داشتم استرس داشتم

متن داشتم استرس داشتم مابین تمامی مطالب و اخبار از هزاران سایت و وبلاگ فارسی جستجو و نتایج زیر به دست آمده است. هیچ یک از عناوین منتشر شده توسط سایت خبری ماهنامه ایجاد نگردیده و اطلاعات از سایتهای مرجع آن بازنشر شده است.

کاش که من بال و پری داشتم جانب کویش گذری داشتم آتش عشقش چو بجانم فتاد سوخت ا گر بال و پری داشتم میزدم آتش به نهال حیات گر نه امید ثمری داشتم گلشن حسن تو ، که شاداب باد منهم از آن چشم بری داشتم رفتی از این شهر و نگفتی که من شیفته ی در بدری داشتم دل به رهش پر زد و میگفت باز کاش که من بال و پری داشتم ...

یاد ایامی که در گلشن فغانی داشتم در میان لاله و گل آشیانی داشتم گرد آن شمع طرب می سوختم پروانه وار پای آن سرو روان اشک روانی داشتم آتشم بر جان ولی از شکوه لب خاموش بود عشق را از اشک حسرت ترجمانی داشتم چون سرشک از شوق بودم خاکبوس درگهی چون غبار از شکر سر بر آستانی داشتم در خزان با سرو و نسرینم بهاری تازه بود در زمین با ماه و پروین آسمانی داشتم درد بی عشقی ز جانم برده طاقت ورنه من داشتم آرام تا آرام جانی داشتم بلبل طبعم رهی باشد ز تنهایی خموش! نغمه ها بودی مرا تا همزبانی داشتم... ...

تا تو بودی در شبم من ماه تابان داشتم روبروی چشم خود ، چشمی غزلخوان داشتم حال اگر چه هیچ نذری ، عهده دار وصل نیست یک زمان پیشامدی بودم که امکان داشتم ... ماجراهایی که با من زیر باران داشتی ، شعر اگر میشد قریب پنج دیوان داشتم !! بعد تو بیش از همه فکرم به این مشغول بود من چه چیزی کمتر از ان نارفیقان داشتم ؟؟؟ ساده از " من بی تو میمیرم " گذشتی خوب من ! من به این یک جمله خود سخت ایمان داشتم لحظه ی تشییع من از دور بویت میرسید تا دو ساعت بعد دفنم همچنان جان داشتم ...

در غیابِ دردهایم زندگی هم داشتم زندگی را داشتم من مرگ را کم داشتم یک نگاهم پشت سر بود و نگاهی پیش رو چون پرستو باز مقصد را مقدم داشتم "کفش هایم کو!..." همین امشب به راه افتاده ام بین برف و باد، جای پایِ محکم داشتم گرم از رفتن چنان جای "رسیدن" خالی است رفتنی پیوسته را بر خویش، م م داشتم زیر بالِ یاکریمی لانه ام محفوظ بود بی تو اما لانه درانبوهی از غم داشتم می چکیدی از نگاهم سال ها آهسته ، مرد! سال ها یاد تو را در چشم، نم نم داشتم دست هایم بعدِ مرگ از قبر بیرون مانده اند می شناسی؟ روی این گلبرگ ، شبنم داشتم ماجرایم ماجرای بال بود و باد بود آن تقلاها که در توفان فراهم داشتم سال های بعد از این شاید ز راهی می رسند کفش های تو که همپای سفر، کم داشتم شاعر : سحر زینلی سحر ذینلی شعر زیبا سلام "کفش هایم کو!..." اقتباس از شعر سهراب سپهری ...

خوش به ایامی که من چشم جوانی داشتم باز بین بودم همه در سر جهانی داشتم در غروب چشم در بر و بلا بر نسیم دلبر باد صبا حافظ شهر آشنایی داشتم بر طریق جمله اصحاب سما سعدی مرشد ی داشتم در بر لوح سفید روزگار صد نوشته دل نوشته از شهینم داشتم در نگاه عالمین هر روزگار ایه حق پیش حق چون ذوالقرنینم داشتم بر دل پا در هوای لیلیم کوه مجنون از رخش چون بیستون می ساختم بر نگاه خطه خشم عدو تیر آرش جان رستم سال هشت می کاشتم ...

محاسبه عجیب: از پدری پرسیدند: آیا درست است که می گویند:(زمانی فرا خواهد رسید که پسرها بزرگتر ازپدرشان خواهند شد؟)گفت:اتفاقا این موضوع سخت ذهن مرا به خود مشغول کرده است. البته کاری به استعداد ونبوغ شان ندارم.منظور من سن وسال آنهاست..... پرسیدند:به چه دلیل؟ گفت:به این دلیل که برایتان شرح خواهم داد. وقتی پسرم متولدشد من۳۰ سال داشتم.یعنی ۳۰ برابر او سن داشتم. وقتی ۲ ساله شدمن۳۲ سال داشتم.یعنی۱۶ برابراوسن داشتم. وقتی۳ ساله شدمن۳۳ سال داشتم.یعنی۱۱ برابر او سن داشتم. وقتی۵ ساله شدمن۳۵ سال داشتم.یعنی۷ برابر او سن داشتم. وقتی۶ ساله شدمن۳۶ سال داشتم.یعنی۶ برابر او سن داشتم. وقتی۱۰ ساله شدمن۴۰ سال داشتم.یعنی۴ برابر او سن داشتم. وقتی۱۵ ساله شدمن۴۵ سال داشتم.یعنی۳ برابراو سن داشتم. حالا او۳۰ ساله شده است ومن۶۰ سال دارم یعنی ۲ برابر اوسن دارم. می ترسم اگر اوضاع به همین منوال پیش رود او به زودی ازمن جلو بزند و اوپدر من یشود و من پسر اوبشوم. ...

یکم اینور و اونور زدم با این و اون حرف زدم گفتن فعلا نه عزیزم .یعنی شما ببینید حجم تر زدن من چقدر بالا بوده که میگن فعلا نکن بذار گندت یادشون بره .امروز که قرار بود هشتو ببینم داشتم میمردم از استرس .اصلا نگاش ن ، انگار که اون نیست .انقدر استرس داشتم با کله رفتم تو دیوار و دماغ محترم فک کنم یه چیزیش شد .به شارمین :ژااااان ژااااان تو فقط کامنت بذار :* خوشحال شدم از کامنتت بشر ^_^ ...

سلام. نمی دونم چرا باید امروز اینجا چیزی بنویسم، امروز که الحمدالله زندگی خوبی دارم. یک زندگی خوب، همسر خوب و یک پسر خوب ... به هر حال هیچ چیز گویا تر و بهتر از این شعر نبود تا بنویسم. شاید بعد از گذشت چندین سال باز هم برگشتم و باز هم چیزی نوشتم... یاد ایامی که در گلشن فغانی داشتم در میان لاله و گل آشیانی داشتم گرد آن شمع طرب می سوختم پروانه وار پای آن سرو روان اشک روانی داشتم آتشم بر جان ولی از شکوه لب خاموش بود عشق را از اشک حسرت ترجمانی داشتم چون سرشک از شوق بودم خاکبوس درگهی چون غبار از شکر سر بر آستانی داشتم در خزان با سرو و نسرینم بهاری تازه بود در زمین با ماه و پروین آسمانی داشتم درد بی عشقی ز جانم برده طاقت ورنه من داشتم آرام تا آرام جانی داشتم بلبل طبعم رهی باشد ز تنهایی خموش نغمه ها بودی مرا تا همزبانی داشتم ...

بهترین آهنگ های قدیمی یاد ایامی که در گلشن فغانی داشتم در میان لاله و گل آشیانی داشتم گرد آن شمع طرب می سوختم پروانه وار پای آن سرو روان اشک روانی داشتم آتشم بر جان ولی از شکوه لب خاموش بود عشق را از اشک حسرت ترجمانی داشتم چون سرشک از شوق بودم خاکبوس درگهی چون غبار از شکر سر بر آستانی داشتم در خزان با سرو و نسرینم بهاری تازه بود در زمین با ماه و پروین آسمانی داشتم درد بی عشقی ز جانم برده طاقت ورنه من داشتم آرام تا آرام جانی داشتم بلبل طبعم رهی باشد ز تنهایی خموش نغمه ها بودی مرا تا همزبانی داشتم برای به لینک تلگرام زیر مراجعه فرمایید. ...

یه مرغ نازی داشتم+mp3 آهنگ کلاغ پر آرمین نصرتی آهنگ یه نازی داشتم آرمین نصرتی آهنگ یه مرغ نازی داشتم خوب نگهش نداشتم اهنگ یه مرغی نازی داشتم آهنگ یه مرغ نازی داشتم ویگن آهنگ کلاغ پر مخصوص عروسی آهنگ یه مرغ نازی داشتم ویکی صدا ادامه مطلب ...

این عید زیباترین عید زندگیم بود چون تو عشق پاکم کنار من وبابا جونی بودی پارسال خیلی استرس داشتم چون ماه هفتم بود برای همین همش استرس داشتم خدای ناکرده اتفاقی برای شما بیافته اما امسال جبران شد مخصوصا کنار دریا سال تحویل هم چون هشت صبح بود شمارو بیدار تا امسال سرحال شاداب باشی بابا جون هم اولین عیدی رو به شماتقدیم کرد پسرم همیشه برام بمونی ازتمام وجودم دوست دارم انشالله سال خوبی داشته باشیم ...

من همین مصطفایی رو که الان هست می خواستم، نه مصطفای ترسو که از ترس جونش کارشو ول کنه. اندازه دوس داشتنم به قدریه که الان اگه قدرت داشته باشم بچه ام رو پس بگیرم، می گیرم. ولی با همه علاقه ای که بهش داشتم، مرد بودنشو دوست داشتم. محکم بودنش رو دوست داشتم. هدفشو دوست داشتم… ادامه مطلب ...

این چند روز آ به هیچ وجه استرس نداشتم اما ب ساعت 12 و اینا بود که کم کم استرسم شروع شد مثل هرشب تا صبح بیدار بودم منتها یکم زودتر خوابم برد ساعت 11 مامانم بیدارم کرد و گفت نفرات برتر اعلام شدن :)) حدود یه ربع بعدش بود که نتایج ما هم اومد وقتی میخاستم کد رو وارد کنم داشتم میلرزیدم! تا حدود نیمساعت همینطور داشتم میلرزیدم ولی خب حس خاصی نداشتم چون طبق تخمینم شده بود و انتظارشو داشتم به احتمال زیاد انتخاب رشتمم و میدونم چی میخوام برم دیگه ببینیم چی میشه .. راضی عم خدایا شکرت :) ...

پشت تلفن داشتم برای خواهرم با همه رنجی که دراین هفت روز گذشته کشیدم اشک میرختم. اشکی از سر ترس .ترس از دست دادن .ترس ش تن و بار غم حرفهای خالی از عاطفه و مهر . ترس محکوم شدن و متهم شدن . نیاز داشتم که ی مرا بفهمد . نیاز داشتم به آغوش پرمهری که غمم را بجان ب د . نیاز داشتم به تو . به تو که دوری .خیلی دوری . خیلی دور ... ...

یکیو دوست داشتم،اونقدر بهش فکر که تصویری کهازش داشتم از خود واقعیش سبقت گرفت!بعد ها دیگه خودشو دوست نداشتم تصور ذهنی خودمودوست داشتم... ...

بهار در خزان ؛ به مناسبت شهادت جواد (ع) تقدیم به چهار ده معصوم (ع) دوش در وقت سحر قول و قراری داشتم وعده دیدار با زیبا نگاری داشتم انتظار یار هردم میکشیدم راستی شوق بسیاری برای انتظاری داشتم در نظر آمد مرا یک نامه ای ازیار خود دیدنش از شوق ، چشم اشکباری داشتم باز نامه را باصد هزاران احترام ! احترامش را چنان با افتخاری داشتم نامه زیبا هست گفتاری ؛ چه زیبا دلگشا صد هزاران رازهای آشگاری داشتم گفته هائی هست اندر نامه هیجش مثل نیست قصه ای از یک جوان نامداری داشتم از حسد در چاه اندازند اورا عاقبت پیش اخوانش چنان یک شهریاری داشتم بت شکن در آتشی محکوم میگردد چه زود آتش اطراف اورا لاله زاری داشتم نوح شد یک ناخدا ؛ اورا خدا یاری نمود هم زطوفان بلا ؛ خوش روزگاری داشتم صاحبش این نامه را با احترام دوست خود در نزولش کوه نوری را بغاری داشتم هرچه را هر بخواهد میتوان در نامه دید همچنان نوری ، زکوه نور جاری داشتم هر چه میخواندم مرا شوقی فراوان می ...

این کارایی که تا حالا انجام شده کارای کوچیکی بودمی دونی چی بزرگ بود اون موقع که رفتم خانه سالمندان منو و اسممو با دست نشون میدادناون موقع که توی مشهد بچم گفت مامان این اقاه داره دست منو میش همن اول باید همه تلاشمو م تا اول به اونجا برسم بعد ارتقاش بدمیه چیزی بگم من از داداشام میترسم شبا بیدار بمونم بیداری برای من اونم شبا عالیه درجه یکه بیداری نه از استرس و نه حتی از خوشحالی بیداری و تفکر در خدامی دونی چرا پرواز روح داشتم چون شب قبلش تا صبح بیدار بودم اصلا رو هوا داشتم پرواز می ...

اگه داشتم تورو دنیام یه صفای دیگه داشت شب عشقم واس من حال و هوای دیگه داشت اگه داشتم تورو رسوای عبادت می شدم دلم این خسته ی عاشق یه خدای دیگه داشت اگه داشتم تورو اون قصه نویس واس من یه قصه های دیگه داشت می دونم زندگی اینجوری نبود می دونم می دونم مرد عاشق یه شبای دیگه داشت اگه داشتم تورو اون میخونه که جای منه شبا اونجا جای من یه بینوای دیگه داشت نمیگم با تو واسم گریه دیگه گریه نبود با تو این هام یه های های دیگه داشت می دونم پیش تو آروم می شدم حتی اگه قهر و نازت واس من درد و بلای دیگه داشت. برشی از ترانه زیبای معین"اگه داشتم تورو"تقدیم به تو ...

اشتیاق یاد آن روزی که من، هم آن صنوبر داشتم دیده ی خودرا به رخسارش ، منورداشتم گاه چندی می شدم، محروم از دیدار او از فراقش غصه بر دل دیده ی ترداشتم گـاه انهِ سـر کویش، کمین ولی یک نظر از دور یا نزدیک در سر داشتم دیدنش چون آب شورو،تشنه ی محتاج آب هرچه می نوشیدم ازآن میل دیگر داشتم روزها بگذشت و ما را،دلخوشی دیگرنبود غیرِ آنساعت که،درخاک رهش سرداشتم گـرگــذارم سر بـه زانو، درخیال روی او دل دراین سودا که، این ح مکرّر داشتم یک نسیم از جَعد او،درخاطر من می وزید ح ِ بوی خوشی چون مشک و عنبر داشتم گاه هـا شه اش فکر مـرا مشغول داشت درفراقش روزوشب، من حال دیگر داشتم ح «مـمتاز»مجنون وتوهستی لیلی ام گاهی از مجنون فزون تردیده ی ترداشتم ...

بی خداحافظی تماس را قطع کرد. دو انتخاب داشتم؛ بی توجهی کنم تا متوجه اشتباهش بشود که درباره یک خودشیفته امر محالی ست یا اینکه خودم تماس بگیرم و خطایش را فراموش کنم. انتخابم دومی بود چون دوستش داشتم و باور داشتم دوست داشتن پکیج هست.نمیشه فقط بخش های خوب یک انسان را دوست داشته باشیم. ...

استرس + بی خیالی. با هم در تضاده و من نمی خام هیچ کدوم از این دو حس رو.. میترسم .خیلی زیاد.همین.. دلم میخاد کلا یه مدت دور شم از همه چی :( با بی خیالی که جدیدا بوجود اومده چیکار کنم؟ با خود نوشت : داری اب میکنی همه چیز رو :( پ.ن: الان که نوشتم یکم آروم شدم داشتم خفه می شدم از حرفای ناگفته به ی :( ...

امسال قطع به یقین جزو پر استرس سال های اخیر زندگیم بوده و تا انتها خواهد بود. باید توکل کنم و با ترسی که سالها داشتم روبرو بشم. ریسک دارم میکنم و امیدوارم این اولین تجربه ریسکم در زندگی با نتیجه دلخواه به نتیجه برسه. ...

یکیو دوست داشتم،اونقدر بهش فکر که تصویری کهازش داشتم از خود واقعیش سبقت گرفت!بعد ها دیگه خودشو دوست نداشتم ،تصور ذهنی خودمودوست داشتم. ...

دیروز عصر...امروز صبح!خیلی خیلی ناگهانی استرس شدیدی گرفتم و بعد رها شدم..الان هم دوباره استرس گرفتم...چرا؟بی دلیل..میدونم نزدیک دوره که میشم.اینمدلی میشم!صبح انرژی جویس خیلی کوچولو خوردم.بهتر شدم..باز الان دوباره حالم بد شد...داشتم با م حرف میزدم..استرس گرفته بودم:-|یک طوریه حالم...نوسان دارم.خوبم..بدم...خوبم..بدم...خوبم... ...

آرام بخش ها حافظہ ام را پــــــــــاکــــــــــ کرده اند امّا دلـــــم میگوید، من ی را بسیـار دوستـ می داشتم ...

‏بدترین حسی که به یه نفر میشه داد اینه که کاری کنی حس کافی نبودن کنه. تو راحت رد میشی میری ولی اون تا آ عمر از خودش میپرسه مگه چی کم داشتم؟ ...

از صبح استرس داشتم و نگران بودم ... [ادامه مطلب را در اینجا بخوانید ...] ...

چقدر سریع گذشت...یک هفته است از اون روز پر استرس میگذره... شاید باورت نشه ولی موقعی که عاقد داشت برای بار اول دوم می پرسید عروس خانوم م در حالی که داشتم قرآن میخوندم ،پسِ ذهنم داشتم تند تند باخودم می : با اجازه بزرگترا و پدر مادرم بله یا با اجازه پدر و مادر و بزرگترا بله :| شانس آوردم سوتی ندادم ^__^ "بــــــــــــــــــــلـــــــــــــــــه" خودش یه کلمه است ولی به اندازه یه پاراگراف سنگینی میکنه چون همراه خودش تعهد میاره... ...

همیشه در ارتباط با آدم ها مشکل داشتم و دارم.مکان های جدید با آدم های جدید کابوس من است.آنقدری که روز اول استرس داشتم روز کنکور نداشتم!همیشه فکر می دوستای باید خاص باشند گرم و صمیمی باکلی خاطره خوبی که از روزهای دانشجویی می سازیم. ولی حالا ترجیح میدهم تنها باشم گوشه ای دنج پیدا کنم و مخفی شوم، تنهایی درس بخوانم، تنهایی ناهار بخورم و تنهایی روزهای دانشجوییم را بگذرانم. میدانی تنهایی بهتر از ذوستانی ست که ذره ذره نابودت میکنند. ...

امروز امتحان میان ترم زبان داشتم اما واقعا حسش نبود بخونم و اینکه بخاطر سرماخوردگی شدیدی که داشتم ضعیف شدم و همش افت فشار و سرگیجه دارم. فقط دو ساعت قبل از کلاس،درس ها رو مرور .خیلی استرس داشتم و دیگه به غلط افتاده بودم که چرا این دو روز گذشته اصلا نخوندم :| توی راه همش ایت الکرسی میخوندم.البته همیشه عادت دارم به محض اینکه در خونه رو بستم،یک ایت الکرسی میخونم. رسیدم کلاس همه سرشون توی کتاب بود و اصلا همین محیط بیشتر به آدم استرس میداد.جالبه که بچه ها میگفتن خوش به ح چقدر ریل هستی :| حالا داشتم سکته می از استرس.اونا فقط ظاهرم رو میدیدن. اما خداروشکر بخیر گذشت و نمره ام از صد شد هشتاد و چهار :) بعد از کلاس با "میم"کلی پیاده روی کردیم و حرف زدیم.خیلی دلم براش تنگ شده بود.حداقل هفته ای دوبار همدیگه رو میدیدم اما این دفعه از قبل از سفر اربعین تا امروز همدیگه رو ندیده بودیم. "میم"تکمیل ظرفیت شهر دیگه قبول شده و من هم خوشحال بودم هم ناراحت ا ...

چند شب پیش خواب دیدم دوشنبه و خبرهای خوبی بهم میرسه و دوشنبه برای ازمون demo زنگ زدن ک بیام و ازمون دادمخیلی استرس داشتم ولی تا چند دقیقه اولش بعدش اوکی شدم همه چیم گف خوبه ولی از استرس یه سری تپق زدم و اشکالات ریز گرامری تو حرفام گفتم و بعدم به مربی گفتم که از استرس بود اما گف برو دوهفته دیگ بیا وگرنه همیچیت اوکیه بهرحال دیروز بدترین ضدحال خوردم و فهمیدم به هیچ دردی نمیخورماصلا کلا بیخیال کار شدم خیلی ناراحتم...خبر خوشم خبر مرگ فقط :|خبر خوشی در کار نیس ...

زنگ تفریح که زده شد،دفترنمره،کتاب ووسایلم رواز روی میزجمع ؛کیفم رو برداشتم وبا بچه ها خداحافظی ووارد راهروشدم؛ "مُبین"،یکی ازدانش آموزام،سوالی ازم داشت، همین طورکه داشتم به سمت دفتر مدرسه قدم برمی داشتم،سوالش رو پاسخ می دادم. رسیدیم جلوی درب دفتر مدرسه،"پارسا"اومدکنارم وآهسته گفت: -آقااجازه!یه حرف خصوصی باشما داشتم .. ادامه مطلب ...

مهاجم پیشین استقلال گفت: ببینید من چه پوست کلفتی داشتم و این تیم را چقدر دوست داشتم و پای آن ماندم. ...

داشتم ب اولین عنوان وبلاگی ک سالها پیش داشتم فکر می ب اون نوشته ها ب اون روزا وقتایی ک صفحه رو باز میکردی و میدیدی چند ده تا پیام برات اومده لعنت ب هویتی ک سرقت میشه داشتم اون نوشته های قدیمی رو توی همون وبلاگ حذف شده قدیمی خودم با اسم نویسنده ی دیگه ای میخوندم داشتم جواب کامنت هایی ک ب جای من نوشته شده بود رو می خوندم فقط تاریخش عوض شده بود زجر میکشم یا شایدم خودم بودم با هویتی دروغین نمی فهمم ۰۱ تقلید از دیگران رو باید بزارم کنار تقلید از دیگران مثل یدن هویت اونها میمونه پس هویت من چی میشه ...

عاقا سرکلاس بیو من هم داشتم درس می خوندمهم استرس کوییز رو داشتمهم از کنسل شدن تربیت ذوق بودمهم درگیری داشتم که بلیط بگیرم یا نههم اینکه شب قبلش نخو ده بودم اون وسط مسطا یه چرتم میزدماین شد که نمی دونم کجا رو درس دادهتو گروهم اگه بپرسم بچه ها با خون خون گفتن خفه م میکنننمیخوام هم بخونمادر واقع اگر هم بخوام بخونم آناتومی و جنین واجب ترهاینو روزای آ میخونمفقط می خوام بدونم کجارو درس دادهالان شماهایی که دارین اینجا رو میخونین بیاین بگین کدوم فصل رو درس دادهنمی میرین کهبگین خو :/ ...

نگاهی به تلفن همراهم می اندازم.هیچ پیامی برایم نیامده.معلوم است.چه قدر من احمقم.چه قدر احمقم...[چند ساعت بعد]باز هم به تلفن همراهم نگاه می کنم و منتظرم خبری شود.چهار صبح است...واقعاً خیلی احمقم.[فردا صبح]به خانه ی خودمان هم زنگ زدم. کد پیامگیر را گرفتم. چند پیام بی اهمیت داشتم.یعنی انتظاری غیر از این می داشتم؟باز اشکم جاری شد.صفحات 8 - 9 - 15 ...

هیچوقت در طول این سه سال برای امتحان اجتماعی استرس نداشتم... نه اینکه حالا چون شب امتحانه استرس داشته باشم نه! حتی از قبل شروع امتحانا هم براش استرس داشتم چون بر ع این دو سال که م ترین دبیر اجتماعی رو داشتم امسال افتضاح ترین دبیری که میشد ی داشته باشه رو داشتم و به معنای واقعی هیچی هیچی در طول سال نخونده بودم :| ... فکر می فقط ۸ تا درس مدنی رو بلد نیستم ولی وقتی شروع خوندن فهمیدم که اوضاع تاریخ هم داغانه و من هیچی نمیدونم :| ... درسامون هم که خب واقعا چرت و مز فن و همش هم هی توش و عدد و تاریخ و اسمای مختلفو کلا از این جور مز فات داره :/ ... اصن به من چه که اینا ده قرن پیش چه کاری -__- یا حتی اون مدنی چرت و پرت :/// ... سوالای پارسال رو هم که حل می معلوم نبود چم بود که چرت و پرت مینوشتم :/ میگفت زمان پهلوی من ماله زمان قاجاریه رو مینوشتم :| ... مطمئنا فردا گند خواهم زد و اولین نمره غیر بیست اجتماعیم رو خواهم گرفت :) ... حتی یه حسِ خیلی قوی هم بهم میگه که معد ...

ب داشتم به دوسال قبل خودم فکر می به آن همه احساسی که مظلومانه تلف داشتم به حماقت هایم فکر می به اینکه قصد داشتم حتما زندگی ام را نابود کنم من از این نابودی خبری نداشتم ولی تا بوسیدن فنا قدمی نمانده بود کاش خواب بود بغض خفه ام میکند داشتم از خدا تشکر می اگر پس گردنی نمیزد اگر دستم را نمیگرفت اگر دلش نمیسوخت اگر قهر نمیکرد اگر آشتی نمیکرد چه می شد ؟ چقدر خود خواه بودم چقدر خنگ بودم با چشمان بسته با گوش های کر بعد از این سیر نگاهی به زندگی الانم انداختم حالا محتاطانه قدم بر میدارم زندگی ام جهت یافته احساساتم با ارزش شده و میدانم کجا جشان کنم و عشق برایم معنایی فراتر از قبل یافته . ...

تا حالا شده یک روز تمام فقط بحو د و هیچ کار دیگر نکنید؟ داستان امروز من بود.طبق قراری که با ادل داشتم صبح زود به خانه ی او رفتم و بعد از مدتها دیدمش. کیکم که اب شده بود، در عوضش گردن آویز مسی را که مدتها پیش در بازار بزرگ تهران از یک دست فروش یده بودم به عنوان هدیه به او دادم. آن موقع برای زیبایی اش یده بودم و هیچ وقت موقعیتی پیدا نشد تا آویز را بیندازم و گمان می کنم مقصدش از اول هم گردن ادل بوده است! بعد از دیدارمان به خانه برگشتم و احساس بیحالی و ضعف داشتم. بنابراین تمام روز را در رختخواب گذراندم. کمی خوردم و دیدم و بیشترش را خواب بودم. فکر می کنم به خاطر فردا استرس دارم و این استرس من را از پا انداخته است. همسری هم از کار برگشته اما او هم از خستگی دراز به دراز خودش را روی تخت انداخته و خوابش برده است. بلند شوم بروم یک کاری م. اینطوری نمی شود. ...

هفته پیش یه شک اشتباه داشتم داشتم با دوستم راجع بهش حرف میزدم و به سمت میرفتماون پشت تلفن میگفت ت قبول نیست منم تو بغل اونی که میگشتمون گفتم من برای نیومدم:)تو تهران تو یه فضای مسقف بود و خیلی شلوغ نبود وقتی تو گفتن کلمات نرم افزارو فضای مجازی در تقبیح شون دچار مشکل شده بود من داشتم آمد نیوز میخوندمبعد از م رفتیم پارک ...

یه روز داشتم قدم میزدم یکی بدوبدو جلوموگرفت گفت تیرماهی هستی گفتم اره ازکجافهمیدی؟؟ گفت اخه خیلی خوشکل و جذ خخخخخ ...

ای کاش فرصتی اگرچه تنها برای یک بار داشتم تا می توانستم، صحبتی هرچند کوتاه با ه داشتم. صحبتی که از روی محبتم و محبتش بود.خیلی دلم می خواهد زمان به عقب بر می گشت تا فرصتی داشتم که ه را حفظش کنم.خیلی دلم می خواهد، اکنون کنارم بود.هاجر که رفت، خیلی تنها شدم. ...

خاطره ها داشتم با دوستم فرهاد منو فرهاد مثل برادرای دوقلو بودیم همیشه هر مشکلی داشتم پشتم بود منم واسش چیزی کم نمیذاشتم یه دستمو انداختم پشت نیمکت با یه دست دیگه هم داشتم دنبال آهنگ میگشتم که بذارم گوش کنم چشامو بستم یه آهنگ اتفاقی انتخاب زدم رو پخش بعد گوشی رو رو نیمکت گذاشتم که علی اصح میگفت کجا است اون خاطره هامون چی شد اون حال و هوامون چقده دل نگرونم واسه آرزوهامون تو حال و هوای آهنگ بودم ...

یه دوستی دارم که دبیرستان نمونه تی می رفت می گفت مورد داریم بعضی از هم کلاسی ها برای امتحانات کلاسی معمولی هم شب با قرص خواب میخابن چه برسه به امتحان اصلی و کنکور... خیلی وقتا دیده شده که اضطراب باعث کاهش عملکرد میشه ولی تو این آدما که عملکرد خوبه. اتفاقا درست روز کنکور یه دختری کنار من نشسته بود که اضطراب و استرس از سر و روش می بارید ولی بعدا شنیدم که تهران یه رشته خوب قبول شد... یه روانشناس به من گفت که برای من این قضیه فرق داره. یعنی من اگه اضطراب بگیرم واکنشم آروم میشه برع همه که واکنش سریع تری پیدا میکنن... ولی هیچ وقت تو زندگی شب قبل از امتحان بیدار نموندم. حتی یه امتحانی داشتم که مطمئن بودم می افتم اگه بخوابم چون چند تا امتحان پشت هم بود نخونده بودم. باز با این وجود خوابم برد... قرص خوابم تا حالا به فکرم نزده چون به خودم استرس راه نمیدم... این اوا برای کنکور یه ذره استرس داشتم ولی بچه ی خواهرم درست مثل یه مسکن قوی عمل میکنه. دو روز ...

بارها شاهد این بودیم که یه عده بی فرهنگ بریزن تو فضایِ مجازی ؛ مخصوصا تو اینستاگرام و تلگرام فت و فراوون میدیدمشون .. این چند وقته این عده بی فرهنگ که اسمِ خودشون رو بلاگر نامیده اند اینجا هم راه پیدا ، ایی که با کارهاشون باعث ناراحتی همه مون شدن و خودشون رو زدن به کوچه علی چپ .. ایی که با خندوندن یا یه مسابقه یا چندتا چالش اومدن عده ای رو خندوندن ولی عده ای رو به رفتن از بیان وادار . جو، جوِ مز فی شده ؛ نمیدونم تا کِی اینجوری میخواد بمونه ولی خب اونایی که دارن میرن چی ؟ امروز چندبار استرس و شوک بهم وارد شده ، هر صفحه ای رو باز با ناراحتی رفته ! :( کاش جرئتِ اینو داشتم که اسم بیارم فقط ! کاش جرئتِ ش رو داشتم ، حداقل اونجوری میتونستم خودم رو آروم کنم . ولی نمیتونم .. نمیخوام زود قضاوت کنم ولی چرا یه عده دست به کاری میزنن که باعث ناراحتی یه عده دیگه میشن ؟ مرض دارن ؟ خب به قول مهران مدیری بتمرگ سرجات دیگه . انقدر از بعد از ظهر تا حالا استرس ک ...

سفر به ماه ، نوشته ژول ورن اولین کت بود که خواندم، آن روزها کلاس چهارم بودم، من سه تا لاک پشت داشتم که در حیاط خانه نگاهشان می داشتم، زندگی سریع می گذرد... ...

اکبرعبدی می گوید : یک روز سر سریال با "حسین پناهی" بودیم. هوا هم خیلی سرد بود . از ماشین پیاده شد بدون کاپشن . گفتم : حسین این جوری اومدی از خونه بیرون؟ نگفتی سرما می خوری؟ ! کاپشن خوشگلت کو؟ گفت: کاپشن قشنگی بود،نه؟ گفتم: آره ! گفت : من هم خیلی دوستش داشتم . ولی سر راه یکی را دیدم که هم دوستش داشت و هم احتیاجش داشت ... ! ولی من فقط دوستش داشتم ... روحش شاد ... ...

کاش منهم ی رو داشتم که با بستن چشمانم حس قشنگ نگاهش را احساس می بوی نفسهایش را می شنیدم کاش می شد ی را داشتم که حتی موقع نبودنم عاشقم باشد ...

داشتم میخو دم، بعد دیدم خیلی استرس دارم. پا شدم تورا و دوره . شاید روانو هم دوره کنم شایدم الان بخوابم.... ...

قدیما بین عارف ها یه چیزی رسم بوده تو ابکش هاشون اب بدون اینکه بریزه می مونده... چطور میشه موند ولی رفت؟ ب کابوس دیدم و استرس شدیدی داشتم.... خواب دیدم نشده... قبول نشدم... الی میگه بااس دیگه اینجا نماد چیه واست که قبول نشدنت استرس واست ایجاد کرده؟ نماد چیه اینجا؟ ...

یه توحیدی نامی داشتیم عاشقش بودم دوس داشتم برم ماچش کنم بسکه خوب بود تاریخ تحلیلی و انقلابم بود یکی از استا بود که به شدت قبولش داشتم و ادم با سوادی بود در طول 4سال م شاید کلا 3تا نصفی هم درست حس نداشتم ولی باور داشتم توحیدی علاوه بر اینکه ادم خوبیه ،هم کتابخونه و هم باسواد عادت داشت با دست چپش موهاشو از راست هی هدایت میکرد به چپ مثال هم میخواست بزنه همش میگفت مثلا فلانی (که من باشم) :) ادامه مطلب ...

امروز هی میخواستم رویا را نوازش کنم ولی نشد یعنی موقعیت بدی بود و خوب نشد رویا کلی استرس داشت منم واقعیتش داشتم نمیدونم راه حل چیه سینما خوبه ؟آدم راحته اونجا ؟ ...

زنگ تفریح که زده شد،دفترنمره،کتاب ووسایلم رواز روی میزجمع ؛کیفم رو برداشتم وبا بچه ها خداحافظی ووارد راهروشدم؛ "مُبین"،یکی ازدانش آموزام،سوالی ازم داشت، همین طورکه داشتم به سمت دفتر مدرسه قدم برمی داشتم،سوالش رو پاسخ می دادم. رسیدیم جلوی درب دفتر مدرسه،"پارسا"اومدکنارم وآهسته گفت: -آقااجازه!یه حرف خصوصی باشما داشتم .. ادامه مطلب ...

نمیدونم چی میشه که حال خیلی خوبت یهو بد میشه امروز رفتیم باغ فردوس واقعا از ته ته ته دلم عاشق این باغم از صبح ساعت 9 اش بگیر تا شب زمستون ساعت 6 وقتی که توی ریواس بودم وقتی که ثمین بهم دلداری می داد وقتی که داشتم تقریبا خیلی چرت قاتل اهلی رو می دیدم وقتی که نظرم درمورد آقای جدیدی عوض شد وقتی که اسما ازم ع گرفت وقتی تو کافه از دود سیگار پسری که پشتم بود سر درد گرفتم و درمورد سیگار ماربلرو با ریحانه همدردی وقتی که از ته دلم می خندیدم وقتی که داشتم به یار عکاسم فکر می وقتی که داشتم به این فک می که چقد عاشقانه باغ فردوس و هوای سردش و عکاساش و سینما و کافه و همه و همه چیزش رو دوست دارم وقتی که خوشحال بودم ته ته ته دلم آروم نبود از نتیجه از استرس از رقابت از درس از کنکور واقعا وقتی به ته دلم نگاه می دلشوره داشتم و ترس و وقتی که نتیجه آزمون رو توی تبسی دیدم واقعا حالم خوب شد و خداروشکر خدایاشکرت و اینکه خدایا ازت میخوام که به من یه امید و انر ...

اخبار بازیگران ایرانی : نفیسه روشن : تولد امسالم رو دوست داشتم نفیسه روشن بازیگر مشهور سینما و تلویزیون در جدیدترین پست اجتماعی اش نوشت : تولد امسالم رو دوست داشتم❣️ دو بار فرشته ها برام گرفتن و کنارم بودن ممنون از خیریه ک ن سندرم تهران و مدیریت مگامال اکباتان و اتا بابایی عزیز و موسسه خیریه همدم مشهد و اقای سینا علیزاده که با شادی این فرشته ها سال منو ساختن همچنین ببینید : ع های جذاب نفیسه روشن ************************************************ اخبار بازیگران زن ایران - نفیسه روشن : تولد امسالم رو دوست داشتم ...

هافبک جدید پرسپولیس گفت: من زمان بازی در فولاد و حضور رویانیان از پرسپولیس پیشنهاد داشتم و دوست داشتم پرسپولیسی شوم. ...

اونقدر ذوق و شوق داشتم که از رویای کامپیوتر بودن دست کشیدم و رویای داروسازی رو پیش گرفتم اونقدر پشتکار داشتم که کار و کتاب یدم اونقدر علاقه داشتم که هدفم رو چسبوندم به سر در اتاقم داروسازی شهید بهشتی .... اخه مگه چی میشه .. منم وارد اون بشم ... چی میشه خب ...نه میخوام بدونم واقعا چی میشه ؟ حجم درس ها زیاده ؟ درست مشغله ها زیاده ؟ درست اما من چرا هی فراموش میکنم خدام هم بزرگه ؟؟؟ .... ربات. در پی داروساز شدن :/ ...

1 دیروز رفته بودم آرایشگاه سرگیجه داشتم و معدم به شدت میسوختیکی از بچه ها پرسید روزه ای؟ گفتم اره دیگه از نیمه ماه به بعد ادم مثل ماشین به روغن سوزی میوفته:|_واقعا ..حالا عید چندشنبه است؟ +فردا عید فطره،فردا.دیگه تموم من نمیتونم،عیدتونم پیشاپیش مبارک:| 2 بابا یه عبا داره براخودش گاهی میخواد خلوت کنه و بخونه میپوشه(میپوشنش دیگه؟:|) بابا به مامان: عبای منو بیار مامان به بابا:تصور کن بریم مشهد برای این اقای ر عبا ب یم داداش:اصلا اینارو از کجا می ن؟ من:لوازم فروشی داداش:نه لوازم یدکی ها:)) دوستان طلبه بیان برای ما عزیزین جسارت نشه:دی 3 27ام دوتا امتحان به شدت سخت و سنگین دارم.در حدی که تا شنبه که امتحان اولم بود وحشتناک استرس اینارو داشتم حالا از فردای شنبه درس خوندن تعطیل:| از صبحم داشتم عین چی تو خونه کار می و تمیزکاری،دراین حد:| ...

1 دیروز رفته بودم آرایشگاه سرگیجه داشتم و معدم به شدت میسوختیکی از بچه ها پرسید روزه ای؟ گفتم اره دیگه از نیمه ماه به بعد ادم مثل ماشین به روغن سوزی میوفته:|_واقعا ..حالا عید چندشنبه است؟ +فردا عید فطره،فردا.دیگه تموم من نمیتونم،عیدتونم پیشاپیش مبارک:| 2 بابا یه عبا داره براخودش گاهی میخواد خلوت کنه و بخونه میپوشه(میپوشنش دیگه؟:|) بابا به مامان: عبای منو بیار مامان به بابا:تصور کن بریم مشهد برای این اقای ر عبا ب یم داداش:اصلا اینارو از کجا می ن؟ من:لوازم فروشی داداش:نه لوازم یدکی ها:)) دوستان طلبه بیان برای ما عزیزین جسارت نشه:دی 3 27ام دوتا امتحان به شدت سخت و سنگین دارم.در حدی که تا شنبه که امتحان اولم بود وحشتناک استرس اینارو داشتم حالا از فردای شنبه درس خوندن تعطیل:| از صبحم داشتم عین چی تو خونه کار می و تمیزکاری،دراین حد:| ...

1 دیروز رفته بودم آرایشگاه سرگیجه داشتم و معدم به شدت میسوختیکی از بچه ها پرسید روزه ای؟ گفتم اره دیگه از نیمه ماه به بعد ادم مثل ماشین به روغن سوزی میوفته:|_واقعا ..حالا عید چندشنبه است؟ +فردا عید فطره،فردا.دیگه تموم من نمیتونم،عیدتونم پیشاپیش مبارک:| 2 بابا یه عبا داره براخودش گاهی میخواد خلوت کنه و بخونه میپوشه(میپوشنش دیگه؟:|) بابا به مامان: عبای منو بیار مامان به بابا:تصور کن بریم مشهد برای این اقای ر عبا ب یم داداش:اصلا اینارو از کجا می ن؟ من:لوازم فروشی داداش:نه لوازم یدکی ها:)) دوستان طلبه بیان برای ما عزیزین جسارت نشه:دی 3 27ام دوتا امتحان به شدت سخت و سنگین دارم.در حدی که تا شنبه که امتحان اولم بود وحشتناک استرس اینارو داشتم حالا از فردای شنبه درس خوندن تعطیل:| از صبحم داشتم عین چی تو خونه کار می و تمیزکاری،دراین حد:| ...

1 دیروز رفته بودم آرایشگاه سرگیجه داشتم و معدم به شدت میسوختیکی از بچه ها پرسید روزه ای؟ گفتم اره دیگه از نیمه ماه به بعد ادم مثل ماشین به روغن سوزی میوفته:|_واقعا ..حالا عید چندشنبه است؟ +فردا عید فطره،فردا.دیگه تموم من نمیتونم،عیدتونم پیشاپیش مبارک:| 2 بابا یه عبا داره براخودش گاهی میخواد خلوت کنه و بخونه میپوشه(میپوشنش دیگه؟:|) بابا به مامان: عبای منو بیار مامان به بابا:تصور کن بریم مشهد برای این اقای ر عبا ب یم داداش:اصلا اینارو از کجا می ن؟ من:لوازم فروشی داداش:نه لوازم یدکی ها:)) دوستان طلبه بیان برای ما عزیزین جسارت نشه:دی 3 27ام دوتا امتحان به شدت سخت و سنگین دارم.در حدی که تا شنبه که امتحان اولم بود وحشتناک استرس اینارو داشتم حالا از فردای شنبه درس خوندن تعطیل:| از صبحم داشتم عین چی تو خونه کار می و تمیزکاری،دراین حد:| ...

1 دیروز رفته بودم آرایشگاه سرگیجه داشتم و معدم به شدت میسوختیکی از بچه ها پرسید روزه ای؟ گفتم اره دیگه از نیمه ماه به بعد ادم مثل ماشین به روغن سوزی میوفته:|_واقعا ..حالا عید چندشنبه است؟ +فردا عید فطره،فردا.دیگه تموم من نمیتونم،عیدتونم پیشاپیش مبارک:| 2 بابا یه عبا داره براخودش گاهی میخواد خلوت کنه و بخونه میپوشه(میپوشنش دیگه؟:|) بابا به مامان: عبای منو بیار مامان به بابا:تصور کن بریم مشهد برای این اقای ر عبا ب یم داداش:اصلا اینارو از کجا می ن؟ من:لوازم فروشی داداش:نه لوازم یدکی ها:)) دوستان طلبه بیان برای ما عزیزین جسارت نشه:دی 3 27ام دوتا امتحان به شدت سخت و سنگین دارم.در حدی که تا شنبه که امتحان اولم بود وحشتناک استرس اینارو داشتم حالا از فردای شنبه درس خوندن تعطیل:| از صبحم داشتم عین چی تو خونه کار می و تمیزکاری،دراین حد:| ...

1 دیروز رفته بودم آرایشگاه سرگیجه داشتم و معدم به شدت میسوختیکی از بچه ها پرسید روزه ای؟ گفتم اره دیگه از نیمه ماه به بعد ادم مثل ماشین به روغن سوزی میوفته:|_واقعا ..حالا عید چندشنبه است؟ +فردا عید فطره،فردا.دیگه تموم من نمیتونم،عیدتونم پیشاپیش مبارک:| 2 بابا یه عبا داره براخودش گاهی میخواد خلوت کنه و بخونه میپوشه(میپوشنش دیگه؟:|) بابا به مامان: عبای منو بیار مامان به بابا:تصور کن بریم مشهد برای این اقای ر عبا ب یم داداش:اصلا اینارو از کجا می ن؟ من:لوازم فروشی داداش:نه لوازم یدکی ها:)) دوستان طلبه بیان برای ما عزیزین جسارت نشه:دی 3 27ام دوتا امتحان به شدت سخت و سنگین دارم.در حدی که تا شنبه که امتحان اولم بود وحشتناک استرس اینارو داشتم حالا از فردای شنبه درس خوندن تعطیل:| از صبحم داشتم عین چی تو خونه کار می و تمیزکاری،دراین حد:| ...

1 دیروز رفته بودم آرایشگاه سرگیجه داشتم و معدم به شدت میسوختیکی از بچه ها پرسید روزه ای؟ گفتم اره دیگه از نیمه ماه به بعد ادم مثل ماشین به روغن سوزی میوفته:|_واقعا ..حالا عید چندشنبه است؟ +فردا عید فطره،فردا.دیگه تموم من نمیتونم،عیدتونم پیشاپیش مبارک:| 2 بابا یه عبا داره براخودش گاهی میخواد خلوت کنه و بخونه میپوشه(میپوشنش دیگه؟:|) بابا به مامان: عبای منو بیار مامان به بابا:تصور کن بریم مشهد برای این اقای ر عبا ب یم داداش:اصلا اینارو از کجا می ن؟ من:لوازم فروشی داداش:نه لوازم یدکی ها:)) دوستان طلبه بیان برای ما عزیزین جسارت نشه:دی 3 27ام دوتا امتحان به شدت سخت و سنگین دارم.در حدی که تا شنبه که امتحان اولم بود وحشتناک استرس اینارو داشتم حالا از فردای شنبه درس خوندن تعطیل:| از صبحم داشتم عین چی تو خونه کار می و تمیزکاری،دراین حد:| ...

دیروز شوهرم گفت که شب دیرتر میاد خونه حدود ساعت 7-8 شب....ساعت شد 9 نیومد...10...11... هر چی اس ام اس دادم جواب نداد...داشتم از استرس می مردم...خدایا کجاس یعنی. ساعت 12 اومد خونه. مست و پاتیل. بهم گیر داد که تو منو دوس نداری. الکی میگی دوستم داری. من دخترا رو میشناسم. هر چی بهش گفتم بابا چته والا من دوستت دارم همین که داشتم زهره ترک میشدم که کجایی چرا نیومدی علامت دوست داشتن نیس به نظرت؟ هر چی میگفتم حرف خودشو میزد. با بدترین لحن و کلمات. اشکم دراومد. با گریه خوابم برد. گفتم خدایا چرا اخه منو نمیبری پیش خودت؟ :( فردا عصر دوباره چشمه اشکم لبریز شد. دست خودم نبود. اومد ازم معذرت خواهی کرد. گفت تروخدااز این دعاها نکن. تو دلت پاکه . خدا میبینه منو عذاب میکنه. گفت امروز حالم بد بود. علایمی داشتم شبیه علایم سکته. منو ببخش. چیکارکنم که منو ببخشی؟ گفتم هیچی. سرم داد نزن. سرم منت نذار. کاری نکن که از ته دلم گریه کنم. قول داد که تکرار نمیکنه. یعنی پای قولش می مو ...

داشتم به ع پنجمش نگاه می یک طور توهمی طوری داشت داشتم به مس ه به خودم میگفت آره دوربین که نمیتونه علف مصرف کنه (فعل_ علف چی_ ؟ ،بعد اینکه علف همین نتیجه رو میده اصلا ؟!) پس افکت_ ! ...

م ع تراکتورسازی گفت: دوست داشتم که من هم در این برهه به تیم ملی دعوت می شدم اما حالا هم که این… ...

کاش ی بود می فهمید من چی میگم یعنی اگه میفهمید فایده ایی هم داشت فکر نمی کنم کاش ی می گفت چیکار کنم ...... نوترون داره میره من خوشحالم اما چرا زودتر نمی ره خسته ام و سرگردان کاش یکم پول داشتم ............ درس نخوندم وقت نشد اینقدر کار داشتم که به درس فکر نکنم من واقعا میترسم از آینده کاش آینده خوب باشه .....کلی کاش کاش و بازم کاش ...

چی بدتر از این آخه؟ چند روز قبل که یکی از اقوام همسرم فوت کرد و سه روز رفتیم شهرشون، گفتم برگردم بشینم جبران کنم که شد نور علی نور. از حال جسمیم اب شد و گلو درد وحشتناک با بیحالی و سرگیجه و بدن درد و تب داشتم.دیروز صبح رفتم و بعله... گفت لوزه دارم و باید استراحت کنم و داروها رو مصرف کنم تا خوب شه. حالا همه ی داروهاشم خواب آوره هی میخورم و چشمام بسته میشه،از یه طرف کنکورم از یه طرف مریضیم،خدایا حکمتت رو شکر. برام خیلی دعا کنید، برای این سه هفته خیلی برنامه داشتم که عملا یه هفتش رفت حالا کمتر از دو هفته مونده و استرس شدید دارم. دعا کنید امسال پرونده ی کنکورم به بهترین شکل بسته بشه. ممنونم از همتون*__* ...

باسمه تعالی یک تجربه قسمت سی و هفتم در این قسمت کنفرانس و سمینار های داخلی که شرکت و سخنرانی داشتم بیان می کنم. ۲۱۷.اولین کنفرانس بین المللی که به عنوان سخنران و عضو برگزار کننده فعالیت داشتم، در اصفهان بود.در کنفراس و سمینار تخصصی دیگری که از طرف انجمن ریاضی کشور که در اصفهان برگزار شد نیز فعالیت و سخنرانی داشتم. ۲۱۸.در کنفرانس بین المللی ریاضی که در فردسی مشهد بر گزار شد شرکت و سخنرانی اینجانب در خصوص تعمییم نمایش انواع قضایای ریز چاپ گردید.در ضمن در یک کارگاه تخصصی شرکت و سخنرانی داشتم. ۲۱۹.در دو کنفرانس بین المللی ریاضی در شیراز شرکت و سخنرانی نمودم. ۲۲۰.در کنفرانس های بین المللی ریاضی در های کرمان ، شاهرود و تبریز شرکت و سخنرانی داشتم. ۲۲۱.در کنفرانس و سمینارهای تخصصی در های گیلان و مازندران شرکت و سخنرانی نمودم. علی رجالی @alirejali ...

داشتم حساب کتاب می چقدر مانده تا تولد بعدی ام که بگویم آخ چقدر کار نکرده داشتم؛ دو تا صد روز وقت دارم.و چقدر کار نکرده. نه که بخواهم انقلاب کنم در تغییرات ولی شروع خوبی شد برایم مهر... ...

بازیگر سریال «مرز خوشبختی» گفت: مدتی به ژانر کمدی گارد داشتم و می ترسیدم با حضور در کمدی، پیشنهادهای درام اجتماعی را از دست بدهم. اما بعد از مدت ها دوست داشتم در کاری با فضای متفاوت و طنز موقعیت بازی کنم. ...

فشار کار تو این چند روز خیلی زیاد شد، انبوهی از کار های عقب مونده که نفر های قبلی انجام ندادن و کار های جاری شرکت امروز انقدر استرس داشتم برای انجام به موقع کار ها مدیر اداری شرکت فهمید بهم گفت انقدر استرس نداشته باش، ببین یادت رفته وجت رو ثبت کنی و فرم یت رو هم ننوشتی کاش متوجه نمی شد ولی حالا عیبی هم نداره ولی تصمیمم برای رفتن پیش یه روانشناس جدی تر شده فکر میکنم باید با آرامش بیشتری زندگی کنم تا کارهام بهتر پیش بره خدا کمک کنه ... ...

اون پاییز و زمستون که درگیر کنکور بودم یه مدت وبلاگ ننوشتم . اون موقع یه جورایی بهم استرس می داد و وقت گیر بود بعد برای اینکه روانمو از مزاحمت های توش و ... برهانم یه کار جالبی می . اون موقع اتفاقات عجیبی هم داشتم کاغذ برمی داشتم بعد به صورت تلگرافی و کلمه کلمه یا عبارت عبارت ، پششت هم هر چی توی ذهنم بود می نوشتم. اینطوری از جمله بندی هم خسته نمی شدم و هم اینکه یه چیزی بود و سرعتش خیلی جواب می داد . هم اینکه از اون کلمه ها یهو می رسیدم به یه جایی توی روانم که خودمم نمیشناختمش. یه جورایی شبیه به تداعی آزاد! الان هنوز همشون رو دارم . یعنی من همین آن و لحظه فوت کنم ، خییییلی بیشتر از سیلویا پلات ازم نوشته برجای مانده است:/ نه فقط به خاطر اینکه خیلی نوشتم ، به خاطر اینکه همشونو نگه داشتم!!!!! به طرز وسواس طوری حتی (نمی دونم دیدید یا نه کتاب خاطره ها و روزنوشت های سیلویا پلات رو . یه کتاب قطوریه از روزنوشت هاش. البته از سال های آ عمرش نیست. اونا ر ...

همزمان که داشتم به این فکرمی که در زندگی قبلی ام با دو دست پای اضافی و گوش های دراز چه شکلی بوده ام بلند بلند حرف میزدم که کاش ی بود صحفه گوشی ام را تمیز کند و نگاهم را از لکه های قهوه ای چندش میگیرم که وارد اتاق شد و قبل ازینکه فرصت دهد تا بگویم اینجا طویله نیست با دست های چرب چیلی اش که سیب زمینی های سرخ کرده برای شب را داشت میخورد صحفه گوشی را تمیز کرد و من داشتم باخودم میگفتم کاش دوتا و دست پای اضافی ام را داشتم تا تک تک سیب زمینی هارا از حلقومش بیرون بکشم و صحفه گوشی که برق میزد را درون حلقش.. ...

محمود درویش میگه"سلامُ للذینَ اُحبهم عبثاً" ،فارسیش میشه "سلام بر انی که بیهوده دوستشان داشتم".من اما میگم خداحافظ آدما،کارا،عادتایی که بیهوده دوستتون داشتم،و خب همینم فرق بین یه ادم احساساتی شاعر ه با یه ادم معمولی نسبتا حسابگره:) ...

خسته ام بس خسته از خاکیه رنگ دست من را گیر و با خاکی بجنگ آب ها را بادها را کن صدا یارب صدا من چرا گشتم چنین یکدم جدا سالها با یاد او در دل شکوهی داشتم وندران سنگ درون عشقی چو کوهی داشتم امشب از هجران رویش در تب و تابم هنوز چشم بیدار است اما غرق در خوابم هنوز ...

دیروز که تو ماشین کنار بابا نشسته بودم و نا موفق داشتم تلاش به بغض موندن_ گریه می داشتم فکر می آدمهایی هستند که تو عمرشون به پوچی برسند اما مساله ی من شاید با چی ها حتا به پوچی رسیدن باشه پوچی_ گسسته ای که تمایل زیادی به پیوستگی داره ،مثلن ...

سالهایه دور من بسیار به اطرف و به ویژه خودم توجه داشتم و برای اینده برنامه داشتم اکنون می خوام ریز مدیریت روزانه رابنویسم هرشب قبل از خواب . . . . امروز سرکار .. فعالیت + نبود و بعد خواب تا 9 شب بعد رفتن به جستوجوی سالن ودر ا وبگردی تا ا شب نمره 3.5 از 20 ...

+وقتی تو صف عابر بانک ایستادی ، آقاه میره و نوبت من میرسه ، خانوم میگه شما دو تا مگه با هم نبودین ؟ من :/ الان دیالوگ من هیچ و من نگاه به نظرم براش خیلی خوبه ++ یادمه بالای سر مریض ایستاده بودم بعد همراهش داشت نگاه من میکرد و با موبایل حرف میزد که من یه لحظه فکر داره با من حرف میزنه و میگم چی ؟( فکر داره ازم می پرسه چنده ؟ فشار خون داشتم اون لحظه میگرفتم ) میگه هیچی با شما نبودم ( لبخند ) تقصیر مردِ بود کمتر زل میزد بهم بی فرهنگ ! +++ یادم یه روز تا ی سوار شدم بعد راننده یه آقای جوان بود ، همون روز من امتحان هم داشتم و داشتم تو تا ی میخوندم و کلی هم با استرس :/ بعد پیاده شدم تا پول رو حساب کنم بهم گفت موفق باشی ،،، به سلامت و من دقیقا همون امتحان رو بیست گرفتم که سخت ترین امتحان بود خخخ البته بگم تلاش خودم بود ولی خب گاهی یه جمله میتونه به آدم کمک کنه یا مثلا روزی که سر کیس بودم و پرسنل ِِ گفت تو میتونی از هیچی هم نترس :) فوقش اب بشه و من بهترین عم ...

آخرین مطالب