راهب تغییر کرده دنیا مدتی برای مداوای

متن راهب تغییر کرده دنیا مدتی برای مداوای مابین تمامی مطالب و اخبار از هزاران سایت و وبلاگ فارسی جستجو و نتایج زیر به دست آمده است. هیچ یک از عناوین منتشر شده توسط سایت خبری ماهنامه ایجاد نگردیده و اطلاعات از سایتهای مرجع آن بازنشر شده است.

*میگویند در کشور ژاپن مرد میلیونری زندگی میکرد که از درد چشم خواب بچشم نداشت و برای مداوای چشم دردش انواع قرصها و آمپولها را بخود تزریق کرده بود اما نتیجه چندانی نگرفته بود. وی پس از مشاوره فراوان با پزشکان و متخصصان زیاد درمان درد خود را مراجعه به یک راهب مقدس و شناخته شده می بیند.* *وی به راهب مراجعه میکند و راهب نیز پس از معاینه وی به او پیشنهاد کرد که مدتی به هیچ رنگی بجز رنگ سبز نگاه نکند. پس از بازگشت از نزد راهب، او به تمام مستخدمین خود دستور میدهد با ید بشکه های رنگ سبز تمام خانه را با سبز رنگ آمیزی کند.همینطور تمام اسباب و اثاثیه خانه را با همین رنگ عوض میکند. پس از مدتی رنگ ماشین، ست لباس اعضای خانواده و مستخدمین و هر آنچه به چشم می آید را به رنگ سبز و ترکیبات آن تغییر میدهد و البته چشم دردش هم تسکین می یابد.* *مدتی بعد مرد میلیونر برای تشکر از راهب وی را به منزلش دعوت می نماید. راهب نیز که با لباس نارنجی رنگ به منزل او وارد ...

میگویند در کشور ژاپن مرد میلیونری زندگی میکرد که از درد چشم خواب بچشم نداشت و برای مداوای چشم دردش انواع قرصها و آمپولها را بخود تزریق کرده بود اما نتیجه چندانی نگرفته بود. وی پس از مشاوره فراوان با پزشکان و متخصصان زیاد درمان درد خود را مراجعه به یک راهب مقدس و شناخته شده می بیند.* *وی به راهب مراجعه میکند و راهب نیز پس از معاینه وی به او پیشنهاد کرد که مدتی به هیچ رنگی بجز رنگ سبز نگاه نکند. پس از بازگشت از نزد راهب، او به تمام مستخدمین خود دستور میدهد با ید بشکه های رنگ سبز تمام خانه را با سبز رنگ آمیزی کند.همینطور تمام اسباب و اثاثیه خانه را با همین رنگ عوض میکند. پس از مدتی رنگ ماشین، ست لباس اعضای خانواده و مستخدمین و هر آنچه به چشم می آید را به رنگ سبز و ترکیبات آن تغییر میدهد و البته چشم دردش هم تسکین می یابد.* *مدتی بعد مرد میلیونر برای تشکر از راهب وی را به منزلش دعوت می نماید. راهب نیز که با لباس نارنجی رنگ به منزل او وارد م ...

درست بی ش... راحت زندگی کن... می گویند در کشور ژاپن مرد میلیونری زندگی می کرد که از درد چشم خواب به چشم نداشت و برای مداوای چشم دردش انواع قرص ها و آمپول ها را به خود تزریق کرده بود، اما نتیجة چندانی نگرفته بود. وی پس از مشاورة فراوان با پزشکان و متخصصان زیاد درمان درد، خود را مراجعه به یک راهب مقدس و شناخته شده می بیند. وی به راهب مراجعه می کند و راهب نیز پس از معاینه وی به او پیشنهاد که مدتی به هیچ رنگی بجز رنگ سبز نگاه نکند. وی پس از بازگشت از نزد راهب به تمام مستخدمین خود دستور می دهد با ید بشکه های رنگ سبز تمام خانه را با سبز رنگ آمیزی کنند. همین طور تمام اسباب و اثاثیة خانه را با همین رنگ عوض می کند. پس از مدتی رنگ ماشین، ست لباس اعضای خانواده و مستخدمین و هر آنچه به چشم می آید را به رنگ سبز و ترکیبات آن تغییر می دهد و البته چشم دردش هم تسکین می یابد. بعد از مدتی مرد میلیونر برای تشکر از راهب وی را به منزلش دعوت می نماید. راهب نیز که ب ...

می گویند در کشور ژاپن مرد میلیونری زندگی می کرد که از درد چشم خواب به چشم نداشت و برای مداوای چشم دردش، انواع قرصها و آمپولها را به خود تزریق کرده بود اما نتیجه چندانی نگرفته بود. وی پس از مشاوره فراوان با پزشکان و متخصصان زیاد درمان درد خود را مراجعه به یک راهب مقدس و شناخته شده می بیند. وی به راهب مراجعه می کند و راهب نیز پس از معاینه وی به او پیشنهاد کرد که مدتی به هیچ رنگی به جز رنگ سبز نگاه نکند. وی پس از بازگشت از نزد راهب به تمام مستخدمین خود دستور می دهد با ید بشکه های رنگ سبز تمام خانه را با سبز رنگ آمیزی کند. همینطور تمام اسباب و اثاثیه خانه را با همین رنگ عوض می کند. پس از مدتی رنگ ماشین، ست لباس اعضای خانواده و مستخدمین و هر آنچه به چشم می آید را به رنگ سبز و ترکیبات آن تغییر می دهد و البته چشم دردش هم تسکین می یابد. بعد از مدتی مرد میلیونر برای تشکر از راهب وی را به منزلش دعوت می نماید. راهب نیز که با لباس نارنجی رنگ به منزل ...

حکایت : چشم درد و راهب (نگرش درست به زندگی) در کشور ژاپن مرد میلیونری زندگی می کرد که از درد چشم خواب به چشم نداشت و برای مداوای چشم دردش انواع قرصها و آمپولها را بخود تزریق کرده بود اما نتیجه چندانی نگرفته بود. پس از مشاوره فراوان با پزشکان و متخصصان زیاد درمان درد خود را مراجعه به یک راهب مقدس و شناخته شده می بیند. به راهب مراجعه می کند و راهب نیز پس از معاینه وی به او پیشنهاد می دهد که … مدتی به هیچ رنگی بجز رنگ سبز نگاه نکند. او پس از بازگشت از نزد راهب به تمام مستخدمین خود دستور میدهد با ید بشکه های رنگ سبز تمام خانه را با سبز رنگ آمیزی کند . همینطور تمام اسباب و اثاثیه خانه را با همین رنگ عوض میکند. پس از مدتی رنگ ماشین ، ست لباس اعضای خانواده و مستخدمین و هر آنچه به چشم می آید را به رنگ سبز و ترکیبات آن تغییر میدهد و البته چشم دردش هم تسکین می یابد. بعد از مدتی مرد میلیونر برای تشکر از راهب وی را به منزلش دعوت می نماید. راهب نیز ک ...

تغییر نگرش !میگویند در کشور ژاپن مرد میلیونری زندگی میکرد که از درد چشم خواب بچشم نداشت و برای مداوای چشم دردش انواع قرصها و آمپولها را بخود تزریق کرده بود اما نتیجه چندانی نگرفته بود.وی پس از مشاوره فراوان با پزشکان و متخصصان زیاد درمان درد خود را مراجعه به یک راهب مقدس و شناخته شده میبیند.وی به راهب مراجعه میکند و راهب نیز پس از معاینه وی به او پیشنهاد کرد .... که مدتی به هیچ رنگی بجز رنگ سبز نگاه نکند.وی پس از بازگشت از نزد راهب به تمام مستخدمین خود دستور میدهد با ید بشکه های رنگ سبز تمام خانه را با سبز رنگ آمیزی کند.همینطور تمام اسباب و اثاثیه خانه را با همین رنگ عوض میکند.پس از مدتی رنگ ماشین ، لباس اعضای خانواده و مستخدمین و هر آنچه به چشم می آید را به رنگ سبز و ترکیبات آن تغییر میدهد و البته چشم دردش هم تسکین می یابد.بعد از مدتی مرد میلیونر برای تشکر از راهب وی را به منزلش دعوت می نماید.راهب نیز که با لباس نارنجی رنگ به منزل ا ...

در ژاپن مرد میلیونری برای درد چشمانش درمانی پیدا نمیکرد…بعد از ناامید شدن از اطباء پیش راهبی رفت…راهب به او پیشنهاد کرد به غیر از رنگ سبز به رنگ دیگری نگاه نکند…وی پس از بازگشت دستور ید چندین بشکه رنگ سبز را داد وتمام خانه را رنگ سبز زدند؛همه لباسهایشان را،وسایل خانه و حتی ماشینشان را به رنگ سبز تغییر دادند…و چشمان او خوب شد…تا اینکه روزی مرد میلیونر راهب را برای تشکر به منزلش دعوت کرد…زمانیکه راهب به محضر میلیونر میرسد جویای حال وی میشود…مرد میلیونر میگوید:خوب شدم…ولی این گرانترین مداوایی بود که تا به حال داشته ام!…راهب باتعجب گفت: اتفاقا این ارزانترین نسخه ای بوده که تا به حال تجویز کرده ام! برای مداواتنها کافی بودعینکی با شیشه سبزتهیه میکردید!!!برای درمان دردهایت،نمیتوانی دنیا را تغییر دهی…بلکه با تغییر نگرشت میتوانی دنیا را به کام خود دربیاوری…تغییر دنیا کار احمقانه ایست… اما"تغییر نگرش"ارزانترین وموثرتری ...

دیر راهب بامدادان گام بنهاده به راه سوی دیر راهب آن بی دین کاروان پهلوی دیر آمد فرود وان سر اَطهر به روی نیزه بود چشم راهب تا بر آن سر اوفتاد چشم او بر مهر انور اوفتاد غرق حیرت بود و از سر رفته هوش محو اندر طلعت [1] و روی نکوش [1] - طلعت : رویت – روی. ...

مرد میلیونری برای درد چشمش درمانی پیدا نمیکرد، بعداز ناامید شدن ازاطباء پیش راهبی رفت. راهب به او پیشنهاد کرد به غیر از رنگ سبز به رنگ دیگری نگاه نکند. وی پس ازبازگشت دستور ید چندین بشکه رنگ سبز را داد و همه خانه را رنگ سبز زدند، همه لباسهایشان و وسایل خانه و حتی ماشینشان رابه رنگ سبز تغییر دادند و نهایتاً چشمان او خوب شد. تا اینکه روزی مرد میلیونر راهب را برای تشکر به منزلش دعوت کرد، راهب دعوتش را قبول میکند و از وی جویای حالش میشود. مرد میلیونر میگوید: خوب شدم، ولی این گرانترین مداوایی بود که تا به حال داشته ام. راهب با تعجب گفت: اتفاقاً این ارزانترین نسخه ای بوده که تجویز کرده ام! برای مداوا تنها کافی بود عینکی با شیشه سبز تهیه میکردید!! *** برای درمان دردهایت، نمیتوانی دنیا را تغییر دهی بلکه با تغییر نگرشت میتوانی دنیا را به کام خود دربیاوری تغییر دنیا کار احمقانه ایست ولی، تغییر نگرش ارزانترین و موثرترین راه است. نگاهتان ...

دوستان خوبم سلام!!!! عیدتون مبارکک!!!!ایشالا سال پر خیر و برکت داشته باشید. ز کوی یار می آید نسیم باد نوروزی از این باد ار مدد خواهی چراغ دل برافروزی چو گل گر ده ای داری خدا را صرف ع کن که قارون را غلطها داد سودای زراندوزی ز جام گل دگر بلبل چنان مست می لعلست که زد بر چرخ فیروزه صفیر تخت فیروزی به صحرا رو که از دامن غبار غم بیفشانی به گ ار آی کز بلبل غزل گفتن بیاموزی... عید نوروز یکی از مراسمای قشنگ ما ایرونیاس ولی در حقیقت روزی نو است که انسان هم نو شده باشد...خوبی ها جایگزین و گذشته های بد پاک بشن اع م سعی کنه نو کنه... شما رو به خواندن یک داستان دعوت می کنم: * قبل از انجام هر کار را ارهای متفاوت را بررسی کنیم* میگویند در کشور ژاپن مرد میلیونری زندگی میکرد که از درد چشم خواب بچشم نداشت و برای مداوای چشم دردش انواع قرصها و آمپولها را بخود تزریق کرده بود اما نتیجه چندانی نگرفته بود. وی پس از مشاوره فراوان با پزشکان و متخصصان زیاد درمان درد خ ...

زن کشاورزی بیمار شد، کشاورز به سراغ یک راهب بو رفت و از او خواست برای همسرش دعا کند . راهب دست به دعا بر داشت و از خدا خواست همه بیماران را شفا بخشد. ناگهان کشاورز دعای او را قطع کرد و گفت : " صبر کنید ! از شما خواستم برای همسرم دعا کنید و شما دارید برای همه بیماران دعا می کنید ! " راهب گفت : " من دارم برای همسرت دعا می کنم ..." کشاورز گفت : اما برای همه دعا کردید با این دعا ، ممکن است حال همسایه ام که مریض است ، خوب بشود و من اصلا از او خوشم نمی اید. راهب گفت : تو چیزی از درمان نمی دانی ، وقتی برای همه دعا می کنم دعاهای خودم را با دعاهای هزاران نفر دیگری که همین الان برای بیماران خود دعا می کنند ، متحد می کنم ، وقتی این دعاها با هم متحد شوند ، چنان نیرویی می یابند که تا درگاه خدا می رسند و سود آن نصیب همگان می شود . دعا های جدا جدا و منفرد ، نیروی چندانی ندارد و به جایی نمی رسد ! منبع:http://hdmmsr. ...

برترین ها: میگویند در کشور ژاپن مرد میلیونری زندگی میکرد که از درد چشم خواب بچشم نداشت و برای مداوای چشم دردش انواع قرصها و آمپولها را بخود تزریق کرده بود اما نتیجه چندانی نگرفته بود. وی پس از مشاوره فراوان با پزشکان و متخصصان زیاد درمان درد خود را مراجعه به یک راهب مقدس و شناخته شده میبیند. ...

"پلتی" نخستین راهب ایتالیا، که شاهد جنگ جهانی اول و دوم بود، 110 ساله شد. ...

هنگامی که در آفریقای غربی جنگ واقع شد، عده زیادی در این جنگ کشته شدند. پس از پایان جنگ، راهبی که در آن نواحی بود از صومعه خویش بیرون آمد و چشمش به مردی افتاد که مانند مرده ای بر روی زمین خو ده است. نزدیک او رفت، پس از دقت زیاد او را زنده یافت و با زحمت فراوان به صومعه خودش منتقل کرد. مدتی به معالجه او اشتغال داشت تا اینکه بهبودی حاصل نمود. راهب در مدت معالجه، بنا به عادت خود و رسوم مذهبی، شبانه روز را به و دعا و مناجات می گذرانید ولی سرباز مجروح پس از بهبودی هم هیچ گونه عملی از اعمال دین را انجام نمی داد. روزی راهب پرسید تو چرا پروردگارت را عبادت نمی کنی؟ سرباز جواب داد آیا پروردگار موهومی را که وجود ندارد عبادت کنم؟ راهب از شنیدن این سخن ت شد و هیچ نگفت تا مدتی گذشت. یک روز برای گردش از صومعه خارج شدند و در میان بیابان قدم می زدند. چشم راهب بر اثر قدم های حیوانی افتاد. پرسید این چه اثری است؟ سرباز جواب داد محل پای حیوانی است. راهب گفت ...

جوزف آیگنر یک نقاش مشهور اتریشی که در قرن ۱۹ زندگی می کرده چندین بار اقدام به خودکشی کرد . ابتدا در سن ۱۸ سالگی با طناب از یک درخت خودش را حلق آویز کرد اما توسط یک راهب ناشناس نجات داده شد. دوباره در سن ۲۲ سالگی اقدام به خودکشی نمود اما دوباره توسط همان راهب نجات داده شد هشت سال بعد به منظور مجازات توسط دادگاه محکوم به دار شد و این بار هم همان راهب ناشناس او را آزاد کرد و بالا ه در سن ۶۸ سالگی آیگنر موفق شد با شلیک اسلحه به زندگی اش خاتمه دهد و این بار واقعا مرد ولی مراسم تدفین او نیز توسط همان راهب ناشناس برگزار شد. آیگر مرد و هیچ وقت نجات دهنده و تدفینگرش را نشناخت… ...

راهب سیاهپوش آنتوان چخوف آدمها همانگونه که هستند زیبایند ، نباید تغییرشان داد چون زشت می شوند . ...

مردی ثروتمندترین فرد شهر بود، اما زندگی شادی نداشت. همۀ خویشاوندان و دوستانش از او قرض گرفته، اما هرگز پس نداده بودند. او از این موضوع خیلی غمگین بود. تا این که روزی یک راهب پیر پس از سفری طولانی به خانۀ او رسید. مرد ثروتمند حکایت رنج و ناراحتی اش را به راهب پیر گفت. راهب لبخندی زده و گفت: من رازی را در معبدی در بالای کوه گذاشته ام. آیا مایل هستی برای گرفتن آن با من بیایی؟ اما باید بدانی که راه خیلی دور است و باید هزینه و توشۀ کافی برای سفر با خود برداری. او پذیرفت و از پی راهب به راه افتاد. راه واقعاً بسیار طولانی بود. آنها از چندین د ده گذشتند و کوه ها و دره های زیادی را پشت سر گذاشتند. در راه با مردم فقیر زیادی برخورد می د و راهب معمولا از او می خواست که به آنها صدقه بدهد. پولی که مرد با خود برداشته بود، روز به روز کمتر می شد و او نگران می شد که اگر پولش ته بکشد، چه کار باید د. راهب متوجه نگرانی او شد و گفت: نگران نباش. من به تو قول داده ...

هتل مهین سرای راهب کاشانقبل از دیدن تصاویر زیر به سایت های زیبای زیر نیز سری بزنید www.takcarpet. www.takcarpet.ir روی یکی از سایت های بالا دیدن نمایید تا زیباترین و نفیس ترین کالا را جهت دکوراسیون خانه ببینیداقامتگاه تاریخی مهین سرای راهب کاشان در محله درب باغ کاشان که قدمت آن به اواسط عصر قاجار مربوط می شود از جمله خا نه های قدیمی شهر کاشان استهتل مهین سرای راهب کاشان با ترکیبی از امکانات روز دنیا با فضای تاریخی، اقامتی بسیار دلنشین و همچنین نزدیک بودن به اماکن تاریخی، گردشگری و بازار قدیمی جایگاه خاصی را به این اقامتگاه داده است.دلایل انتخاب هتل مهین سرای راهب : اقامت در فضایی تاریخی – امکانات به روز – به اماکن تاریخیجاذبه های گردشگری نزدیک به هتل راهب کاشان:– خانه های تاریخی– بازار– باغ فین– مساجد و تاریخی– قلعه تاریخی جلالیآدرس هتل : استان اصفهان ، کاشان – خیابان فاضل نراقی کوچه فرهنگ 31 ...

جشنواره سه روزه که در میان مردم در جنوب شرقی آسیا برگزار می شود مراسمی برای پسرانی است که تازه می خواهند راهب شوند. در این دوره سه روزه پسران از یک سری آداب و رسوم مختلف که آن ها را برای زندگی جدیدشان به عنوان راهب آماده می کند، عبور می کنند. به پسران لباس های زیبا و مزینی همراه با آرایش غلیظ پوشانده می شود تا برای اولین بار در معرض عموم از پدر و مادر خود برای هر اشتباهی که در زندگیشان مرتکب شده اند عذرخواهی کنند. سپس هر پسر روی شانه یکی از اعضای خانواده اش حمل می شود و تا قبل از رسیدن به معبد یا منزل مجاز نیست که پاهای او زمین را لمس کند. این به این خاطر است که آن ها به چشم شاهزاده دیده می شوند و بر همین اساس نیز با آن ها رفتار می شود. در طول حرکت پسران با موسیقی سنتی مردم شان همراهی می شوند و حتی بستگان مسن تر چترهای زیبایی روی سر آن ها می گیرند تا از تابش آفتاب در امان باشند. در روز آ جشنواره، پسران پس از سه روز زندگی سلطنتی به واقعی ...

بر سر مزار کشیشی نوشته شده است : کودک که بودم می خواستم دنیا را تغییر دهم . بزرگتر که شدم متوجه شدم دنیا خیلی بزرگ است من باید کشورم را تغییر دهم . بعد ها کشورم را هم بزر گ دیدم و تصمیم گرفتم شهرم را تغییر دهم. در سالخوردگی تصمیم گرفتم خانواده ام را متحول کنم . اینک که در آستانه مرگ هستم می فهمم که اگر روز اول خودم را تغییر داده بودم، شاید می توانستم دنیا را هم تغییر دهم !!!! ...

بر سر مزار کشیشی نوشته شده است : کودک که بودم می خواستم دنیا را تغییر دهم! بزرگتر که شدم متوجه شدم دنیا خیلی بزرگ است من باید کشورم را تغییر دهم! بعد ها کشورم را هم بزر گ دیدم و تصمیم گرفتم شهرم را تغییر دهم! در سالخوردگی تصمیم گرفتم خانواده ام را متحول کنم! اینک که در آستانه مرگ هستم می فهمم که اگر روز اول خودم را تغییر داده بودم، شاید می توانستم دنیا را هم تغییر دهم !!!! ...

بر سر مزار کشیشی نوشته شده است : کودک که بودم می خواستم دنیا را تغییر دهم! بزرگتر که شدم متوجه شدم دنیا خیلی بزرگ است من باید کشورم را تغییر دهم! بعد ها کشورم را هم بزر گ دیدم و تصمیم گرفتم شهرم را تغییر دهم! در سالخوردگی تصمیم گرفتم خانواده ام را متحول کنم! اینک که در آستانه مرگ هستم می فهمم که اگر روز اول خودم را تغییر داده بودم، شاید می توانستم دنیا را هم تغییر دهم!!!! ...

بر سر مزار کشیشی نوشته شده است : کودک که بودم می خواستم دنیا را تغییر دهم! بزرگتر که شدم متوجه شدم دنیا خیلی بزرگ است من باید کشورم را تغییر دهم! بعد ها کشورم را هم بزر گ دیدم و تصمیم گرفتم شهرم را تغییر دهم! در سالخوردگی تصمیم گرفتم خانواده ام را متحول کنم! اینک که در آستانه مرگ هستم می فهمم که اگر روز اول خودم را تغییر داده بودم، شاید می توانستم دنیا را هم تغییر دهم!!!! ...

این طور که به نظر می رسید مومیایی راهب بو در حال حرکت در گوشه و کنار موزه بوده است. وقتی نگهبانان درهای موزه را باز د، مومیایی راهب بو را در محفظه شیشه ای خود یافتند، هیچ حرکتی در کار نبود. ...

داستان راهب قنسرین و سر مقدس حسین(ع) نطنزی در الخصائص گوید: چون سر حسین(ع) را در منزلگاهی به نام قنسرین فرود آوردند، راهبی از صومعه‏اش به سر نگاه کرد و دید که نوری از دهانش بیرون می‏آید و به آسمان بالا می‏رود! او ده هزار درهم آورد و سر را گرفت و به صومعه‏اش برد. آن گاه صدای ناشناسی را شنید که می‏گفت: «خوشا به ح ! و خوشا به حال ی که حرمت او را بشناسد!» راهب سر بلند کرد و گفت: پروردگارا تو را به حق عیسی، امر فرما تا این سر با من سخن بگوید. آن گاه سر به سخن درآمد و گفت: ای راهب! چه می‏خواهی؟ گفت: تو کیستی؟ گفت: من فرزند محمد مصطفایم! من فرزند علی مرتضایم! من فرزند فاطمه‏ ی زهرایم! من کشته شده در کربلایم! منم مظلوم! منم عطشان! و ت شد. راهب صورت به صورتش گذاشت و گفت: صورت از صورت تو برنمی‏دارم، تا بگویی که در قیامت از من شفاعت می‏کنی! سر به سخن درآمد و گفت: به دین جدم محمد (ص) درآی. راهب گفت: اشهد ان لا اله الا الله و اشهد ان محمد رسول الله. پس شف ...

دیر راهب ای جمال ملکوتی [1] که چنین زیبایی تو مه چارده ، یا مهر جهان آرایی؟ ای مه منخسف آیا ز شبستان که ای؟ کامشب از مهر و وفا شاهد [2] بزم مایی! پر زند موج ملک تا به فلک از درِ دِیر از پی عرض سلام تو ؛ مگر عیسایی؟ [1] - ملکوتی : منسوب به ملکوت : عالم فرشتگان؛ عالم غیب. [2] - شاهد : زیبا رو. ...

هنگامی که سر مبارک حسین(ع) را وارد قنسرین (یکی از منازل شام) د، راهبی از داخل صومعه خود متوجه سر مقدس حضرت شد و دید نوری از دهان مبارک سر سیدال ء(ع) خارج می شود و به طرف آسمان بالا می رود. راهب در ازای مبلغ ده هزار درهم سر مبارک را از مأموران گرفت و داخل صومعه شد. در این هنگام ص که صاحب آن دیده نمی شد به گوشش رسید که گفت: خوشا به حال تو ای راهب، خوشا به حال ی که به حرمت صاحب این سرآگاه باشد و مقام و منزلت آن را بشناسد. راهب با شنیدن این کلمات، سر خود را بلند کرد و گفت: پروردگارا، تو را به حق عیسی بن مریم(ع) سوگند می دهم که به امر و اذن تو این سر با من سخن بگوید. پس سر مبارک حسین(ع) زبان به سخن گشود و فرمود: ای راهب! از من چه می خواهی؟ راهب گفت: تو کیستی؟ فرمود: من فرزند محمد مصطفی(ص) و علی مرتضی(ع) و فاطمه زهرا(س) هستم. من کشته شده به صحرای کربلا، و مظلوم به جور و جفا در دشت نینوا، و عطشان و تشنه لب به نهر علقمه از آب فرات هستم. پس سر مبارک ت و خاموش ...

«فو هو» یک راهب بو بسیار مورد احترام در چین بود که چهار سال پس از مرگش به یک مجسمه طلایی زیبا تبدیل شد و از این جهت بیشترین افتخار و احترام را دریافت کرد. برترین ها: «فو هو» یک راهب بو بسیار مورد احترام در چین بود که چهار سال پس از مرگش به یک مجسمه طلایی زیبا تبدیل شد و از این جهت بیشترین افتخار و احترام را دریافت کرد. او بیشتر عمر خود را در معبد «چونگفو» در جنوب شرقی چین خدمت کرده بود، معبد تصمیم گرفت فوهو و از فداکاریش نسبت به بودیسم را با تبدیل او به یک منبع الهام گرامی بدارد. فوهو از 13 سالگی فعالیت در مذهب بودا را آغاز کرده و همه زندگی خود را تا زمان مرگش در 94 سالگی وقف باورهای بو خود کرده بود. به گفته شاگردانش او یک راهب فوق العاده بود، مردی آرام با قلبی مهربان که زحمت زیادی برای عمل به موعظه هایش می کرد. او بسیار مورد احترام راهبان جوان و همچنین همتایان خود بود. قبل از اینکه او بمیرد آرزویش این بود که جسمش حفظ شود. بنابراین به م ...

زن نمی دانست که چه د ؟ خلق و خوی شوهرش او را به تنگ آورده بود ، همیشه می گفت و می خندید ، با بچه ها خوش و بش می کرد ولی مدتی بود با کوچکترین مسئله عصبانی می شد و داد و فریاد می کرد !!! زن روزی به نزد راهبی رفت تا از او کمک بگیرد ، او در کوهستان زندگی می کرد ، زن از راهب معجونی خواست تا شاید چاره ای کارش شود ! راهب نگاهی به زن کرد و گفت : چاره ی کار تو در یک تار مو از سبیل ببر کوهستان است !. ببر کوهستان !! آن حیوان بسیار وحشی است !! و هر وقت تار مویی از سبیل ببر وحشی را آوردی برایت معجونی می سازم تا شوهرت با تو مهربان شود .... زن با ناامیدی به خانه اش برگشت . غذایی را آماده کرد و روانه ی کوهستان شد ، خود را به غار رساند ، از شدت ترس بدنش می لرزید اما مقاومت کرد .. آن شب ببر بیرون نیامد !. چندین شب به همین منوال گذشت هر شب چند گام به غار نزدیکتر می شد ، بلا ه ببر وحشی غرش کنان از غار بیرون آمد و ایستاد و به اطراف نگاه کرد !. هر شب که می گذشت آن ببر و زن چند گ ...

در سامرّا، قحطی آمد.مردم سه روز دعا د امّا باران نیامد.روز چهارم جاثلیق، بزرگِ اسقفان ی همراه یان به صحرا رفت و دعا د و باران آمد.برخی از مسلمانان به یّت تمایل پیدا د.خلیفه عبّاسی به عسکری(علیه السّلام) که در زندان بود گفت: امّت جدّت رسول الله (صلی الله علیه و آله) را دریاب که هلاک شدند.روز بعد مردم آمدند و منتظر دعای راهبان ی شدند. یکی از راهبان نصرانی همین که دست ها را بلند کرد که دعا کند، به بعضی از خدمت گزاران خود فرمود: دست راست راهب را بگیرید و ببینید میان انگشتان دست او چیست؟ استخوان سیاهی از دست راهب گرفتند؛ خطاب به راهب فرمودند: اکنون دعا کن و از خدا طلب باران کن، همین کار را کرد امّا آسمان که می رفت بارانی شود، در اثر دعای او باز شد و خبری از باران نشد.خلیفه از پرسید: این استخوان،چیست؟حضرت فرمود: این راهب از کنار قبر یکی از انبیاء عبور می کرده و استخوانی را برداشته و استخوان ی ظاهر نمی شود مگر اینکه از آسمان باران می بارد. ...

آخرین مطالب