نود و شش هجری شمسی . ...

- دلتنگی هیچوقت دلیل خوبی برای تکرار یک اشتباه نیست. -- بعضی چیزا رو اشتباه نتیجه گیری . بعضی چیزا رو آدم خودش باید به نتیجه برسه. خود خودش. --- لعنت به جهان نسبیت ها. ---- خدایا یا ظهور کن یا ظهور کن. اگه نه تبعاتش به عهده ی خودته. ----- از کاسه ی ش ته نخیزد صدا دُرست/احوالِ ما مپرس که ما دلش ته ایم/میرزا جلال اسیر ...

یه پیرمرد آ ایمری آذری بسیار باصفا هست این ا، یه "بقالی" کوچولو داره. از همون بقالیای باعشق قدیم، نه این مارکتای الکی. هر روز ازش ید میکنم حتا اگه چیزی لازم نداشته باشم، و هر روز به من میگه اخم نکن، خوش اخلاق باش اوغلان. ب رفتم شیشه های ماءالشعیر رو پس بدم، گفت خانم نداری تو؟ خندیدم و گفتم نه. گفت زن بگیر زن خوبه. همین زن نداری که همش عین گرگ تیرخورده ای. (منظورش البته سگ هار بود :))خیلی چیزا دوست داشتم براش بگم، دوست داشتم بگم بابانوئل جون، قربون ریش سیبیل نرمت، ما کشتی ش ته هاییم، نسل بدبختی هستیم، بی سوادِ رابطه و خودخواه و معتاد عشق و مدعی. میخواستم بگم ما نه با هم بودن بلدیم نه تنها بودن. میخواستم بگم زجر هجری کشیده ام که مپرس. میخواستم بگم عشق ریق رحمتو سرکشید بابا، الان دیگه خیلی ساله خداوندگار این زمین اسکناسه... اما نگفتم، دلم نیومد، فقط گفتم چشم رییس. به سمت خونه که میومدم یاد هامون افتادم، وقتی که حمید هامون میره به ملاقا ...

باران که شدى مپرس ، این خانه ی کیست سقف حرم و مسجد و میخانه یکیس باران که شدى، پیاله ها را نشمار جام و قدح و کاسه و پیمانه یکیست باران! تو که از پیش خدا مى آیی توضیح بده عاقل و فرزانه یکیست بر درگه او چونکه بیفتند به خاک شیر و شتر و پلنگ و پروانه یکیست با سوره ى دل ، اگر خدارا خواندى حمد و فلق و نعره ى مستانه یکیست این بى دان، خویش، خدا مى دانند اینجا سند و قصه و افسانه یکیست از قدرت حق ، هرچه گرفتند به کار در خلقت حق، رستم و موریانه یکیست گر درک کنى خودت خدا را بینى درکش نکنى , کعبه و بتخانه یکیست ...

از من مپرس صبر نمایان من کجاست خود دیده ای که چاک گریبان من کجاست با این دهان خون شده حال جواب نیست از مشت او بپرس که دندان من کجاست ای دست بی نمک ! که وبالی به گردنم از او سراغ کن که نمکدان من کجاست ای چشم تر ! به نامه ی اشک روان بپرس از روی من، که پس لب خندان من کجاست زین ره ن گردنه فرسا دلم گرفت یا رب وش قافله گردان من کجاست انگشترم، ولی به کف دیو رفته ام یاران ! نشان دهید سلیمان من کجاست بیمار شد دلم ز غم بیشمار دهر ساقی کجاست ؟ شیشه ی درمان من کجاست ؟ بهتر که سر به گوشه ی مستی فرو برم آن آستین گریه ی پنهان من کجاست ؟ حسین جنتی ...

فروردین ۱۳۹۵ هجری شمسی اردیبهشت ۱۳۹۵ هجری شمسی داد ۱۳۹۵ هجری شمسی تیر ۱۳۹۵ هجری شمسی مرداد ۱۳۹۵ هجری شمسی شهریور ۱۳۹۵ هجری شمسی مهر ۱۳۹۵ هجری شمسی آبان ۱۳۹۵ هجری شمسی آذر ۱۳۹۵ هجری شمسی دی ۱۳۹۵ هجری شمسی بهمن ۱۳۹۵ هجری شمسی اسفند ۱۳۹۵ هجری شمسی http://www.roshd.ir/default.aspx?tabid=276&ssoreturnpage=check&rand=0 ...

همین عقلی که با سنگ حقیقت خانه می سازد زمانی از حقیقت های ما افسانه می سازد سر مغرور من ! با میل دل باید کنار آمد که عاقل آن ی باشد که با دیوانه می سازد مرنج از بیش و کم ، چشم از این و آن بردار که این ساقی به قدر "تشنگی" پیمانه می سازد مپرس از من چرا در پیله ی مهر تو محبوسم که عشق از پیله های مرده هم پروانه می سازد به من گفت ای بیابان گرد غربت کیستی؟ گفتم پرستویی که هر جا می نشیند لانه می سازد مگو شرط دوام دوستی دوری است ، باور کن همین یک اشتباه از آشنا بیگانه می سازد فاضل نظری ...

یک: ازحال من مپرس که من اب حال توام ... مثل ویرانه های بیستون ...آبادم ...ولی برای گردشگران خوشحال! دو: رفته بودم ب م باز تورا از بازار ... دیدم که تورفتی ...باز بی من...هیهات! سه: میان پرسش های عمیق چشمان تو ... گنا اری ست که ... نمی تواند پاسخ مناسبی به این سئوال که: "چرا مثل مرده می مانی ؟"... بدهد!!! چهار: ...

مولانا باران که شدی مپرس این خانه ی کیست سقف حرم و مسجد و میخانه یکیست باران که شدی، پیاله ها را نشمار جام و قدح و کاسه و پیمانه یکیست باران! تو که از پیش خدا می آیی توضیح بده عاقل و فرزانه یکیست بر درگه او چونکه بیفتند به خاک شیر و شتر و پلنگ و پروانه یکیست با سوره ی دل، اگر خدارا خو حمد و فلق و نعره ی مستانه یکیست این بی دان، خویش خدا می دانند اینجا سند و قصه و افسانه یکیست از قدرت حق، هرچه گرفتند به کار در خلقت حق، رستم و موریانه یکیست گر درک کنی خودت خدا را بینی درکش نکنی، کعبه و بتخانه یکیست.. ...

مپرس شادی من حاصل از کدام غم استکه ی عالم هزار زیر و بم استزیان، اگر همه ی سود آدم از هستی ستجدال خلق چرا بر سر زیاد و کم استاگر به ملک رسیدی جفا مکن به ی که آنچه کاخ تو را خاک می کند، ستم استخبر نداشتن از حال من بهانه ی توستبهانه ی همه ظالمان شبیه هم است ی بدون تو باور نکرده است مراکه با تو نسبت من چون دروغ با قسم استتو را هوای به آغوش من رسیدن نیستوگرنه فاصله ما هنوز یک قدم است* * فاضل نظری ع از : @mehdiimehrabi پ.ن: خب تموم زود هنگام رگلاتور و صدای لوله ها رو به خودم با این شعر تبریک گفتم و با شما هم قسمتش بس خشکل بود ...

کنار ساحل و با دوستان کباب زدیم "رسید لب به لب و بوسه های ناب زدیم" ناب نبود و عرق فراهم بود "دو جام بود که با نیّت زدیم" کنار دسته ی گلها و با کمی "به روی پیرهن سرخشان گلاب زدیم" خوردن ما رفع غصّه بود ای شیخ "اگر زدیم برای دل اب زدیم" به هوش باش که بیداریت ندارد سود "تو هم بخواب که ما خویش را به خواب زدیم" مگو،مپرس،بیا و ببین که ست "جزیره ای که به سودای آن به آب زدیم" jameolmozakhrafat@ ...

باران تو که از پیش خدا می آیی.. توضیح بده عاقل و فرزانه یکیست؟ این بی دان ، خویش، خدا می دانند این جا سند و قصه و افسانه یکیست باران که شدی مپرس این خانه کیست سقف و حرم و مسجد و میخانه یکیست باران که شدی پیاله ها را نشمار جام و قدح و کاسه و پیمانه یکیست بر درگه او چون که بیافتد در خاک حمد و فلق و نعره مستانه یکیست از قدرت حق هرچه گرفتند به کار در خلقت حق رستم و موریانه یکیست گر درک کنی خودت ، خودت را بینی درکش نکنی ، کعبه و بت خانه یکیست ...

از من مپرس صبرِ نمایانِ من کجاست،خود دیده ای که چاکِ گریبانِ من کجاست! با این دهانِ خون شده حالِ جواب نیست،از مُشتِ او بپرس که دندانِ من کجاست! ای دستِ بی نمک! که وبالی به گردنم!از او سراغ کن که نمکدانِ من کجاست! ای چشمِ تر! به نامه ی اشکِ روان بپرس،_ از روی من _ که پس لبِ خندانِ من کجاست؟ زین ره نِ گردنه فرسا دلم گرفتیارب! وشِ قافله گردانِ من کجاست؟! انگشترم، ولی به کفِ دیو رفته امیاران! نشان دهید سلیمانِ من کجاست؟ بیمار شد دلم ز غمِ بیشمارِ دهرساقی کجاست؟ شیشه ی درمانِ من کجاست؟ بهتر که سر به گوشه ی مستی فرو برم،آن آستینِ گریه ی پنهانِ من کجاست؟! حسین جنتی ...

اللَّهُ لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ لَهُ الْأَسْمَاء الحُسْنےٰ یاذَا الْحَمْدِوَ الثَّنآءِ ، یا ذَاالْفَخْرِ معنی دیوانگی از عاقلان هرگز مپرس هرکه با تو عشق بازی می کند دیوانه است حُسنی جان و نناء جان در روز عاشورا 95 جانم حسین ای چشم! اشڪ های تو وقف حسین باد... هر آدمی ڪه اهل بڪا شد، غیور شد... حسین جان دلخوشم با تو اگر از دور صحبت می کنم با سلامی هر کجا باشم زیارت می کنم جان حسین حسین گفتنِ ما روزِ دیدنی است قرار ماست قیامـت خودی نشان بدهیم حسین جان چقدر اشک بریزم که مرا هم ببری ... ؟؟ آ ش داغ ضریح تو مرا خواهد کشت جانم زینب آتش روز جزا بر من ندارد هیچ کار چون که من عبد سرای زینبم ...

گاهی آنقدر بدم می آید که حس می کنم باید رفت باید از این جماعت پُرگو گریخت واقعا می گویم گاهی دلم می خواهد بگریزم از اینجا حتی از اسمم، از اشاره، از حروف، از این جهانِ بی جهت که میا، که مگو، که مپرس! گاهی دلم می خواهد بگذارم بروم بی هر چه آشنا، گوشه ی دوری گمنام حوالی جایی بی اسم، بعد بی هیچ گذشته ای به یاد نیارم از کجا آمده، کیستم، اینجا چه می کنم. بعد بی هیچ امروزی به یاد نیاورم که فرقی هست، فاصله ای هست، فر هست. گاهی واقعا خیال می کنم روی دست خدا مانده ام خسته اش کرده ام. راهی نیست باید چمدانم را ببندم راه بیفتم... بروم. و می روم اما به درگاه نرسیده از خود می پرسم کجا...؟! کجا را دارم، کجا بروم؟ "سید علی صالحی" ...

به پوچی رسیدن دقیقا همین نقطه است. و از این نقطه ای که در آن قرار دارم تا هلاکت راهی نیست. بعضی حس ها و احوالات درد دارند. و برای بعضی دردها، درمانی نیست. بعضی حرف ها تمام نمی شوند و در بعضی پایان ها چاره ای نیست. بعضی اوقات باید کنار آمد و بعضی نبودن ها، کنار آمدنی نیست. بعضی صداها باید باشد و نشنیدن آن ها، گناهی نیست. بعضی اوقات ولی، واقعا جبرانی نیست. نیست. نیست. عنوان : فاضل نظری | گریه های امپراتور ...

در طول روز ، وقتی صفحه های مجازی اینترنت را ورق می زنیم ، چه در اینستاگرام ، چه تلگرام و چه هر شبکه ی اجتماعی دیگر ، به ع هایی بر می خوریم که ظاهرا در راستای ترویج # حجاب و ، منتشر می شوند ، ع هایی از #خانم های_چادری در ژست های متنوع و مختلف ، از خانم چادریِ انار به دست با صورتی مخفی بگیر ، تا خانم چادریِ گلِ صورت بیرون انداخته ، از نمای یک خانم چادری با اِلِمان دست لطیفش بگیر تا خانمی چادری با یک روسری رنگ رنگِ گل گلیِ سبک لبنانی. برای مشاهده ادامه مطلب به ادامه مطلب بروید ...

اصحاب قلم ایران زمین الف ابن یمین فریومدی (قرن هشتم هجری) ابو سعید ابو الخیر (قرن چهارم هجری) ازرقی هروی (قرن پنجم هجری) انوری (قرن ششم هجری) اوحدی مراغه ای (قرن هفتم هجری) ب بابا افضل کاشانی (قرن هفتم هجری) بابا طاهر (قرن پنجم هجری) بابا فغانی (قرن نهم هجری) ج جامی (قرن نهم هجری) جمال الدین اصفهانی (قرن ششم هجری) نیمای جندقی (قرن سیزدهم هجری) ح حافظ (قرن هشتم هجری) خ خاقانی (قرن ششم هجری) خواجوی کرمانی (قرن هشتم هجری) خیام (قرن پنجم هجری) ر رابعه بنت کعب (قرن چهارم هجری) رودکی (قرن چهرم هجری) س سهراب سپهری (معاصر) سعدی (قرن هفتم هجری) سنایی (قرن پنجم هجری) ش شهید بلخی (قرن چهارم هجری) ص صائب تبریزی (قرن یازدهم هجری) ط طالب آملی (قرن یازدهم هجری) ظ ظهیر فاری (قرن ششم هجری) ع عبد الواسع جبلی (قرن ششم هجری) عبید زاکانی (قرن هشتم هجری) عراقی (قرن هفتم هجری) مریم عرفانیان (معاصر) عرفی (قرن دهم هجری) عطار نیشابوری (قرن ششم هجری) ف فرخی سیستانی (قرن پنجم هج ...

من اگر تا پایان عمرم دیگر حرفی نزنم ، همین شعر برای همیشه کافی است : باران که شدى مپرس ، این خانه کیست سقف حرم و مسجد و میخانه یکیست باران که شدى ، پیاله ها را نشمار جام و قدح و کاسه و پیمانه یکیست باران! تو که از پیش خدا مى آیی ! توضیح بده عاقل و فرزانه یکیست ؟ بر درگه او چونکه بیفتند به خاک شیر و شتر و پلنگ و پروانه یکیست با سوره ى دل ، اگر خدا را خواندى حمد و فلق و نعره ى مستانه یکیست از قدرت حق ، هر چه گرفتند به کار در خلقت حق ، رستم و موریانه یکیست گر درک کنى ، خودت خدا را بینى درکش نکنى ، کعبه و بتخانه یکیست ...

پاو وینت معرفی سازه اجرا شده به روش بتن پس کشیده پاو وینت معرفی سازه اجرا شده به روش بتن پس کشیده محقق گرامی، شما برای فایل پاو وینت معرفی سازه اجرا شده به روش بتن پس کشیده به این صفحه هدایت شده اید. برای این فایل و مشاهده توضیحات کامل آن روی دکمه زیر کلیک کنید: مشاهده توضیحات بیشتر و ...

خوشا دردى! که درمانش تو باشى خوشا راهى! که پایانش تو باشى خوشا چشمی! که رخسار تو بیند خوشا ملکی! که سلطانش تو باشى خوشا آن دل! که دلدارش تو گردى خوشا جانی! که جانانش تو باشى خوشى و مى و کامرانى ى دارد که خواهانش تو باشى چه خوش باشد دل امیدوارى که امید دل و جانش تو باشى همه شادى ع باشد، ای دوست در آن خانه که مهمانش تو باشى گل و گ ار خوش آید ى را که گ ار و گلستانش تو باشى چه باک آید ز ! آن را که او را نگهدار و نگهبانش تو باشى مپرس ازکفر و ایمان بى دلى را که هم کفر و هم ایمانش تو باشى براى آن به ترک جان بگوید دل بیچاره، تا جانش تو باشى " عراقى " طالب درد است دایم به بوى آنکه درمانش تو باشى ...

(ص):اگر ی تورا بدانچه ازتو میدانددشنام گویدتوبدانچه ازاو میدانی وی رادشنام مگوی تا اجر این کار نصیب توشودووبال آن بدو بازگردد. (ص): وقتی آ ا مان فرارسد مرگ , نیکان امت مرا گلچین میکندچنانکه شما ماهای خوب راازطبق انتخاب می کنید . (ص):اگرمیخواهی خدا ترا دوست دارددنیا را دشمن دارواگرمیخواهی مردم ترادوست دارند آنچه از زواید دنیاداری بیش آن بریز. (ص): وقتی با ی دوست شدی بااو مجادله ورقابت مکن وبراو برتری مجو واز هیچ درباره او چیزی مپرس چون ممکن است به یکی ازدشمنان اوبرخوری ودرباره وی سخن به خطا گوید ومیان شما را تقرقه اندازد. (ص):وقتی خداوند بنده ای رادوست دارددنیا راازاو منع میکند چنانکه شمامریض خویش رااز نوشیدن آب منع میکند. 95/12/7 ...

چک لیست درس ستاره روشن: فارسی ششم چک لیست درس ستاره روشن: فارسی ششم شامل 1 صفحه پی دی اف فایل >>> سایر محصولات :طرح درس اشکال هندسی: ریاضی دوم طرح درس اشکال هندسی:... طرح درس آمادگی برای جمع فرآیندی: ریاضی دوم طرح درس آمادگی برای جمع... چک لیست رفتار در منزل چک لیست رفتار در... چک لیست درس خورشیدند: فارسی ششم چک لیست درس ... چک لیست درس ستاره روشن: فارسی ششم چک لیست درس ستاره... چک لیست درس راز زندگی: فارسی ششم چک لیست درس... چک لیست درس رنجهایی کشیده ام که مپرس : فارسی ششم چک لیست درس رنجهایی کشیده ام که... چک لیست درس میوه هنر: فارسی ششم چک لیست میوه هنر: فارسی... چک لیست درس معرفت آفریدگار: فارسی ششم چک لیست درس معرفت آفریدگار: فارسی... چک لیست درس هوشیار : فارسی ششم چک لیست درس هوشیار... چک لیست درس هفت خان رستم: فارسی ششم چک لیست درس... چک لیست درس دوستی و مشاوره: فارسی ششم چک لیست درس دوستی و مشاوره: فارسی... چک لیست درس داستان من و شما : فارسی ششم چ ...

خوشا دردی!که درمانش تو باشی خوشا راهی! که پایانش تو باشی خوشا چشمی!که رخسار تو بیند خوشا ملکی! که سلطانش تو باشی خوشا آن دل! که دلدارش تو گردی خوشا جانی! که جانانش تو باشی خوشی و می و کامرانی ی دارد که خواهانش تو باشی چه خوش باشد دل امیدواری که امید دل و جانش تو باشی! همه شادی و ع باشد، ای دوست در آن خانه که مهمانش تو باشی گل و گ ار خوش آید ی را که گ ار و گلستانش تو باشی چه باک آید ز ؟ آن را که او را نگهدار و نگهبانش تو باشی مپرس از کفر و ایمان بی دلی را که هم کفر و هم ایمانش تو باشی مشو پنهان از آن عاشق که پیوست همه پیدا و پنهانش تو باشی برای آن به ترک جان بگوید دل بیچاره، تا جانش تو باشی عراقی طالب درد است دایم به بوی آنکه درمانش تو باشی ...

ورود عشق شاعر : علی نوری من از احساس سرما، گرم برف بوسه ات بودم ولی بر گرمی لب های سرمایت نیفروزم تو در بارانِ آن شب، از دل دریا چه آوردی؟ که بعد از سال ها، امروز هم، محو و مه آلودم! عروس معتدل را عقد دریا و زمین من آن افراط و تفریطم، مپرس از دیر یا زودم! فقط در فکر بالا رفتنم از پله ی فطرت به آ می رسم آیا و یا در راه، نابودم؟ خودش هستی- همان شاید که باید می شدی- اما چقدر از دوری چشمان امید تو فرسودم هزاران کاروان از دوری ات طی شد ولی بنگر که در کنعان، زلیخا کرده مسدودم! من اینجا، پشت دیوار تماشای تو مجروحم نگاهی از تو با خود می برد تا مرز بهبودم ورای جنگ های زشت و زیبا، جستجویم کن در آتش بازی رنگین ابراهیم، نمرودم! ورود عشق، از درهای ناممکن تماشایی است فقط پلکی ز هم بگشا، که من چون اشک، مطرودم ...

بنای تاریخی زاده قاسم در آستانه? بابل، به قرن نهم هجری قمری تعلق دارد. این بقعه که مدفن زاده قاسم، فرزند حضرت موسی کاظم (ع) است به بقعه? آستانه مشهور است. داخل صحن بقعه دو صندوق نفیس چوبی قرار دارد که صندوق اصلی آن به تاریخ 888 هجری قمری مربوط است و به دست احمد نجار ساروی ساخته شده است. این بقعه 8 ضلعی می باشد و دارای در ورودی منبت کاری زیبا می باشد که در سال 870 هجری قمری به دست نجار ساخته شده است . ...

هم شهـــــر و شهــــریار به آتش کشیده اند قانــــــــــون روزگــــــار به آتش کشیده اند فصل تمـــــوز و موســـم دی سوختن دریغحـــــــالا گـــل بهــــــــار به آتش کشیده اند این جانیـــــان فتنــــــه گــر لاشعــورِ دونیک عمـــــــــر افتخــــار به آتش کشیده اند از جـــــاده تا به عابــــر و تا آسمــان ملکبـــــا دودی انتحــــــــــار به آتش کشیده اند نه شرم نه حیاست نه ترس از دعای خلقافــــــــــراد بی شمــــــار به آتش کشیده اند گاهـــی به نام مـذهب و گاهـــی به نام دین مـــــا را به هـــر شعـــار به آتش کشیده اند د هــــزار آرزو را زیــر خاک و خونتصویــــــــر یـــادگــــــار به آتش کشیده اند این وحشیـــــان تشنـــه به خون خطا عملهر گوشـــــه ای دیــــــار به آتش کشیده اند نی نو عـــروس دیدن و نه پیـــر و نوجواناطفــــــــال نی ســـــــوار به آتش کشیده اندمحمود دیـــــدی طائفــــه جنگ و انتحـــارچشمــــ ...

- دلتنگی هیچوقت دلیل خوبی برای تکرار یک اشتباه نیست. -- بعضی چیزا رو اشتباه نتیجه گیری . بعضی چیزا رو آدم خودش باید به نتیجه برسه. خود خودش. --- لعنت به جهان نسبیت ها. ---- خدایا یا ظهور کن یا ظهور کن. اگه نه تبعاتش به عهده ی خودته. ----- از کاسه ی ش ته نخیزد صدا دُرست/احوالِ ما مپرس که ما دلش ته ایم/میرزا جلال اسیر دریافت متاسفانه مرورگر شما، ق لت پخش فایل های صوتی تصویری را در قالب html5 دارا نمی باشد. توصیه ما به شما استفاده از مروگرهای رایج و بروزرسانی آن به آ ین نسخه می باشد با این حال ممکن است مرورگرتان توسط پلاگین خود قابلیت پخش این فایل را برای تان فراهم آورد. param name="autostart" value="false"> ...

یه پرزنتیشن خیلی خوب داشتم. بعدش کلی تعریف کرد. گفت این خیلی بالاتر از سطح توقع منه، درک میکنم که برای خیلی ها همچین ارائه ای خیلی سخت باشه. اگه بتونید حتی چیزی نزدیک به این ارائه بدید قطعا a+ میگیرید. گفت که هم خوشحالم که ارائه اول کلاسمون انقدر قوی بود میتونیم خیلی ازش یاد بگیریم، از طرفی هم شی سِت دِ بار تو های (سطح استاندارد رو خیلی بالا برد) و امیدوارم که باعث نشه استرس بگیرید. او یِه! بیایید به ساقی افتخار کنیم. هرچند دیروز یکم از زمان معینش بیشتر داشت طول میکشید ارائه م، امروز با سرعت 200 کلمه بر دقیقه حرف زدم که خیلی خوب نبود. ...

(برای دریافت تصویر با کیفیت اصلی بر روی ع کلیک کنید) وصیت نامه شهید مصطفی صفری تبار (کمیل ، از یگان ویژه صابرین) بسم الله الرحمن الرحیم ✨ سلام، اول حرفم را با یکی از اشعار حافظ که خیلی به آن علاقه دارم شروع می کنم… درد عشقی کشیده ام که نپرس ، زهر هجری چشیده ام که مپرس گشته ام در جهان و آ کار ، دلبری برگزیده ام که نپرس سوی من لب چه می گزی که مگو ،لب لعلی گزیده ام که مپرس ✨ گفتند که هر مسلمانی باید یک وصیت نامه داشته باشد منم این وقت شب نمی دونم چی شد که یک دفعه این زد به سرم که برم وصیت نامه بنویسم. شاید به نظر شما حرفهایم و مخصوصا این خط چنگ قورباغه من خنده دار باشد! بازی سرنوشت که این حرفها را نمی شناسد. ✨ اول از همه از پدر و مادر عزیزم تشکر می کنم بابت این همه زحمات که در حق بنده قدرنشناس داشته اند. شنیده بودم که فرمانده های ما گفتند دست پدر ومادر را باید بوسید ومن هم چند بار قصد چنین کاری را داشتم که یک بار به شوخی توانستم دست پدرم ر ...

شبنم برگ گلش یار زلف نگارش گل ساقه و برگش ریشه هم خاکهای پایش دریا موج روانش رود جاریه جانش یار لب یارش تن عشقش هر به طریقش شانه زند زلفهای یارش بهنام را اما همه سهمش باختن و حسرت و دردش تکه تکه شد جام وجوش ریخته شد کل ش رفت به باد مستیه روحش جز خودش نشد همره جانش زین سبب، ضرر و سود و زیانش آتش کشید چشمان خمار و ذات پاکش سرمه گر شانه زند چشم نگارش بهنام ولی خاک شد یار را به پایش تا که وی داند و فهمد عشقه نهانش ولی دیر شد و کشت، همه شوق و شعورش کوته کنم این شعر و ترانه ام دگر مخوانش ره خود گیر و دگر مپرس تو از حال ابش گر که تو شانه زن بودی برایش نمیزدی وی را ز برای عاشقانه هایش چه ساده ز دست دادی و گمگشته شدی اش دیر شد و از فکر و خیال کشته شد، کل وجودش تنها چاره هم برای برگشته دوباره به عشقه بهترینش اینست که تو اینبار بوسه دهی، آغاز شوی اش شور شوی یار شوی دوستت دارمها کنی نثارش همدم شوی اش مهر شوی اش گاه شوی محرم رازش #ترانه #راز #نشانه #شع ...

سخت می خواهم که در آغوش تنگ آرم ترا هر قدر افشرده ای دل را، بیفشارم ترا عمرها شد تا کمند آه را چین می کنم بر امید آن که روزی در کمند آرم ترا از لطافت گر چه ممکن نیست دیدن روی تو رو به هر جانب که آرم در نظر دارم ترا در سر مستی گر از زانوی من بالین کنی بوسه در لعل آلود نگذارم ترا می شود نیلوفری از برگ گل اندام تو من به جرأت در بغل چون تنگ افشارم ترا؟ از نگاه خشک، منع چشم من انصاف نیست دست گل چیدن ندارم، خار دیوار ترا ناشنیدن می شود مهر دهانم بی سخن گر غباری هست بر خاطر ز گفتارم ترا از رهایی هر زمان بودم اسیر عالمی فارغم از هر دو عالم تا گرفتارم ترا ای که می پرسی چه پیش آمد که پیدا نیستی خویشتن را کرده ام گم تا طلبکارم ترا از من ای آرام جان، احوال صائب را مپرس خاطر آسوده ای داری، چه آزارم ترا؟ صائب تبریزی(شعر صائب و حرف دل من) هفتاد و یک روز گذشت و امروز هفتاد و دومین روز ان شاالله روز هشتاد و یکم راهی میشم اگه خدا قسمت کنه و اقا بطلبه کاش ح ...

شعر در مورد آمدن بهار شعر در مورد آمدن بهار ,شعری در مورد آمدن بهار,شعر درباره آمدن بهار,شعر زیبا در مورد آمدن بهار,شعر نو در مورد آمدن بهار,شعر کوتاه در مورد آمدن بهار,شعر در مورد امدن فصل بهار,شعر نو درباره آمدن بهار,شعر درباره ی آمدن بهار,شعری درباره ی آمدن بهار,شعر آمدن بهار,شعر درباره آمدن بهار,شعر برای آمدن بهار,شعر برای آمدن بهار,شعری برای آمدن بهار,شعر در مورد آمدن بهار در این مطلب سعی کرده ایم حدود 100 شعر از اشعار زیبا را در مورد آمدن بهار برای شما تهیه نماییم.برای دیدن این اشعار به ادامه مطلب مراجعه نمایید از آمدن بهار و از رفتن دی اوراق وجود ما همی گردد طی می خورد مخور اندوه که فرمود حکیم غمهای جهان چو زهر و تریاقش می شعر در مورد آمدن بهار مدت آمدن و رفتن ایام بهار آنقدر نیست که گل بر سر دستار زنم من که آزار به ارباب هوس نپسندم گل چرا بر قفس مرغ گرفتار زنم؟ شعری در مورد آمدن بهار تو شاد باش که من همچو غنچه تصویر خجل ز آمد ...

شعر معنوی شا ار ی از حضرت مولانا باران که شدی مپرس این خانه ی کیستسقف حرم و مسجد و میخانه یکیست باران که شدی، پیاله ها را نشمار جام و قدح و کاسه و پیمانه یکیست باران! تو که از پیش خدا می آیی توضیح بده عاقل و فرزانه یکیست بر درگه او چونکه بیفتند به خاک شیر و شتر و پلنگ و پروانه یکیست با سوره ی دل، اگر خدارا خو حمد و فلق و نعره ی مستانه یکیست این بی دان، خویش خدا می داننداینجا سند و قصه و افسانه یکیست از قدرت حق، هرچه گرفتند به کار در خلقت حق، رستم و موریانه یکیست گر درڪ کنی خودتـ خـدا را بینی درکش نکنی، کعبه و بتخانه یکیستـ ـ ـ مولانا وبلاگ و کانال عشق فقط خدا www.deniz.blog.ir eshgekhodayi@ تلگرام - سروش - ایتا - آی گپ ...

سلام ای ساربان آهسته رو کآرام جانم می رود وآن دل که با خود داشتم با دلستانم می رود من مانده ام مهجور از او بیچاره و رنجور از او گویی که نیشی دور از او در استخوانم می رود گفتم به نیرنگ و فسون پنهان کنم ریش درون پنهان نمی ماند که خون بر آستانم می رود محمل بدار ای ساروان تندی مکن با کاروان کز عشق آن سرو روان گویی روانم می رود او می رود دامن کشان من زهر تنهایی چشان دیگر مپرس از من نشان کز دل نشانم می رود برگشت یار سرکشم بگذاشت عیش ناخوشم چون مجمری پرآتشم کز سر دخانم می رود با آن همه بیداد او وین عهد بی بنیاد او در دارم یاد او یا بر زبانم می رود بازآی و بر چشمم نشین ای دلستان نازنین کآشوب و فریاد از زمین بر آسمانم می رود شب تا سحر می نغنوم و اندرز می نشنوم وین ره نه قاصد می روم کز کف عنانم می رود گفتم بگریم تا ابل چون فروماند به گل وین نیز نتوانم که دل با کاروانم می رود صبر از وصال یار من برگشتن از دلدار من گر چه نباشد کار من هم کار از آنم می ...

تیم ملی ایران با جنگندگی خوب: در مقابل مراکش، بازی را به برد تبدیل کرد و: در صدر ج ی ایستاد که در زیر آن، اسپانیا و پرنقال است. باید این صدر نشینی حفظ شود، و بازیکنان و مربی و سرمربی نگذارند: نیم ایران به زیر کشیده شود. ادامه مطلب... ...

آهنگ جدید رضا هجری بنام لبریز با بالاترین کیفیت ترانه : محمد ابراهیمی تنظیم : شایان کریمی ویولن: مسعود نوروزی گیتار الکتریک : مهیار صالحی نیا ویلنسل : المیرا رحمانی مسترینگ : آرش پاکزادلینک و متن آهنگ در ادامه مطلب... ادامه مطلب... ...

آخرین مطالب

جستجو شده ها