حلیم نذری خونه حلیم نذری

متن حلیم نذری خونه حلیم نذری مابین تمامی مطالب و اخبار از هزاران سایت و وبلاگ فارسی جستجو و نتایج زیر به دست آمده است. هیچ یک از عناوین منتشر شده توسط سایت خبری ماهنامه ایجاد نگردیده و اطلاعات از سایتهای مرجع آن بازنشر شده است.

سلام دیروز خونه پدر بزرگ جان حلیم نذری همه فامیل دعوت بودن هر سال شب عاشورا حلیم نذری میدادن البته الان دیگه دوم سوم محرم میدن بچگیام یادمه البته الانم بچه ام خیلی تر بچه گیام یادم میاد میرفتیم در خونه هارو میزدیم با کوچیکم و حلیم میدادیم و ظرفش رو میگرفتیم من همیشه میموندم خونه اشون برا پخش حلیم یه خاطرههم دارم که رفتیم یه سالی با و دختر بزرگم برا پخش آیفون یکی رو زدیم گیر کرد بعد هیچی یه سر داشت میزد منو دختر فرار کردیم موند رو یه سینی حلیم همسایه اومد بیرون الیته خودش تعریف میکرد که اومد حلیم گرفت گفت خدا قبول کنه بعد گفت آیفونمون مشکل داره دیروز همه دور هم بودیم شام البته اینم بگم چون یه هفته قبل گفته بودن کلا از خاطرمون رفته بود سفره رو باز ن تا ما خودمونو رسوندیم چنتا ع دادرم باید آپ کنم قشنگه امروزم رفتیم فوتبال خسته شدم کلی خو دم الانم در خدمتم تو این شب و روزای محرم اجرتون با حسین،ما رو هم دعا کنید حلیم نذری پسر کوچول ...

امسال میخاستیم نذری ندیم هم ک حس و حوصله مهمون و توانایی جمع ش و نداشتیم هم اینک میخای چند وقت دیگ روزه بگیریم دیگ گفتیم درست نکنیم یا خیلی کم اندازه 10 نفر خودمون و همسایمون دیگ میگن حسین خودش جور میکنه اونجور شدا خودش همه چیشو تهیه کرد هر یه تیکه نذری اورد از گوشت و پول بگیر تا شیره که ما نذری بپذیم دیگ مام موندیم نشد ک نپذیم حالا امشبم مهمون داریم و باید دیگ و بار کنیم موندیم فکر مقدماتش اخه یهویی شد ب مامان میگم حسین بخاد جور میکنه میخاد بگه باید نذری بدین واقعا خیلی زحمت و خستگی داره ولی خب دیگ سالی ی باره و بازم مهمون خستم کمی کلافم و سرم درد میکنه با این حال شبم مهمون داریم از اون طرفم خالم و م امشب حلیم میپزن دوست داشتم برم اونجا امشب فک نکنم بشه برم ایناش هیچی ب دوسم گفتم بریم مسجد ...

به نام خدای مهربون سلام به شما عزیزان برنامه های امروز : صبحگاه کلاس نقاشی: پرنده بازی گروهی صندلی بازی بازی با هدف هماهنگی دست و پا و حفظ تعادل شعر مناسبتی: ماه محرم مهارت زندگی و اجتماعی: درست نذری( اجیل)- پخش نذری در کلاسها شرکت در مراسم عزاداری حسین قصه ی کربلا ...

امروز وزن کشی دارم الهی به امید خودت 50 دقیقه تردمیلم انجام شد نمیدونم چرا با اومدن محرم، اینقدر از وبلاگم دور شدم، با اینکه با وجود پسری همش هم خونه ام و روزا مثل قبل ه،پارسال تو این روزا پسری تو دلم بود، الهی مامانی به فداش شه،چقدر غذا نذری خورد:) دیروز خونه ی مامانم بودم، نذری داشتن، منم عالی بودم البته. سه روزی هست که روزه میگیرم، 33 روز روزه قضا دارم، که سه روزشو به لطف خدا گرفتم، ببینم میتونم تا ا بهمن تمومشون کنم؟! ...

دیروز به کلاس پنجمی ها گفتم موضوع نقاشی امروز محرمه. هرکی هرچی دوست داره بکشه میخوایم نمایشگاه بزنیم. کمند گفت: اه خانوم چقد محرم؟ چقدر عزا؟ نقاشی باید شاد باشه... به او گفتم باشه اوکی... کاملا حق باتوئه. از نذری گرفتن بدت میاد؟ دیگه وقتی نذری میگیری که شادی. گفت آره! گفتم دیگ نذری و این چیزا بکش... یکی از اون ته گفت: خانوم چرا هیچوقت پیتزا نذری نمیدن؟ گفتم: حق باتوام هست. یه نقاشی بکش که توش پیتزا نذری میدن... میتونی وقتی هم بزرگ شدی پیتزا نذری بدی... یکی گفت: خانوم آدمای نقاشیمون باید لباساشون حتما مشکی باشه؟ گفتم نه عزیزم هر رنگی دوست داری بکش حسین با این چیزا مشکل نداره. اون قیام کرد که ما و زیر بار ظلم نرفتن رو یاد بگیریم... نقاشی های جالبی شده بود. ...

روز نسبتا خوبی بود هی میگفتم چرا هیشکی نذری نمیاره داداشم دوتا حلیم یا هلیم آورد تا دوازده مشغول خونه بودم دیروز که نهار نپختم و مهمون اومد و مجبور شدم از بیرون غذا بگیریم_حالا بچه پولدارم نیستم ولی خب شرایط استثنایی بود -امروز ساعت 11 نهار رو پخته بودم دیگه ظهر رفتم پیش خواهرزادگان تا عصر که برگشتم خونه درس هم متاسفانه نخوندم ولی امشب یه کتاب دیگه هم تموم میکنم بحححح یه عالمه آهنگ عود گرفتم و گوش دادم و کمی زنده شدم بح بح یکم هاول جونم رو میبینم بعدشم شام و درس ...

امروز وزن کشی دارم الهی به امید خودت 50 دقیقه تردمیلم انجام شد نمیدونم چرا با اومدن محرم، اینقدر از وبلاگم دور شدم، با اینکه با وجود پسری همش هم خونه ام و روزا مثل قبل ه،پارسال تو این روزا پسری تو دلم بود، الهی مامانی به فداش شه،چقدر غذا نذری خورد:) دیروز خونه ی مامانم بودم، نذری داشتن، منم عالی بودم البته. سه روزی هست که روزه میگیرم، 33 روز روزه قضا دارم، که سه روزشو به لطف خدا گرفتم، ببینم میتونم تا ا بهمن تمومشون کنم؟! پی نوشت 1: 84.4 بودم تو کلینیک، و کلی تشویق شددددددم، هورااااا دارم به 12 کیلو کاهش نزدیک میشم، ان شا الله عالی پیش برم بازم ...

سلام ب افطار خونه ی سحر بودیم . جاتون واقعا خالی بود آش و حلیم و بامیه و حلوا و کباب کوبیده و ... بقیه ش رو نمیگم چون ممکنه دلتون بخواد( چیز دیگه ای هم مگه موند که نگفته باشم؟) و زن و علی کوچولو و عمو فرشید و مریم و محمدحسین خیلی کوچولو هم بودن. ب والیبال ایران هم تونست صربستان رو ببره کلی خوشحال شدیم. تا افطاری بعد خونه ی عمو فرشید ان شاءالله ... که افطار بده نیست فعلا با علی ...

روز نسبتا خوبی بود هی میگفتم چرا هیشکی نذری نمیاره داداشم دوتا حلیم یا هلیم آورد تا دوازده مشغول خونه بودم دیروز که نهار نپختم و مهمون اومد و مجبور شدم از بیرون غذا بگیریم_حالا بچه پولدارم نیستم ولی خب شرایط استثنایی بود -امروز ساعت 11 نهار رو پخته بودم دیگه ظهر رفتم پیش خواهرزادگان تا عصر که برگشتم خونه درس هم متاسفانه نخوندم ولی امشب یه کتاب دیگه هم تموم میکنم بحححح یه عالمه آهنگ عود گرفتم و گوش دادم و کمی زنده شدم بح بح یکم هاول جونم رو میبینم بعدشم شام و درس کتاب هم دوبلینی های جیمز جویس رو نم نمک میخونم ...

نذری حسین (ع) حاج "محمود حسینی" (پدر خانمم) که از قدیمی های تهرونه (البته اصلیتش کاشونیه) یه خاطره قشنگ داره که تا حالا چندین بار برام تعریف کرده، ولی هر بار جذ ت و تاثیر خودش را برام داره. حاج محمود می گفت: "اون قدیم قدیما که اصلا شماها نبودین، ته چهارراه کوکاکولا (خیابان پیروزی، انتهای خیابان نبرد) یه حاجی بازاری بود (متاسفانه حاج محمود اسم اون حاجی رو یادش رفته) که همه 30 روز ماه محرم رو ج می داد. یه باغ داشت که هر روز ده بیست تا دیگ بزرگ بار می ذاشتن و برای ظهر، قیمه نذری می دادن. اونم از اون قیمه ها که عطرش آدمو زنده می کنه. (یعنی زنده تر می کنه). دم ظهر که غذای نذری آماده می شد، خود حاجی، یه کاسه می گرفت دستش و می رفت وسط جماعتی که از یکی دو ساعت پیش صف کشیده بودن تا نذری بگیرن. می رفت وسط اونا توی صف، کاسه اش رو دراز می کرد و با ماس می گفت: - آقا تو رو خدا ... یه کاسه غذای نذری هم به من بدین ... وقتی بهش گفتن: - آخه حاجی، خوب نیست. همه این دیگه ...

همخونه ای هام و دوست دارم . خوبن . ولی دوست نداشتم همخونه ای هام اینجوری باشن راستش. فقط همخونه ن ، دوست نمی تونن باشن . خوب سر کار میرن و دغدغه های خودشون و دارن . من دلم میخواست دانشجو باشن و با هم فان داشته باشیم و یه کم قاتی زندگی خارجی بشم و با استایل خارجی اشنا بشم . غذا خوردنشون ، مهمونی هاشون، تعطیل بیدار بودن هاشون ، شیطنت هاشون . ولی خوب اصلا جو خونه اینجوری نیست! ولی خیلی دوست داشتنی هستن . من ب خونه نیومدم و خونه دوستم موندم امروز همه شون با روی باز منتظرم بودن و خوشحال بودن از دیدنم . گفتن میخواستیم زنگ بزنیم بهت و اینا ولی گفتیم شاید خوشت نیاد . اینه که دوست داشتنی و خونگرمن ولی در حد همخونه دیگه . هوا داره کم کم سرد میشه و بارون های معروف میلان داره شروع میشه! یهو بیخبر بدون رعد و برق بدون گرفتگی اسمون، یهو انگار دکمه ش و میزنن و از اسمون سیل راه میفته! ب هم همینجور شد که من نتونستم برگردم خونه راستش. این هفته کلا بارونی خو ...

دلم خیلی میخواد برم خونمون روز تاسوعا نذری بپزم عدس پلو خیلی کم درحد اینکه چندتا دونه بدم به بچه های کار دلم نیخواد سال دیگه ماه رمضون تو خونه خودم تا صب با مسوت قرآن بخونم باهم غذا بپزیم همشونو میخواد دلم زندگی میخواد خدایا به روزیه مسود برکت میدی؟خدایا ازت ممنونم منو به همه آرزوهام میرسونی خدایا دوست دارم امروز دست مسود سوخته بود یه لایه پوستش خداروشکر خوب میشه فقط من کلی قدرشو دونستم خدایا شکرت بخاطر همه چی شکر اگه انکان داره برامون دعا منید تو این ثانیه های معجزه گر ...

مادربزرگم تعریف میکرد: نمک، سنگ بود. برنجِ چلو را ساعتى با نمک سنگ مى خواب م تا کم کم شورى بگیره، غذا را چند ساعتى روى شعله ى ملایم چراغ خوراک پزى مى نش م تا جا بیفته، یخ کرده و تکیده کنار علاءالدین و والور مى نشستیم تا جون مون آروم گرم بشه، ع ِ یادگارىِ توى دوربین را هفته اى، ماهى به انتظار مى نشستیم تا به آ برسه و ظاهر بشه، آهنگِ تازه ى آوازه خوان را صبر مى کردیم تا از آب بگذره و کاست بشه و در پخشِ صوت بخونه، قلک داشتیم؛ با سکه ها حرف مى زدیم تا حسابِ اندوخته دست مون بیاد، حلیم را باید «حلیم» مى بودیم تا ى زمستانى فرا برسه و در کام مون بشینه، هر روز سر مى زدیم به پست خانه، به جست و جوىِ خط و خبرى عاشقانه، مگر که برسه، گوش مى خوابوندیم به انتظارِ زنگِ تلفنِ محبوب: شبى، نیمه شبى، بامدادى، گاهى، بى گاهى؛ انتظار معنا داشت. دقایق «سرشار» بود، هر چیز یک صبورى مى خواست ، تا پیش بیاد، تازمانش برسه. تا جا بیفته. تاقوام بیاد: غذا، ید، تفریح، ...

دلنوشته دختر یک پاکبان متن به شرح زیر است : هر وقت نذری میدن ، بابای من تا صبح از خستگی و کمردرد خوابش نمی بره ؛ کاش هیچ وقت نذری ندن . بیاییم هنگامی که بعد از اتمام مراسم به خانه های خود باز می گردیم ، به این فکر کنیم که نیمه های شب که همه به خانه می روند افرادی می آیند خیابان های شهر را که از لیوان های یکبار مصرف و ظروف خالی نذری پر شده تمیز می کنند تا صبح فردا خبری از آن همه زباله نباشد و چهره شهر دوباره طراوت و زیبایی خود را باز یابد . یادمان نرود زندگی رفتگر ، خش خش جاروست و اگر فرصتی برایش باقی بماند نفسی می کشد ، استراحتی می کند و حاصل زحمتش را به خانه می برد ، این شب ها به فکر آن ها نیز باشیم . در این شبهای عزیز با هر نیتی که در عزاداریها شرکت می کنید لطفا ظروف یکبار مصرف رو داخل سطلهای زباله بندازید . به نقل از باشگاه خبر نگاران جوان ...

در عرض یک سال فرض کن ببین چقد نیت هام عوض شد پارسال حلیم هم زدنی نیت َم فقط اسمت بود امسال حتی یادمم نیفتادی حین هم زدن نیت امسالم فقط شش گوشه بود . +مداح میگفت خوب میشه که قبل از هیئت اومدن ، اطلاعاتمونو بالا ببریم +خیلی راس میگفت +شخصیت های مذهبی همیشه ب دل میشنن. ...

باتوجه به اینکه به ماه باعظمت ومملو ا اندوه محرم نزدیک میشویم بدنیست این مطالب رابدانیم آیا نذری فقط خوراکیست؟ نذری حسین ع، نیتی است که فرد با توسل به حسین ع در هنگام گرفتاری به جهت دفع بلا و رفع گرفتاری انجام داده و پس از رسیدن به حاجت ادا می کند.البته باواسطه قرار دادن معصومه نزد خدا ازخدا درخواست حاجت می کنند وچننچه مشیت الهی قرار گیرد شخص به خواسته خودش میرسد / واما نذر... یعنی آن که فردی تصمیم بگیرد برای رضای خدا کاری انجام بدهد. آن کار که می تواند انجام کاری خیر و یا ترک گناهی باشد، به خودی خود مستحب بوده اما بعد از اثر نذر، و البته با شرایطی که در متون ی ذکر شده است واجب می شود. معمولاً نذرهایی که انسان می کند به صورت مشروط است مثلاً نذر می کند که؛ اگر بیماریم معالجه شد، فلان روز که روزه حرام نباشد از فلان ماه را روزه می گیرم. یا ذکر صلوات یاکمک به درمانده ای....اما متاسفانه بعضی امرسوم شده نذر فقط خوردنی. مثلا چلو قیمه یا اب ...

علی رغم اینکه خودم شدیدا عاشق نذری و نذری ولی به نظرم بد نیست گاهی بجای نذری دادن به ایی که دستشون به دهنشون میرسه اون هزینه رو به مراکز خیریه بخشید،حس و حال بهتری هم داره :) (نظر شخصی) تو این شبا بچه های [ محک] رو فراموش نکنید :) ...

,روز ا روضمون بود,مامانم اش دوغ نذر کرده از اول,مهمون امسال زیاد بود,بالای 128نفر,بل اینکه مامانم مقدارشو امسال زیاد کرد ‘لی بازم فرداش اش دوغ دوب ه درس کرد و ب اونایی ک نیومدع بودن بردیم,خونه ظرفیت تکمیل شد و دیگه رفتن حیاط,میگفتن اون اتاقو باز کنین,اتاق من یعنی,گفتم نمیشه نه,اونجا نمیشه رفت,والا,اخ ک چثد خسته شده بوووودم,خوش گذشت خالمم ازتبریز اومده برد با دخترهاش,هرچند شبو نموندن و رفتن سر کوچمون امسال هیئت شاه حسین گویان تاسیس شده,ماشالا 600 نفره هست نیگن,خیلی با عظمته و باشخصیت هستن نه مثل بقیه لات,هرشب میریم تا11.30 خیابون و تماشا میکنیم اینو,مداح میگفت این هیئت تو تبریزم گفته میشه,مثل اونجا پرجمعیته و منظم و مرتب.خیلی خوبه درکل, شرو شد:|ترم ا و روزای دلتنگی,هی.....ولی این ترم یکم رابطمون با همون دوستام ک دعوا کردیم بهتر شده,خخخ,خوبه,اخ جون از فردا هم میریم کمک نذری خونه بابام,حدودا برا500 نفر غذا میپزن,خدا ازهمه قبول کنه انشالل ...

از صبح دوستهام اومدن برای پختن اش نذری خانه سالمندان... ظهر هم خورشت سبزی درست کردیم و خوردیم... عصر یکی از دوستان با ماشین و نامزدش اومدن دیگ بزرگ را به زحمت توی ماشین چپاندن خودمان هم چپانده شدیم و رفتیم... مسئولان اسایشگاه بیشتر از سالمندان انگار خوشحال شده بودن... سالمندان زیاد حال و حوصله مارا نداشتن... اما خب نذر بود و خداروشکر که انجام شد... گذشته از نیت خیری که داشتم خیلی خوش گذشت... تجربه خوبی بود و یک روز فراموش نشدنی... خدارو شکر که دوستهام بودن و معرفتشان را رساندند تنها نمیتونستم.... ...

نمیدونم چرا از صبح دنبال هرکاری رفتم به در بسته خورد...اون از همسایه که باش کار داشتم و نبود اون از آرایشگاه که گفت امروز کار نمیکنیم اون از وسیله ای که براش اومده بودم بیرون ب م و هیچکی نداشت! ولی یه چیزی برام جالب بود اونم اینکه وقتی برگشتم تو ساختمون و یه بار دیگه شانسمو امتحان برای همسایه ;اینار خونه بود بچه ش بدنیا اومده بود بعد 11سال صاحب فرزند دختر شده بود میگفت تا همین پیش پای تو خونه مامانم بودم آخه 16روزه زایمان بهش گفتم اسم بچه تو چی گذاشتی؟گفت آرینا!بعد از 11سال فکر نمی یه همچین اسمی بذاره معمولا انتظار میره نذری چیزی میکنن اسم متبرک بذارن حالا اگر ما بودیم ها قدم از قدم اسامی مذهبی برمیداشتیم, خدا, یا نمیداد کلا یا ازمون میگرفتش....والا... ...

من ؟ من عاشق خودش بودم و کل خانواده اش . لعنتی های دوست داشتنی ، همه شان زیبا و خوش تیپ و شیک پوش . به خانه ما که می آمدند ، حالم عوض می شد . نه که عاشق باشم نه ، بچه ده یازده ساله از عشق چه می فهمد ؟ فقط مثلا یادم هست یک بار مدادرنگی بیست و چهار رنگی را که دوست پدرم از آلمان برای سال تحصیلیم آورده بود نوی نو نگه داشتم تا عید ، که اینها آمدند و هدیه به او . که جا گذاشت و برگشت به شهر قشنگ خودشان .... یک بار هم کفشهای پدرش را در راه پله پشت بام پنهان تا دیرتر بروند و دخترک بتواند کارتون - فکر کنم - نِل را تا انتها ببیند . این بار اما داستان فرق می کرد . ب به من - فقط به من - گفته بود برای صبحانه حلیم و نان بربری دوست دارد . و بی وقت هم آمده بودند ، وسط زمستان . زمستان برفی اوایل دهه شصت. من یازده ساله بودم یا کمی بیشتر و کمتر . او ، دو سال از من کوچک تر . هرکاری که خوابم نبرد ، دست آ چهارصبح بلند شدم و یک قابلمه کوچک برداشتم - قابلمه جان راستی هنوز با ماس ...

در اولین روز از هفته ملی کودک و همزمان با ماه محرم ، امروز پنج شنبه 1395/7/15 مرکز شماره مهاباد پذیرای بیش از 90 نفر از اعضای دختر و مادران آنها برای مراسم نذری سرور و سالار شهیدان بود. در این برنامه ضمن معرفی حسین(ع ) و واقعه عاشورا مسابقه ای در دو بخش نقاشی و سفال بین مادران اعضا برگزار شد و با شله زرد نذری از آنها پذیرایی شد. ...

حاج رضا جهان آبادی عضو شورای روستا جهان آباد نایین گفت: این سنت درآ ین پنجشنبه شهریور هر سال با شرکت مردم روستا همراه با دعا خواندن وبه یاد حسین(ع) ویارانش برگزار می شود. وی افزود: پخت این آش 15 ساعت زمان نیاز دارد و هر سال از اذان ظهر روز قبل از پخت آن آغاز می شود. جهان آبادی گفت : برای پخت این آش نیاز به هم زدن بسیار برای له شدن گندم و گوشت و حبوبات دارد و این وظیفه را همه آنهایی برعهده می گیرند که آرزویی در دل دارند که تعداد آنها بی شمار است و شاید در کنار هر دیگ ده ها نفر در انتظار هم زدن آش و گرفتن مراد خود هستند. وی افزود : آش نذری بعد از صبح بین مردم روستا توزیع شد. روستای جهان آباد در15کیلومتری جاده نایین به اصفهان ونایین در140کیلومتری شرق اصفهان قراردارد. http://www.roostanews.com ...

گفتگوی پشه با نفسش: پشه:«چقد گرسنمه،ویــــــــــــــــزززززز،آهان اون خونه خوبه من که رفتم» نفس:«ها نرو،ببین برو تو او یکی خونه هم بابای خونه کولر رو روشن نوَزاره که پرت شی روی دیوار هم مامان خونه وَبینتت وَگه:(اوخی چه پشه نازی گناه داره)و نوَکُشتت هم بچه ی خونه دیوانه وَبید وسط درس خوندن میشینه باهات درد دل وَکنه دلش واز میشه،ثواب وَداره» و اینگونه بود که پشه به خونه ی ما وارد شد... ...

ساعت 6 ، 12 سپتامبر (عید قربان) ( جالبه تاریخ شمسی نمی دونم!) فکر کنم هفته های آ شهریوریم. تنهام. ناهار خونه ی حاج اقا نذری دعوت بودیم. خوب بود. الان حمید و ارمیتا رفتن خونه ی لیلا رو ببینن برای رنگ. تو تنهایی به سرم زد که کار ی ره کنم و حرف هایی که تو دلم قلنبه شده بود بگم. گفتم و خوب معلومه انکار. اما وانمود که این انکار باور ندارم و یه جورایی اب پاکی. نمی دونم این بار جواب بده یا نه. مثل همه ی دفعه های قبل، تو لحظه های اول احساس قدرت، رهایی، موفقیت، برگشت به زندگی و....می کنم اما خدا می دونم فردا دوباره چه حالی داشته باشم. چرا واقعا نه ما می تونیم اونا رو بشناسیم نه اونا مارو. الان ی اله که حالم خوب نیست و مردم نمی فهمه چرا و اون میگه که این طور نیست و من نمی دونم راسته یا نه. و من می گم هزارتا چیز و هزار و یکی چیز دیگه برداشت میشه. اگر قرار باشه زندگی من تا سال ها سال بعد با این پیچ و خم جلو بره واقعا توان نخواهم داشت. ...

عدس پلو از ساده ترین پلوهای ایرانیه که البته خیلی مورد علاقه آقایون نیست.ولی ارزش غذایی بسیار بالایی داره مخصوصاً اگر با کشمش مصرف بشه. دستور تصویری قدم به قدم رو در سایت دونفره ببینید: http://2nafare.com معمولاً درکنار عدس پلو کشمش و مای سرخ شده در کره و پیاز داغ هم استفاده میشه.در ادامه دستورهای مختلفی ازعدس پلو با گوشت چرخ کرده سرخ شده رو ببینید: عدس پلو با ما: این دستور بدون گوشته : عدس پلو با کشمش و گردو عدس پلو با کنجد پلو ماش و عدس در این دستور شوید هم به عدس پلو اضافه شده: http://mamisite.com/forum/blogs/b704.html این یکی مرغ پخته ریش ریش شده به گوشت چرخ کرده اضافه کرده: طرز تهیه عدس پلو مجلسی با مرغ و گوشت چرخ کرده بعضیا از زرشک هم برای تزیین عدس پلو استفاده میکنند: عدس پلو رو با گوشت قلقلی هم میشه درست کرد عدس پلو با رب و گوشت قلقلی این یکی مقدار از عدس رو برای تزیین روی پلو ریخته و با گوشت قلقلی و زرشک . کشمش و پیازداغ تزیین کرده: طرز تهیه ی عدس پلو ن ...

به خیلی چیزها فکر کرده ام این ماه ها... به حسین و شخصیت متفاوتش ... همیشه فک می من متفاوتم... حالا می بینم که نه او متفاوت تر است و حالا مانده که به او برسم... شخصیتش برایم غبطه برانگیز است... اما حالاها مانده که به او برسم... خیلی مانده... . به انزوای اجتماعی می شم... سهم ما در این انزوا چقدر است. بعد اجتماعی ما چقدر دور افتاده... به خودم هیچ اطمینانی ندارم... . دائم در حال پخت و پز هستم... حریره بادوم... شیر برنج... حلیم استخوان... حلیم بوقلمون... سوپ و خیلی چیزهای دیگر برای پسرک ... بعد آرام آرام به خوردش دادن... کنارش غذا برای خودمان... خیلی وقتم سر اینها می رود. سر بلند که می کنم می بینم تمام وقتم رفته... . به نوشتن فکر می کنم... به واژه به جملات... ادبیات را دوست دارم... و دنیایش پیوسته مرا دیوانه کرده... پژوهش در دنیایش هم جنون دیگری است.... می نویسم گرچه کم... اما بیشتر فکر می کنم... شاید بعدش بریزد روی صفحه ها... . شبها برای دخترم زهرا هزار و یک شب می خوانم... او ...

mahmoud zarei, [25.08.16 08:07] ده سال پیش همین روزها بود عروسی داداش محمد شلوغی خونه بعد از مراسم وقتی همه خواب بودن کامپیوتر صدای مودم وصل شدن اینترنت دایل اپ سایت سنجش قبولی کنکور رفتن بندر ثبت نام گرما خوابگاه علاقه به الهه بیماری اومدن خونه فرستادن الهه پی سرنوشت خودش انتقالی شیراز تموم درس خانم زینلی اومدن خونه شیراز معافیت از سربازی خونه سعادت شهر طرح نی ریز طرح دیدن الهه خونه استخدامی قبولی کنکور کارشناسی قبولی درس و با هم خوابگاه خونه بابری یوسفی شاهچراغی مولایی هاشمی عزیز نژاد تموم شدن درس حالا بعد از ده سال من اینجا خونه خونه خونه خونه معلومه که چیز خیلی مهمیه ده سال دیگه چی می شه نمی دونم اما یه چیز حتما اگه باشم هست خونه ...

طرز تهیه شله زرد نذری|طرز تهیه شله زرد نذری خوشمزه|شله زرد نذری دسته بندی : آشپزی مواد مورد نیاز برای طرز تهیه شله زرد نذری خوشمزه : در خانه ید کنید برنج یک پیمانه آب ۱۰ پیمانه شکر ۳ پیمانه گلاب یک چهارم پیمانه خلال بادام به اندازه نیاز زعفران به اندازه نیاز روغن مایع یک سوم پیمانه پودر نارگیل برای تزیین به اندازه نیاز خلال پسته برای تزنینن به اندازه نیاز دارچین برای تزیینن به اندازه نیاز طرز تهیه شله زرد نذری,طرز تهیه شله زرد نذری خوشمزه,طرز تهیه شله زرد مجلسی,شله زد طرز تهیه,طرز تهیه ی شله زرد نذری شله زرد نذری خوشمزه : شله زرد یکی از غذاها و یا دسرهای ایرانی است که طرفداران زیادی دارد و معمولا در مراسمات به عنوان غذای نذری به مهمانان و یا دوستان و آشنایان داده می شود.می توانید با فراگیری طرز تهیه شله زرد شما هم مانند دیگران نذر شعله زرد داشته باشید !!! طرز تهیه شله زرد نذری,طرز تهیه شله زرد نذری خوشمزه,طرز تهیه شله زرد مجلسی,ش ...

به مناسبت اعیاد شعبانیه در مدرسه جشن برگزار شد که برنامه های آن به شرح ذیل می باشد: 1- تزیین و فضاسازی مدرسه 2-پخت شله زرد نذری در مدرسه 3-تبریک اعیاد شعبانیه صحبت درباره اعیاد شعبانیه و بیان مختصری از زندگینامه حضرت حسین (ع)، سجاد(ع)و حضرت ابوالفضل(ع) 4- ،صحبت درباره روز پاسدار و جانباز علت نامگذاری این روز 5-مولودی خوانی 6- پذیرایی با شکلات و شله زرد نذری ...

آخرین مطالب