بلبلی اندر

متن بلبلی اندر مابین تمامی مطالب و اخبار از هزاران سایت و وبلاگ فارسی جستجو و نتایج زیر به دست آمده است. هیچ یک از عناوین منتشر شده توسط سایت خبری ماهنامه ایجاد نگردیده و اطلاعات از سایتهای مرجع آن بازنشر شده است.

قصیدهٔ ۱۹ سنبل داری به گوشهٔ چمن اندر نرگس کاری به برگ یاسمن اندر در عجبم ز آفریدگار کز آن روی لاله نشاند به شاخ نسترن اندر ای صنم خوبرو! به جان تو سوگند کم ز غم آتش زدی به جان و تن اندر گاهی بی خویشتن شوم ز غم تو گاه بپیچم همی به خویشتن اندر سخت بپیچم که هرکه بیند گوید: « هست مگر کژدمش به پیرهن اندر؟» زار بنالم چنان که هر بیند زار بنالد به حال زار من اندر روی تو در تاب تیره زلف تو گویی حور فتاده به دام اهرمن اندر دام فریبی است طره ات که مر او را بافته جادو به صد هزار فن اندر صد شکن اندر دو زلف داری و باشد بندی پنهان به زیر هر شکن اندر صد گره افتد به هر دلی که به گیتی است گرش به دلها کنند سرشکن اندر چند کز آن زلف برستردی امروز مشک نباشد به خطهٔ ختن اندر زلف سترده مده به باد که در شهر جادوی افتد میان مرد و زن اندر جادوی اندر میان خلق میفکن نیکو شه کن بدین سخن اندر جادوی و گربزی چو شد همه جایی ادامه مطلب ...

یه زمانی، ... مرد پاییزی ... بودم ولی حالا دیگه ... مرگ پاییزی ... شدم. عمری دگر بباید بعد از وفات ما را ... کین عمر طی نمودیم اندر امیدواری ... اندر امیدواری ... اندر امیدواری ... ...

باسمه الربّ "مَن رَبُّکِ" ای نفس بگو قبل وفات هر روز و شب و ساعت و اندر لحظات معلوم تو شاید بشود ربّ تو کیست یا فهم کنی اصلِ صُوَر در هَیَئات از قدرت و ثروت و هر آن چیز در اوست غافل نشوی به حیله اندر نَزَعات در قبر، ظهورِ آن حقایق گردد نی ظاهر اقوال و فعال و حرکات هر چیز که بر سِرّ تو حاکم گردد ای نفس همان شوی تو اندر نَشَئات ...

ای جبرئیل از عشق تو اندر سما پا کوفته ای انجم و چرخ فلک اندر هوا پا کوفته تا و ماهی زیراین هفتم زمین م شده هربرج تا وسمک اندر علا پاکوفته دل دیده آب روی خود درخاک کوی عشق او چون آن عنایت دیده دل اندر عنا پاکوفته جان همچو عیوب نبی درذوق آن لطف وکرم با قالب پر کرم خود اندر بلا پا کوفته خلقی که خواهند آمدن ازنسل آدم بعدازین جان های ایشان بهرتو هم درفناپا کوفته اندر ابات فنا شاهنشهان محتشم هم بی کله سرور شده هم بی قباپا کوفته قومی بدیده چیزکی عاشق شده لیک از حسد ازکبر و وحیا هم درخلا پاکوفته اصحاب کبر ونفس کی باشند لایق شاه را کز عزت این شاه ما صد کبریا پاکوفته قومی ببینی کنان درعشق نان و شوربا قومی دگردرعشقشان نان وابا پا کوفته قومی به عشق آن فتی بگذشته ازهست وفنا قومی به عشق خودکه من هستم فنا پاکوفته خفاش درتاریکی ای درعشق ظلمت ها ب مرغان خورشید سحر تا والضحی پاکوفته تو شمس تبریزی بگو ای باد صبح تیزرو با من بگواحوال او بامن در آ پ ...

باب دوم ام الصبیان: بیماری بود در ک ن و چون بگیردشان دم بریده زنند با دشواری، گاه با تب و گاه بی تب. سکته: آن بود که مردم بیفتد چون مرده، و دم نزند و گر دم زند سخت ناپیدا بود چنانک در نتواند یافتن مگر بحیله، و گه ، و گاه براه باز آید و نیمه تنش بیکار گردد، و گاه خبه گردد و بمیرد. خدر: آن بود که اندام چون ه گردد، به دشواری اندر یابد. فالج: از کار ماندن اندام بود، و پشمار مرده کشتن. تشنج: خویشتن اندر کشیدن، اندام بود سوی اصل خویش، اگر بی و اندر کشد اندام کژ گردد بدان روی، و اگر از هر دو روی کشد راست بماند. کزاز: خویشتن اندر کشیدن با تب دایم. رعشه: جنبیدن اندام بود بی خواست. لقوه: کژ شدن روی بود و گراییدن بیک سوی تا بیمار نتواند یک چشم خوابانیدن، و چون بدمد باد از ی وی دهان بیرون آید. اختلاج: جنبیدن بی خواست بود. رمد: درد چشم است. طرفه: نقطه ای بود سرخ که اندر چشم پدید آید. ظفره: پی است فزونی که بروید از آن کنج که سوی بینی است، و دراز شود، و بگسترد ...

آزمون اندر یافت ک ن c.a.t آزمون اندر یافت ک نc a t دسته بندی روانشناسی و علوم تربیتی بازدید ها 0 فرمت فایل docx حجم فایل 13 کیلو بایت تعداد صفحات فایل 15 فروشنده فایل کد کاربری 4674 تمام فایل ها آزمون اندر یافت ک نc. a. t پرسشنامه استاندارد آزمون اندر یافت ک ن (c. a. t)، در قالب word و در 15 صفحه به همراه راهنمای نحوه نمره گذاری و تفسیر، روایی و پایایی و منبع مورد استفاده… آزمون اندر یافت ک ن از هر لحاظ شامل موارد زیر خصوصاً نحوه تعبیر و تفسیر کامل و جامع می باشد. ویژگی پرسشنامه (بطور خلاصه) : تعداد گویه ها : ۱۰ تصویر تعداد مولفه : مولفه ندارد روایی و پایایی : دارد نحوه نمره گذاری و تفسیر: دارد منبع : دارد نوع فایل : word و قابل ویرایش تعداد صفحات : 15 آزمون اندر یافت ک نc a t اندر یافت ک نc a t ...

آزمون اندر یافت ک ن c. a. t فایل کامل پرسشنامه آزمون اندر یافت ک ن c. a. t در18 صفحه وبا فرمت word وقابل ویرایش می باشد. ...

انیمیشن ماین کرافت - ماجراهای نوب و اندر ( ep 2 ) · مهدی. 246 بازدید. -. 1 روز پیش. 3: 54 · نوب در ماین کرافت · yas1386. 188 بازدید. -. 3 روز پیش. 3:36 · انیمیشن ماین کرافت - ماجراهای نوب و اندر ( ep 1 ) · مهدی. 526 بازدید. -.آپارات - انیمیشن ماین کرافتwww.aparat.com ماین کرافت.انیمیشن هیروبراین · taha gamer. 940 بازدید. -. 3 روز پیش. 3:12 · انیمیشن ماین کرافت - ماجراهای نوب و اندر ( ep 2 ) · مهدی. 524 بازدید. -. 3 روز پیش. 3: 36 ... امیدوارم خشتون بیاد نظر و لایک فراموش نشه :) لینک های : کیفیت 144p | کیفیت 240p | کیفیت 360p | کیفیت 480p | انیمیشن ماین کرافت - ماجراهای نوب و اندر ( ep 1 ) - آپاراتwww.aparat.com duration: 3:36posted: 6 days agoانیمیشن ماین کرافت - ماجراهای نوب و اندر ( ep 2 ) - آپاراتwww.aparat.com 5 days ago · مهدی اینم قسمت2 امیدوارم خشتون بیادلایک و نظر فراموش نشه انیمیشن ماین کرافت - ماجراهای نوب و اندر ( ep 2 ) ماین کرافت_نوب و اندر_قسمت2 , مهدی.انیمیشن ماین کرافت سریال the noobs land e2 - آپاراتwww.aparat.com duration: 3:55posted: aug 31, 2017انیمیشن مای ...

بعد از 4 ش ت متوالی، وردبرمن تحت هدایت ال اندر نوری طعم شیرین پیروزی را چشید تا سرمربی این تیم نیز ابقا شود. ...

اندر باب حسادت نسوان همین بس که اگر در عالم نوم نیز محتلم شدی باید از وی بپوشانی ورنه دوزخ را به چشمت آورد. ...

+ در اندر تخیلات من چه خبر؟ - اگه می توسنتی دنیا رو تغییر بدی چی میکردی ؟ + ... نظر میدم خودم بعدا اگه ...

حسین (ع) : آیا نمی بینید که به حق عمل نمی گردد و از باطل دست نمی کشند اکنون باید هر انسان مومنی که در راه خدا گام بر می دارد به دیدار خداوند مایل باشد و به جهاد در راه خدا بشتابد من هم اکنون مرگ را جز سعادت و زندگی با ستمگران را جز مایه دلتنگی نمی بینم. و اندر آنجا که باطل است و اندر آنجا که حق سر به زیر است و اندر آنجا که دین و مروت پایمال و زبون و اسیر است راستی زندگی ناگوار است مرگ بالاترین افتخار است، و اندر آنجا که از ظلم و بیداد می کشد قلب مظلوم فریاد و اندر آنجا که ظالم به مستی بر سر خلق می کوبد آزاد مهر به لب نهادن گناه است خاموشی بدترین اشتباه است این اساس و مرام حسین است روح و رمز قیام حسین است، یا که یا شهادت حاصلی از کلام حسین است شیعه او همین سان غیور است که تا ابد از زبونی به دور است، شیعه و تن به بیداد دادن! شیعه و مهر بر لب نهادن! شیعه و در مذلت فتادن! شیوه شیعه هرگز نه این است شیعه نبود هر آن چنین است زآن شهید سر از دست داده ...

دیدار تیم های فوتبال وولفسبورگ و وردربرمن در آغاز هفته بیست و دوم بوندس لیگا با برتری شاگردان ال اندر نوری خاتمه یافت. ...

هو النور ******** ای نور چشم من بیا دل را رها کن از هوا بینی همه نور خدا ی به اوجت ارتقا گر عاشق فرزانه ای اندر ره جانانه ای ور از همه بیگانه ای بنیوش حرف آشنا از گوشه ی گلخن برآ در ساحت گلشن درآ آن ساحت گلشن هلا باشد دیار یار ما کو مست جام و باده ای کو دست از دل داده ای؟ کو یک تن آزاده ای بیند بقا اندر بقا؟ کو عابد دیر و کنشت کو زاهد نیکو سرشت بیند بهشت اندر بهشت بیند صفا اندر صفا دل را بدین گفتار ده تن را خوش اندر کار ده خود را به دست یار ده بگسل ز دیگر یارها آنی که نور مطلق است آنی که بود او حق است آنی که از او مشتق است از ابتدا تا انتها آنی که می باشد عیان، آنی که می باشد نهان آنی که می باشد جهان آیینه ی آن دلربا آنی که از دیو و پری آنی که هر خشک و تری هر مسلمی و کافری باشد به ذات او گوا آنی که دل در دست اوست؛ آنی که جانها مست اوست آنی که هستی هست اوست؛ آنی که مهر است و وفا آنی که دل آرام از او آنی که دل را کام ازو آنی که دل را نام از او؛ آنی که ذ ...

خاطرتان هست که در پست اندر احوالات ما و پزشکان تا حایی پیش رفتیم که در شب تاریک با تاکید دنبال یه پزشک مغز و اعص بودیم که ما را اورژانسی همان شب ببیند [ادامه مطلب را در اینجا بخوانید ...] ...

اے دورِ حٲضرکہ انسان! اگر چہ ژء سنہ ۶۱ ہجریس منز تقدیرس اندر پنہان اوسُکھ (ژء اوسُکھ نہ دنیاہس آمُت) تہ چون مقدر اوسنہ تتھ زمانس منز کربلاکِس معر اندر وقت س یٲری کرنۍ. ادامه مطلب ...

چقدر با ژست های عاقل اندر سفیه این اقدام پوپولیستی را تخطئه د فلسفه قانون جلو کشیدن ساعت در فصل بهار در کشورهای غربی، بحث صرفه جویی در مصرف انرژی است؛ آنجا انرژی آنقدر ادامه مطلب ...

هر راز که اندر دل دانا باشد باید که نهفته تر ز عنقا باشد کاندر صدف از نهفتگی گردد در آن قطره که راز دل دریا باشد ...

ی خوشا مستانه سر در پای دلبر داشتن دل تهی از خوب و زشت چرخ اخضر داشتن نزد شاهین محبت بی پر و بال آمدن پیش باز عشق آئین کبوتر داشتن سوختن بگداختن چون شمع و بزم افروختن تن بیاد روی جانان اندر آذر داشتن اشک را چون لعل پروردن بخوناب جگر دیده را سوداگر یاقوت احمر داشتن هر کجا نور است چون پروانه خود را باختن هر کجا نار است خود را چون سمندر داشتن آب حیوان یافتن بیرنج در ظلمات دل زان همی نوشیدن و یاد سکندر داشتن از برای سود، در دریای بی پایان علم عقل را مانند غواصان، شناور داشتن گوشوار حکمت اندر گوش جان آویختن چشم دل را با چراغ جان منور داشتن در گلستان هنر چون نخل بودن بارور عار از ناچیزی سرو و صنوبر داشتن از مس دل ساختن با دست دانش زر ناب علم و جان را کیمیاگر داشتن همچو مور اندر ره همت همی پا کوفتن چون مگس همواره دست شوق بر سر داشتن ...

فصل آ چون هوا گردید سرد برف ان آسمان را در نورد سنگ زیبایی بدید اندر زمین چهره اش پوشیده اندر زیر گرد نرم چون بر روی او دستش کشید نداند این عمل با او چه کرد خنده ای زد آن گل بالا نشین گفت جانا از چه هستی روی زرد سنگ از این گفته ،گویی آب شد از دلش ناگه بر امد اه سرد گفت احساسم بخواهد عشق تو لیک منطق هست با او در نبرد چشم من باشد به راهت سالها حاصلش اما فقط افسوس و درد. - مهدی کشاورزی پور ...

زبان حال حضرت زینب س در اربعین حسینی صلوات اربعین آمد مصیبت شد بپا شد زمین کربلا ماتم سرا کاروان آمد ولی با سیل اشک هر یکی چون بلبلی اندر نوا ادامه مطلب ...

طایر جان میپرد اندر هوایت یا حسین صد هزار جان ما بادا فدایت یاحسین کن به پابوست طلب مارا به حق مادرت تا کنیم اندر حرم ب ا عزایت یاحسین هر دمی چشمم فتد برآسمان وانجمن در نظر گردد مجسم زخمهایت یاحسین هر زمان آید به یادم از لبان تشنه ات خون دل جاری نمایم از برایت یاحسین دست عباس علمدارت چو شد از تن جدا شد کمان از داغ او قدّ رسایت یا حسین سرو نو خیزی اگرازبوستان بینم جدا یادم آید اکبر گلگون قبایت یا حسین غنچهءنشکفته ای بینم اگر دربوستان یادم آید اصغر شیرین لقایت یا حسین ...

و اندر مزایای انتخابات اینه که مردم غم غروب رو یادشون رفته، در طی این سه هفته کمترشاهد چس ناله غروب بودیم. به قول یکی از دوستان انتخاباتو تا سال تمدید کنن ملت بخندن|: + میگن رئیسی میخواد بیکاری رو ازبین ببره فکرکنم میخواد بیکارارو کنه! ...

حسین (ع) : آیا نمی بینید که به حق عمل نمی گردد و از باطل دست نمی کشند اکنون باید هر انسان مومنی که در راه خدا گام بر می دارد به دیدار خداوند مایل باشد و به جهاد در راه خدا بشتابد من هم اکنون مرگ را جز سعادت و زندگی با ستمگران را جز مایه دلتنگی نمی بینم. و اندر آنجا که باطل است و اندر آنجا که حق سر به زیر است و اندر آنجا که دین و مروت پایمال و زبون و اسیر است راستی زندگی ناگوار است مرگ بالاترین افتخار است، و اندر آنجا که از ظلم و بیداد می کشد قلب مظلوم فریاد و اندر آنجا که ظالم به مستی بر سر خلق می کوبد آزاد مهر به لب نهادن گناه است خاموشی بدترین اشتباه است این اساس و مرام حسین است روح و رمز قیام حسین است، یا که یا شهادت حاصلی از کلام حسین است شیعه او همین سان غیور است که تا ابد از زبونی به دور است، شیعه و تن به بیداد دادن! شیعه و مهر بر لب نهادن! شیعه و در مذلت فتادن! شیوه شیعه هرگز نه این است شیعه نبود هر آن چنین است زآن شهید سر از دست داده ...

1- قوم نوح چون کشتی او را بدید با تمس اندرونش رفت و رید 2- ربّ سپس- آن قوم را بیمار کرد خارشی آن قوم را آزار کرد 3- فایده اندر شفاجوئی نبود درد را درمان به داروئی نبود 4- یک ز آنان رفت در کشتی نشست زد بدن را از کثافاتش به دست 5- خارش سخت بدن نابود شد با کثافات خودش بهبود شد 6- داد باقی را هماندم آگهی یافتم در دفع خارشها رهی 7- آن سفینه پاک شد ز آلودگی ندیده خیر اندر لودگی 1 ـــــــــــــــــــــــــــــ 1- لودگی: شوخی و مس ه گی ...

ساربانا مهلتی آرام جان گم کرده ام / من در این دریای خون در گران گم کرده ام ساربانا مهلتی دارم در این جا مشکلى / رفته از دستم گلی از وی نبردم حاصلی اندر این دشت بلا رفته ز دستم نوگلی / من حسین باوفا آرام جان گم کرده ام ساربان بهر خدا یک ساعتی آهسته تر / اندر این دشت بلا گم گشته از من تاج سر یعنی یک دنیا برادر از من خونین جگر / اندر این صحرا ز جور کوفیان گم کرده ام ساربانا مهلتی تا بر سر نعش حسین / راز دل گویم ببارم خون دل از هردو عین در عزایش عالمی را پر کنم از شور و شین / من برادر در میان خاک و خون گم کرده ام مهلتی تا جستجویی اندرین صحرا کنم / در میان قتلگه من کشته ام پیدا کنم بر سرنعش برادر دیده را دریا کنم / خاک بر فرقم که نور دیدگاه گم کرده ام ...

اندر حکایات دوست د*خ*ت*ر*ا*ن فضول ما همین بس که زنگ زده و خود را به جمعی دعوت کرده تا سرک کشیده و خود را با د*خ*ت*ر*ا*ن دیگر در زیبایی و ه*ی*ک*ل و رفتار و کردار مقایسه کرده و جالب اینجاست که تمامی آنها در "تمامی" موارد همواره بهتر از دیگران هستند و هیچ موردی در خود یافت ننماندند که از دیگری پایین تر باشند ! احسنت بر آن همه معیار خود ارزی با دیگران !!! :)) ...

بادعا صدرحمت حق درجهان نازل شود/لطف بسیار الهی بهردین کامل شود/روز زیبای نیایش اشک راچون زمزم است/با توسل نزد یکتا عاشقی حاصل شود/نیک بنگر عرفات و حال حجاج عزیز/مرهمی اندر پرستش ازبرای دل شود/اول از روی محبت حق نگاهش کربلاست/یاحسین و زینب او زینت محفل شود/ازخدا اندر دعاها خواهم آن روز ظهور/باولایت تاشهادت شیعه را نائل شود/ ...

مربی ایرانی الاصل وردربرمن درجریان بازی این هفته تیمش کاری جالب انجام داد. نوشته حرکتی ستودنی از ال اندر نوری، سرمربی وردربرمن اولین بار در پارس فوتبال | خبرگزاری فوتبال ایران | parsfootball پدیدار شد. ...

مرثیه(2)چون حسین بعد حسن شد پیشوا از یزید و بیعتش کردی اِباوقتی آن جبار، اندر انجمن گشت ظاهر فسق، دانم بر عَلنکشته شد زین سان شه آزادگان آن حسین بن علی اندر جهانجمله یارانش شهید حق شدند بی کفن، بی غسل نزد حق شدند ندارد یاد هرگز این چنین کشته ی اَعداء شود از بهر دینحلق اصغر شد از تیغ کین زِ بن اسعد با حرمله زان دو لعینشد زِ سیلی صورت طفلان سیاه پا طفل ها بر خارها ندیده این چنین جور و جفا سر ب د مر حسین را از قفامحمل زینب وزان پر خون شده رأس، اندر نیزه قرآن خوان شدهخیمه گاه اهل حق آتش زدند روی زرها سکه ی باطل زدندزینت عرش برین گَشتی سوار با غل و زنجیر و چشم اشکبارروی اشتر بسته بودند با فشار من چه گویم حال آن بیمار زارلعنت حق باد، لِقوم المشرکین بر یزید و شمر و هم سعد لعینآب را می دید چون زین العباد گریه ها می گرد چون ابر بهاربعد فوتش، باقر آن شاه مبین شد و پیشوا اندر زمینعلم حق بشکافت بر هر برگ مو به مو شد بر باقرالعلم آن نِکوبعد او ج ...

کلک مشکین تو روزی که ز ما یاد کند ببرد اجر دو صد بنده که آزاد کند قاصد منزل سلمی که سلامت بادش چه شود گر به سلامی دل ما شاد کند امتحان کن که بسی گنج مرادت بدهند گر چو مرا لطف تو آباد کند یا رب اندر دل آن خسرو شیرین انداز که به رحمت گذری بر سر فرهاد کند شاه را به بود از طاعت صدساله و زهد قدر یک ساعته عمری که در او داد کند حالیا عشوه ناز تو ز بنیادم برد تا دگرباره حکیمانه چه بنیاد کند گوهر پاک تو از مدحت ما مستغنیست فکر مشاطه چه با حسن خداداد کند ره نبردیم به مقصود خود اندر شیراز م آن روز که حافظ ره بغداد کند ...

بس که اندر مدرسه تحقیر انسان کرده اندفارغ حصیل علم را همچو حیوان کرده اندبس که درمسجد ریا در حلق مردم ریختندشرع احمد را لباس مکر کرده اندبس که اندر خانقاه کشف و کرامت بافتندجهل و نیرنگ مریدان را دو چندان کرده اندعاقبت معلوم شد ملا و پیر و عالمشچنته خالی خود را پر ز عنوان کرده اندچون علی مرتضی این کهنه رندان فاش کردهر زمان وی را بنوعی طرد و زندان کرده انداز کتاب سرگذشت روح من علی اکبر خانجانی ص 46t.me/eshghvaerfan2 ...

ما چو قدر وصلت ای جان و جهان نشناختیم ل در بوته هجران تو بگداختیم ما که از سوز دل و درد ج سوختیم سوز دل را مرهم از مژگان دیده ساختیم بسکه ما خون جگر خوردیم از دست غمت جان ما خون گشت و دل در موج خون انداختیم در سماع دردمندان حاضر آ، یارا، دمی بشنو این سازی که ما از خون دل بنواختیم عمری اندر جست و جویت دست و پایی می زدیم عمر ما افسوس، بگذشت و تو را نشناختیم زان چنین م م اندر ششدر هجرت، که ما بر بساط راستی نزد وفا کژ باختیم چون عراقی با غمت دیدیم خوش، ما همچو او از طرب فارغ شدیم و با غمت پرداختیم ...

زلفت هزار دل به یکی تار مو ببست راه هزار چاره گر از چار سو ببست تا عاشقان به بوی نسیمش دهند جان بگشود نافه ای و در آرزو ببست شیدا از آن شدم که نگارم چو ماه نو ابرو نمود و جلوه گری کرد و رو ببست ساقی به چند رنگ می اندر پیاله ریخت این نقش ها نگر که چه خوش در کدو ببست یا رب چه غمزه کرد صراحی که خون خم با نعره های قلقلش اندر گلو ببست مطرب چه ساخت که در سماع بر اهل وجد و حال در های و هو ببست حافظ هر آن که عشق نورزید و وصل خواست احــــــــــــــــرام طوف کعبه دل بی وضو ببست حافظ ( ره ) ...

در دم مردن بیا اندر کنارم یا حسین حق زهرا مادرت چشم انتظارم یا حسین خادمم ، عبدم ، غلامم ، نوکرم ، درمانده ام سروری کن لحظه ی در احتضارم یا حسین بینوا را جان زهرا مادرت از در مران مجرمم چشم شفاعت از تو دارم یا حسین در س ؤال و پرسش قبرم بیا ای سرورم بی و بی مونس و بی غمگسارم یا حسین سایه ات را گر بگیری از سرم روز نشور من یقین دارم که اندر قعر نارم یا حسین این لباس نوکری را ای شه از نوکر مگیر چون که یک عمری بود این افتخارم یا حسین ...

###اشعار روز عاشورا### قتیل کربلا را دوست دارم ذبیح بالقفا را دوست دارم من از زوار دشت کربلایم عزیز مصطفی را دوست دارم قسم بر آب آب ک نش شهید نینوا را دوست دارم اگر چه شیعه خوبی نباشم گل خیر النسا را دوست دارم ###اشعار روز عاشورا### چه خوب است روز عاشورا بمیرم که من خون خدا را دوست دارم به والله به والله و به والله حسین سر جدا را دوست دارم خدایا قاری قرآن زینب به روی نیزه ها را دوست دارم به حق آ ین فریاد مولا امید خیمه ها را دوست دارم قسم بر یاس و گلهای شقایق نسیم کربلا را دوست دارم ###اشعار روز عاشورا### بتاب ای مه که زینب دل غمین است پریشان دل ز مرگ شاه دین است بتاب ای مه رقیه دل کباب است ز مرگ باب خود در پیچ و تاب است بتاب ای مه تو بر گلهای زهرا که پ ر گشته در این دشت و صحرا بتاب ای مه که اندر پای گلها فتاده باغبان از جور اعدا بتاب ای مه که اندر شور و شینم پریشان دل من از مرگ حسینم ###اشعار روز عاشورا### بتاب ای مه که بینم ک نم سرشک غم رود از دید ...

چو بگذشت سال ازبرم شست و پنجفزون شهٔ درد و رنجبه تاریخ شاهان نیاز آمدمبه پیش اختر دیرساز آمدمبزرگان و با دانش آزادگاننبشتند ی ر همه رایگاننشسته نظاره من از دورشانتو گفتی بدم پیش مزدورشانجز احسنت از ایشان نبد بهره امبکفت اندر احسنتشان زهره امسربدره های کهن بسته شدوزان بند روشن دلم خسته شدازین نامور نامداران شهرعلی دیلمی بود کوراست بهرکه همواره کارش بخوبی روانبه نزد بزرگان روشن روانحسین قتیب است از آزادگانکه ازمن نخواهد سخن رایگانازویم خور و پوشش و سیم و زروزو یافتم و پای و پرنیم آگه از اصل و فرع اجهمی غلتم اندر میان دواججهاندار اگر نیستی تنگ دستمرا بر سرگاه بودی نشستچو سال اندر آمد به هفتاد ویکهمی زیر بیت اندر آرم فلکهمی گاه محمود آباد بادسرش سبز باد و دلش شاد بادچنانش ستایم که اندر جهانسخن باشد از آشکار ونهانمرا از بزرگان ستایش بودستایش ورا در فزایش بودکه جاوید باد آن دمند مردهمیشه به کام دلش کارکردهمش رای و هم دانش ...

بی تو به سر می نشود با دگری می نشود هر چه کنم عشق بیان بی جگری می نشود اشک دوان هر سحری از دلم آرد خبری هیچ ی را ز دلم خود خبری می نشود یک سر مو از غم تو نیست که اندر تن من آب حیاتی ندهد یا گهری می نشود ای غم تو راحت جان چیستت این جمله فغان؟ تا بزنم بانگ و فغان خود ی می نشود میل تو سوی ست پیشه تو شور و شرست بی ره و رای تو شها رهگذری می نشود بیست چو خورشید اگر تابد اندر شب من تا تو قدم درننهی خود سحری می نشود دانه دل کاشته ای زیر چنین آب و گلی تا به بهارت نرسد او شجری می نشود در غزلم جبر و قدر هست از این دو بگذر زانک از این بحث به جز شور و شری می نشود { مولانا } ...

باسمه تعالی حضرت فاطمه (س) مرغ دل پر می زند سوی مزار فاطمه گشته روز عاشقان چون شام تار فاطمه روزها سر می برم بر پشت دیوار بقیع بلکه جویم تربت و خاک مزار فاطمه هر کجا دل میرود مستانه اندر جستجوست بلکه بنمایم به عالم لاله زار فاطمه من ندانم در کنار احمدی یا مجتبی حضرت احمد شدی خود هم جوار فاطمه؟ گه کنار احمد وگه در کنار مجتبی تا بجویم دلبرم اندر دیار فاطمه تربیت پاکش اگر بر چشم ن نا نهند غرق اندر نور گردد در کنار فاطمه چند بیت این غزل را گفته ام اندر بقیع گریه و شیون کنم چون چشم زار فاطمه قدر دان این لحظه های عمر را در وصف او بهترین اشعار شد،شعر و شعار فاطمه عشق زهرا چون حسین است در قلوب عشق او کرده جهان را هم دچار فاطمه هر که تسلیم خدا باشد به امر اهل بیت پا نهد جا پای راه استوار فاطمه نیست هم کفوی بجز مولا علی بر فاطمه چون علی شد همدم و دارالقرار فاطمه عا لم هستی سبب شد از قدوم اهل بیت کل هستی در پناه هشت و چهار فاطمه روح و جانم تشنه ...

یکی پرسید از سقراط کز مردن چه خواندستی بگفت ای بیخبر، مرگ از چه نامی زندگانی را اگر زین خاکدان پست روزی بر پری بینی که گردونها و گیتی هاست ملک آن جهانی را چراغ روشن جانرا مکن در حصن تن پنهان مپیچ اندر میان قه، این یاقوت کانی را مخسب آسوده ای برنا که اندر نوبت پیری به حسرت یاد خواهی کرد ایام جوانی را به چشم معرفت در راه بین آنگاه سالک شو که خواب آلوده نتوان یافت عمر جاودانی را ز بس مدهوش افتادی تو در ویرانه گیتی بحیلت دیو برد این گنجهای رایگانی را ادامه مطلب ...

شب قدرنام:روی سیهلطفا برای حس بهتر و وزن بهتر و درک معنایی بهتر نکات نگارشی را رعایت کنید.امشب،سحر اندر،سحر اندر،سحر استامروز مرا یاد تو بر جان و تن استاز قبل مرا راه دگر بود ؛ تو را امشب همه جانم به جهان هاحَسَن است* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *باشد که مرا توبه شکن بود همهاما ز سحر،توبه ی جان ها به در استای جوی مرا راه دگر بود ز بَرامشب همه جانم به تو ،در این سحر است* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *از حق گذرم،توبه ی من هم گذر استسبحانک یا حق، به دلم هم گذردای جوی مرا روی سیه بود،بشویشاید که دمی،روی سیه هم گذرد* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *اصلاح دلم کن به جهان و به صباشاید که سحر ،راه گنه را گذرمای جویِ تب و تاب سحر،جوی مراتا این که ز شب،روح گنه را ببرم* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *جای فوران بود،مرا روی دگربر اذن تو روحم،به فدایت برودای حامل لطف و هنر و روح و صفابا حُسن تو ،جانم به سراغت برود ...

شهادت حسین (ع)را به عموم شیعیان تسلیت میگویم در شب شام غریبان آقایمان حسین و یاران او شعری از خائف درج میکنم : شعر خائف درباره شام غریبان: امشب به صحرا بی کفن جسم شهیدان است شام غریبان است امشب نوای بی ان بر بام کیوان است شام غریبان است امشب به دشت کربلا نالان یتیمانند تا صبح گریانند امشب به روی کشته ها در ناله مرغانند چون نی در افغانند بر خاک بی غسل و کفن رعنا جوانانند خو ده ند بر غربت اجسادشان عالم پریشان است شام غریبان است امشب به بالین حسین زینب عزادار است در غم گرفتار است امشب سکینه بر سر نعش پدر زار است تا صبح بیدار است امشب فلک حیران ز حال عترت زار است از دیده خونبار است زهرا به دور کشته ها با خیل حوران است شام غریبان است امشب سلیمان زمان در گوشه هامون غلطیده اندر خون اندر هوای خاتم او بجدل ملعون دیوانه و مجنون سازد جدا انگشت شه آن بی حیای دون ای چرخ شو وارون کی خاتم محبوب حق در شأن دیوان است شام غریبان است امشب تن چاک حسین ...

ای نفس م باد صبا از بر یار آمده ای مرحبا قافله شب چه شنیدی ز صبح مرغ سلیمان چه خبر از سبا بر سر خشمست هنوز آن حریف یا سخنی می رود اندر رضا از در صلح آمده ای یا خلاف با قدم خوف روم یا رجا بار دگر گر به سر کوی دوست بگذری ای پیک نسیم صبا گو رمقی بیش نماند از ضعیف چند کند صورت بی جان بقا آن همه دلداری و پیمان و عهد نیک نکردی که نکردی وفا لیکن اگر دور وصالی بود صلح فراموش کند ماجرا تا به گریبان نرسد دست مرگ دست ز دامن نکنیمت رها دوست نباشد به حقیقت که او دوست فراموش کند در بلا خستگی اندر طلبت راحتست درد کشیدن به امید دوا سر نتوانم که برآرم چو چنگ ور چو دفم پوست بدرد قفا هر سحر از عشق دمی می زنم روز دگر می شنوم برملا قصه دردم همه عالم گرفت در که نگیرد نفس آشنا گر برسد ناله سعدی به کوه کوه بنالد به زبان صدا ...

ای نفس م باد صبااز بر یار آمده ای مرحباقافله شب چه شنیدی ز صبحمرغ سلیمان چه خبر از سبابر سر خشمست هنوز آن حریفیا سخنی می رود اندر رضااز در صلح آمده ای یا خلافبا قدم خوف روم یا رجابار دگر گر به سر کوی دوستبگذری ای پیک نسیم صباگو رمقی بیش نماند از ضعیفچند کند صورت بی جان بقاآن همه دلداری و پیمان و عهدنیک نکردی که نکردی وفالیکن اگر دور وصالی بودصلح فراموش کند ماجراتا به گریبان نرسد دست مرگدست ز دامن نکنیمت رهادوست نباشد به حقیقت که اودوست فراموش کند در بلاخستگی اندر طلبت راحتستدرد کشیدن به امید دواسر نتوانم که برآرم چو چنگور چو دفم پوست بدرد قفاهر سحر از عشق دمی می زنمروز دگر می شنوم برملاقصه دردم همه عالم گرفتدر که نگیرد نفس آشناگر برسد ناله سعدی به کو وه بنالد به زبان صداسعدی ...

یاری اندر نمی بینیم یاران را چه شد دوستی کی آ آمد دوستداران را چه شد آب حیوان تیره گون شد خضر فرخ پی کجاست خون چکید از شاخ گل باد بهاران را چه شد نمی گوید که یاری داشت حق دوستی حق شناسان را چه حال افتاد یاران را چه شد لعلی از کان مروت برنیامد سال هاست تابش خورشید و سعی باد و باران را چه شد شهر یاران بود و خاک مهربانان این دیار مهربانی کی سر آمد شهریاران را چه شد گوی توفیق و کرامت در میان افکنده اند به میدان در نمی آید سواران را چه شد صدهزاران گل شکفت و بانگ مرغی برنخاست عندلیبان را چه پیش آمد هزاران را چه شد زهره سازی خوش نمی سازد مگر عودش بسوخت ندارد ذوق مستی میگساران را چه شد حافظ اسرار الهی نمی داند خموش از که می پرسی که دور روزگاران را چه شد ...

دکلمه غزل بلبلی برگ گلی با صدای نسرین محمدی بلبلی برگ گلی خوش رنگ در منقار داشت وندر آن برگ و نوا خوش ناله های زار داشت گفتمش در عین وصل این ناله و فریاد چیست گفت ما را جلوه معشوق در این کار داشت یار اگر ننشست با ما نیست جای اعتراض پادشاهی کامران بود از گ عار داشت در نمی گیرد نیاز و ناز ما با حسن دوست م آن کز نازنینان بخت برخوردار داشت خیز تا بر کلک آن نقاش جان افشان کنیم کاین همه نقش عجب در گردش پرگار داشت گر مرید راه عشقی فکر بدنامی مکن شیخ صنعان قه رهن خانه خمار داشت وقت آن شیرین قلندر خوش که در اطوار سیر ذکر تسبیح ملک در حلقه ر داشت چشم حافظ زیر بام قصر آن حوری سرشت شیوه جنات تجری تحتهاالانهار داشت ...

اندر شباهات ریز مینهو و شین هه خب دوستان گلم امروز به شباهت خییییییلی ریز مینهو و شین هه در یکی از بازیهاشون توی های "وارثان" و "شکارچی شهر" اشاره میکنیم که شاید خیلیها بهش توجهی نکرده باشن مینهو ---(شکارچی شهر)---» لی یون سانگ شین هه --(وارثان)---»چا ایون سانگ خب حالا اگه ما فامیلی هاشونو ور داریم چی میمونه؟؟؟ یون سانگ و ایون سانگ خب حالا فرق این دوتا در چیه؟؟؟ در یه دونه " ا " که اونم برای مونث اسم یون سانگ برای زنه،که میشه ا یون سانگ دیدید چه شباهت ظریفی بود؟حالا لایک کنید! ...

چو پنج از سر سال شستم نشست من اندر نشیب و سرم سوی پست رخ لاله گون گشت بر سان کاه چو کافور شد رنگ مشک سیاه به انگه که بود سال پنجاه و هفت نوانتر شدم چون جوانی برفت یکی بندگی ای شهریار که ماند زمن در جهان یادگار فریدون بیدار دل زنده شد زمان و زمین پیش او بنده شد فروزان شد آثار تاریخ اوی بپیوستم این نامه بر نام اوی همه مهتری باد فرجام اوی که باشد بپیری مرا دستگیر خداوند شمشیر و تاج و سر یر جهاندار محمود خورشید فش برزم اندرون شیر شمشیر کش برین نامه بر سالها بگذرد همی خواند ان که دارد د کند افرین بر جهاندار شاه که بی او مبیناد پیشگاه (چرا افرین به شاه اتفاقا عظمت شاهنامه و اصرار فردوسی در پرداختن به جزعیات تحسین خواننده را نسبت به شاعر بر میانگیزد.) گهی شادمانی گهی درد و خشم شگفت اندرین گنبد لاژورد بماند چنین دل پر از داغ و درد یکی را همه بهره شهدست و قند تن آسانی و ناز و بخت بلند یکی زو همه ساله با درد ورنج شده تنگدل در سرای سپنج یکی را ...

آن که سر رشته ی این مملکت اندر کف اوست هیچ کارش نه اصولی نه اساسی دارد هر که پرسید ترقی چه اساسی دارد گفتم این راه نه درسی نه کلاسی د ارد کرسی عزت و اجلال ی خواهد یافت که نه علمی ،نه کمالی، نه حواسی دارد یار گلچهره در آغوش ی می افتد که قد پیزری و شکل قناسی دارد گیتی تتگ نظر نیست دمند شناس غالبا دیده ی دیوانه شناسی دارد مرد بدبخت به شب هم که رود در بستر در لحاف و تشک خود کک و ساسی دارد لاله ر ا داغ از آن است که در باغ وجود گل زهره مقام گل یاسی دارد آن که سر رشته ی این مملکت اندر کف اوست هیچ کارش نه اصولی نه اساسی دارد زنده یاد:ابوالقاسم ح ...

دکلمه غزل زلفت هزار دل با صدای نسرین محمدی زلفت هزار دل به یکی تار مو ببست راه هزار چاره گر از چارسو ببست تا عاشقان به بوی نسیمش دهند جان بگشود نافه ای و در آرزو ببست شیدا از آن شدم که نگارم چو ماه نو ابرو نمود و جلوه گری کرد و رو ببست ساقی به چند رنگ می اندر پیاله ریخت این نقشها نگر که چه خوش در کدو ببست یا رب چه غمزه کرد صراحی که خون خم با نعره های غلغلش اندر گلو ببست مطرب چه ساخت که در سماع بر اهل وجد و حال در های و هو ببست حافظ هر آنکه عشق نورزید و وصل خواست احرام طوف کعبه دل بی وضو ببست ...

چون خون نخسپد خسروا چشمم کجا خسپد مها کز چشم من دریای خون جوشان شد از جور و جفا گر لب فروبندم کنون جانم به جوش آید درون ور بر سرش آبی زنم بر سر زند او جوش را معذور دارم خلق را گر منکرند از عشق ما اه لیک خود معذور را کی باشد اقبال و سنا از جوش خون نطقی به فم آن نطق آمد در قلم شد حرف ها چون مور هم سوی سلیمان لابه را کای شه سلیمان لطف وی لطف را از تو شرف در تو را جان ها صدف باغ تو را جان ها گیا ما مور بیچاره شده وز من آواره شده در سیر سیاره شده هم تو برس فریاد ما ما بنده خاک کفت چون چاکران اندر صفت ما دیدبان آن صفت با این همه عیب عما تو یاد کن الطاف خود در سابق الله الصمد در حق هر بدکار بد هم مجرم هر دو سرا تو صدقه کن ای محتشم بر دل که دیدت ای صنم در غیر تو چون بنگرم اندر زمین یا در سما آن آب حیوان صفا هم در گلو گیرد ورا کو خورده باشد باده ها زان خسرو میمون لقا ای آفتاب اندر نظر تاریک و دلگیر و شرر آن را که دید او آن قمر در خوبی و حسن و بها ای جان ش ...

من کیم اندر جهان و ک شان من چیم ، هیچ و حقیر و ناتوان ما همانند نی ایم در دست حق تا نخواهد او ، نباشد صوت آن ...

فارغ از هر مرده باد و زنده باددست اندر دست هم باید نهاد ....... ...

حسش نیست بنویسم....نوشتم یادم بمانه؛) ...

دنیا و دین و صبر و عقل از من برفت اندر غمش..جایی که سلطان خیمه زد ، غوغا نماند عام را.."سعدی" ...

قابل توجه ین ودست اندر کاران ساختمان : مرکز پخش عمده انواع عایق های رطوبتی به قیمت درب کارخانه وارسال از کارخانه به تمام نقاط کشور ایزوگام شهربام عایق دارنده نشان استاندارد ملی ایران ونشان استاندارد اروپا ،تحت لیسانس آلمان اولین وتنها دارنده ایزوگام مورد تایید مرکز تحقیقات ساختمان ومسکن مدیریت : آقای شهسواری همراه:09188522621 ( ایزوگام شهربام عایق ) ...

دیروز مثلا رفتیم این نمایشگاه لوازم تحریر ایرانی ی و خیلی جالب اینکه دوستان دست اندر کار نه راجع به وجه ایرانی اش فکر کرده بودند نه به ی .در مورد ی که با تمام وجود مفهوم این جمله که از تنها پوستین کهنه ای بر جای مانده را تا مغز استخوان درک می کردی. اجناس چینی هم یافت می شد! این هم از ایرانی. اما آنچه که برایم حرف است آن که: بالاتری ها نسل ما را درک ن د که هیچ. در این همه سال بچه های دهه هشتاد و نود را هم تلاشی ن د بفهمند. ایرادی ندارد ما آنها را درک می کنیم بچه هامان درک می کنند بچه های بچه هامان درک می کنند. اصلا ما بوجود می آییم که همه را درک کنیم. مخصوصا این گپ بزرگ بین خودمان با آنها را. گپی که "others "در آن سوی مرزها تلاش می کنند تا پر کنند. حالا چه فرار مغز ها باشد و چه رسانه هایشان. ...

آغاز کتاب بخش (4) - گفتار اندر آفرینش مردم اشعار در ادامه مطلب ...

عشق بازی کار هر شیاد نیست این شکار دام هر صیاد نیست عاشقی را قابلیت لازم است طالب حق را حقیقت لازم است عشق از معشوق اول سر زند تا به عاشق جلوه ی دیگر دهد تا بحدی که برد هستی از او سرزند صد شورش و مستی از او شاهد این مدعی خواهی اگر بر حسین و ح او کن نظر روز عاشورا در آن میدان عشق کرد رو را جانب سلطان عشق بار الها این سرم این پیکرم این علمدار رشید این اکبرم این سکینه این رقیه این رباب این عروس دست و پا اندر خضاب این من و این ساربان این شمر دون این تن میان خاک و خون این من و این ذکر یارب یاربم این من و این ناله های زینبم پس خطاب آمد زحق کی شاه عشق ای حسین ای یکه تاز راه عشق گر تو بر من عاشقی ای محترم برکش من بتو عاشق ترم غم مخور که من یدار توام مشتری بر جنس بازار توام هر چه بودت داده ای در راه ما مرحبا صد مرحبا خود هم بیا خود بیا که میکشم من ناز تو عرش و فرشم جلمه پا انداز تو لیک خود تنها نیا در بزم یار خود بیا و اصغرت را هم بیار خوش بود در بزم ...

یک سالن بزرگ جهت امتحان دادن صندلی هایی که مرتب و به ردیف چیده شده ما در ردیف کنار دیوار هستیم صندلی مراقب ردیفمون با من یک صندلی فاصله داره امتحان های تحلیلی و گسسته که نیاز به سکوت، تمرکز و آرامش داره... آقای ی دبیر دیفرانسیل در جایگاه مراقب ردیف سکوت محض از همه جا صدای آواز خوندن زیر لب آقای ی که سکوت رو میشکنه... سوالات سخت ریاضیات گسسته صدای آواز آقای ی... من عصبانی.... آقای ی در حال راه رفتن سویی قای ی که با هر بار رد شدن به من میخوره... من در حال جنون... بعد امتحان هم رفته بودیم قرص ویتامون هامونو از رو میز دارو میخوردیم، آمده با نهایت تاسف میگه قرص مصرف میکنید؟؟ ؟ :/ ...

حکمت پروردگارشد نِدا از جانب پروردگار جانب حق او بگردد رهسپارعلم آموز زِ خضر از بهر خویش تا زِ حکمت راهِ حق گیرد به پیشخضر گفتا حکمت آمد کار من هر چه دیدی لب فرو بند جان منخضر و موسی بست پیمانی درست هر چه بیند لب ببندد از نخستبعد پیمان هر دو بر کشتی سوار جانب مقصد شدندی رهسپار ناگهان دید آن کلیمِ حق شناس خضر، کشتی کرد سوراخ او زِ ناسگفت این ظلم است می بینی عیان سرِّ آن برگو به من اندر جهانخضر گفتا عهد بستی ای شفیق عهد مشکن تا به ما باشی رفیقبعد ظاهر شد غلام، او سر برید مات شد از کار او اندر مزیدمعترض گردید موسی چون نخست گفت کار مای و تو ناید درستبار دیگر گر زِ من گیری سراغ می شود ما بَین ما هذا فِراقسوی شهری بعد آن گشته روان تشنه و لا تَاکلوا اندر جهانبسته شد در رویشان اندر خبر جانشان بر لب بُدی از ما حَضَربعد از آن دیدند دیوار اب کرد تعمیرش زِ موسی رفت تابگفت سرّش را بگو ای نیک خوی که مشوش شد دلم زین ها یِهویگفت کشتی باشد از چندی ...

-از هرچه بگذری، سخن دوست خوشتر است از یار ناز خوش تر و از من نیازها - چنان چون که تن زنده گردد به جان به دانش فروزند جان و روان - اگر پشه بگریزد از تندباد نباید زبان ملامت گشاد -بود گوهر هر ی خوی او که تن گاه زشت است و گاهی نکو - پس از هر غمی نوبت شادی است گرفتار را رخ در است - تو تا زنده ای ی مدر بدرد خدا ی در - تو نیکی از آن شهر و کشور مجوی که دارد در آن بی هنر آبروی - فرومانده مردم به گرداب در زند چنگ در هر گیاه ناگزر - بگویم گرت هوش اندر سر است سخن هرچه کوته بود خوشتر است - چو آب اندر آمد ز بالا به شیب دگرسوی بالا نشد از نشیب - چو خواهی ز نشنوی ناسزا مگو باوی آنچش سزاوار نیست - چو غنچه خون جگر میخور از درون لیکن به چشم خلق چو گل، تازه روی و خندان باش - حذر کن از آن که بدگوهر است شتر کره سال دگر اشتر است - در فتنه بر نا ی باز شد که با نا ان یار و دمساز شد - من این را بسی کرده ام آزمون که دانش، شود ز آزمایش فزون ...

آغاز کتاب بخش (3) - گفتار اندر آفرینش عالم اشعار در ادامه مطلب از آغاز باید که دانی درست / سرمایۀ گوهران از نخست که یزدان ز ناچیز چیز آفریند / بدان تا توانایی آرد پدید سرمایۀ گوهران این چهار / بر آورده بی رنج و بی روزگار یکی آتشی برشده تابناک / میان آب و یاد از بر تیزه خاک نخستین که آتش به دمید / ز گرمیش پس خشکی آمد پدید وزان پس ز آرام سردی نمود / ز سردی همان باز تری فزود چو این چار گوهر به جای آمدند / ز بهر سپنجی سرای آمدند گهرها یک اندر دگر ساخته / ز هر گونه گردن برافراخته پدید آمد این گنجد تیزرو / شگفتی نمایندۀ نو به نو ابر ده و دو هفت شد کدخ / گرفتند هر یک سزاوار جای در بخشش و دادن آمد پدید / ببخشید دانا چنان چون سزید فلک ها یک اندر دگر بسته شد / بجنبید چون کار پیوسته شد چو دریا و چون کوه و چون دشت و راغ / زمین شد به کردار روشن چراغ ببالید کوه آب ها بر دمید / سر رستنی سوی بالا کشید زمین را بلندی نبد جایگاه / یکی مرکزی تیره بود و سیاه ستاره برو ...

دی کوزه گری بدیدم اندر بازار بر گلی لگد همی زد بسیار و آن گل بزبان حال با او می گفت من همچو تو بوده ام مرا نیکودار خیام ...

برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید ...

چون نیست حقیقت و یقین اندر دست نتوان به امید شک همه عمر نشست هان تا ننهیم جام می از کف دست در بی خبری مرد چه هشیار و چه مست ...

سال و فال و مال و حال و اصل و نسل و تخت و بخت بادت اندر در شهریاری برقرار و بردوام سال م فال نیکو مال وافر حال خوش اصل ثابت نسل باقی تخت عالی بخت رام ...

در فرهنگ ایرانی ی حداقل سه روز اول زایمان به خاطر سوءمزاج به نوزاد مطلقاً شیر نمی دادند. مانند زمانی که مادر به شدت عصبانی می شود و خوراندن آن شیر به نوزاد توصیه نمی شود چرا که تولد هزار بیماری را در پی دارد لذا آن شیر عصبانی را می دوشند و دور می ریزند و هنگام آرامش مادر مبادرت به نوشاندن شیر می کنند. اما مهم آنکه سید اسماعیل جرجانی در ذخیره خوارزمشاهی درگفتار پنجم اندر تدبیر پروردن طفلان در باب دوم اندر شیر دادن، گفته است: «اگر سببی نباشد که شیر مادر تباه شده باشد، شیر هیچ سودمندتر از شیر مادر نباشد لکن یک هفته یا بیشتر؛ چندانکه مادر از رنج زادن و از سوءالمزاج که از آن رنج، تولد کرده باشد برآساید، اگر ی دیگر شیر دهد صواب باشد. و مادر تا آن روز که شیر خواهد داد از هر روز شیر خویش همی دوشد و می ریزد .» (ص۲۰۹) ...

آوا .........بند باز*او بند باز بودو اندر تمام شهر بدین پیشه او یکه تاز بود آرام چون پلنگآزاد چون نسیمدر آسمان چشم تماشاگران خویشمی گسترید نقشمی آفریدبیمهمچون عقاب قله نشین بلند رایبر بند می نشستآنگاه با هزار فسون هراس خیز بر حاضران نفس را در می ش تدر زیر آسمان سرمایه ای نداشت به جز جان و ریسمان لیکن چه جان که بود سراپا اب دل دل پای بند مهری بی پا و جان گسلافسوس بر پلنگ که مهتابش عاقیت از ص ه می کشاند بر دره هلاک اندوه بر عقاب که او را شکار داز قله های سر به فلک می کشد به خاکیک روز روی بند در جست و خیز بودبر رهگذار زندگی ومرگ و نام و ننگبا سرنوشت خویشتن اندر ستیز بود دختر میان مردم دیگر نشسته بود یک چشمه مانده بود آغوش ها گشود و به یم پای ایستاد سر را بلند کرد و به سوی ستارگانبا دست بوسه داد فواره زد غریو تماشاگران او صد شد سکوت بلورین جایگاه خم گشت تا ستایش فتح غرور را در چشم هایی دختر زیبا کند نگاهلغزید روی بند افتاد از طناب افسوس ب ...

[ادامه مطلب را در اینجا بخوانید ...] ...

گفت تو در نداری هدف ورنه چو من دُر بُدی اندر صدف گفتم اگر دُرّی و زیبا گُهَر هِمّت دریای من است این هنر پنجشنبه 26 تیر ماه 93 ...

تا صورت پیوند جهان بود، على بود **** تا نقش زمین بود و زمان بود، على بود شاهى که ولى بود و وصى بود، على بود **** سلطان سخا و کرم و جود، على بود هم آدم و هم شیث و هم ادریس و هم الیاس **** هم صالح پیغمبر و داوود، على بود هم موسى و هم عیسى و هم خضر و هم ایوب **** هم یوسف و هم یونس و هم هود، على بود مسجود ملائک که شد آدم ز على شد **** آدم که یکى قبله و مسجود، على بود آن عارف سجاد که خاک درش از قدر **** بر کنگره‎ى عرش بیفزود، على بود هم اول و هم آ و هم ظاهر و باطن **** هم عابد و هم معبد و معبود، على بود آن لحمک لحمى بشنو تا که بدانى **** آن یار که او نفس نبى بود، على بود موسى و عصا و یدبیضا و نبوت **** در مصر به فرعون که بنمود، على بود چندانکه در آفاق نظر و دیدم **** از روى یقین در همه موجود، على بود خاتم که در انگشت سلیمان نبى بود **** آن نور خدایى که بر او بود، على بود آن شاه سرافراز که اندر شب معراج **** با احمد مختار یکى بود، على بود آن قلعه‎گشایى که در قلعه خیبر **** بر ...

اختصاصی از اینو دیدی تحقیق در مورد اسکندر مقدونی با و پر سرعت . لینک پرداخت و در "پایین مطلب" فرمت فایل: word (قابل ویرایش و آماده پرینت) تعداد صفحات: 65 فهرست مطالب: ۱ نام ۲ نَسَب ۳ افسانه هائی راجع بنژاد او ۴ کودکی و جوانی اسکندر ۵ صفات جسمانی اسکندر ۶ اسکندر در تراکیه ۷ جنگ اسکندر با مردم تری بال ۸ قیام تبی ها بر اسکندر ۹ تقاضای اسکندر از آتن ۱۰ شور برای لشکرکشی به ایران ۱۱ لشکرکشی اسکندر به ایران ۱۲ اسکندر و رُ انه ۱۳ نقشه های اسکندر ۱۴ خصائل اسکندر ۱۵ کارهای او ۱۶ دیدگاه های گوناگون نسبت به اسکندر ۱۷ منابع ۱۸ جستارهای وابسته ۱۸.۱ پیوند به بیرون اسکندر مقدونی (۳۵۶ تا ۳۲۳ پیش از میلاد) مشهور به اسکندر گُجَسْتَک (ملعون) یا اسکندر کبیر، کشورگشای قرن چهارم پیش از میلاد بود. نام اسم این پادشاه مقدونی ال اندر بود و مورخین عهد قدیم هم چنین نوشته اند ولی مورخین قرون ی او را اسکندر یا اسکندر الرومی و یا اسکندر ذی القرنین نامیده اند و بعضی ه ...

آموزش طرز تهیه سالاد لوبیا چشم بلبلی رژیمی خوشمزه و مجلسینم تان » برای این پست آموزش طرز تهیه سالاد لوبیا چشم بلبلی خوشمزه و لذیذ را آماده کرده ایم . برای مشاهده این آموزش آشپزی ، این پست را دنبال کنید.مواد لازم سالاد لوبیا چشم بلبلیلوبیا چشم بلبلی ← نصف لیوانگوجه فرنگی ← یک عددذرت کنسروی ← ۴ قاشق غذاخوریجعفری و گشنیز ← ۲ قاشق غذاخوریپیاز ← نصف یک عدد متوسطآبلیمو ← نیم قاشقسرکه با امیک ← یک قاشقنمک و فلفل ← به مقدار لازمطرز تهیه سالاد لوبیا چشم بلبلیبا آموزش طرز تهیه سالاد لوبیا چشم بلبلی از سری آموزش های آشپزی سایت نم تان در خدمتتون هستیم. برای تهیه سالاد لوبیا چشم بلبلی ابتدا باید از یک شب قبل لوبیا ها را درون آب بخیسانید.سپس لوبیا ها را درون یک قابلمه ریخته و روی آنها آب بریزید و روی شعله کم اجاق قرار دهید تا بصورت آهسته بپزند.در آ ای پخت لوبیا ها به آن ها نمک اضافه کنید.بعد از اینکه لوبیا ها پخته شدند آنها را کنار بگذا ...

عجب آیه ای است این آیۀ زیبا و چه زیباست شادی در بهشت و چه مطمئنی از خنده ها و خوشا بر سعادت انیکه توانستند این چنین معامله ای با خدا داشته باشند و ان شاء الله که دست همگی مارا هم بگیرند . به آنچه خدا از فضل خود به آنان داده است شادمانند ، و برای انی که از پی ایشانند و هنوز به آنان نپیوسته اند شادی می کنند که نه بیمی بر ایشان است و نه اندوهگین می شوند. 170 آل عمران و حالا این جمله را هم داشته باشید از محمد واسع که فقط تا جایی که می دانم عارف و زاهدی بوده که اسمش در تذکرة اولیاء عطار آمده و ذکری هم دارد منتسب به ایشان. بعله محمد واسع فرمود که :اگر ی اندر بهشت همی گرید عجب باشد ؟ گفتند آری باشد . گفت : پس ی که اندر دنیا بخندد و نداند که جای وی دورخ است یا بهشت عجیب تر است . این را داشته باشید تا بعد . ...

تیم سرمربی ایرانی الاصل ۳ امتیاز شیرین به دست آورد. ...

نایب قهرمان سابق لیگ قهرمانان اروپا در خانه به تساوی رضایت داد. ...

یه سوال بزرگی که همیشه تو زندگیم داشتم و دارم اینه که اینایی که هی پستای قشنگ میذارن تو وبلاگ و پیجشون درمورد زندگی زیباست و لذت بردن از فنجون چای و کاهگل و اینا آیا اینا هییییییچ مشکلی تو زندگیشون ندارن یا دارن و باهاش کنار اومدن و با وجود مشکلشون از زندگی لذت می برن ؟ راستش یکی از بزرگترین مشکلات من اینه که فک میکنم آدم باید همه چیش اوکی باشه که بتونه تلاش کنه،درس بخونه،به خودش برسه،وبلاگ بنویسه،پست اونجوری که بالا گفتم بذاره و غیره واگه مشکل داشت باید شب و روز غصه مشکلشو بخوره و بقیه چیزا حرام اندر حرام اندر حرام است منو متوجه کنید تو رو خدا شما چجورید با مشکلاتتون من نمونه میخوام از خوانندگان خاموش هم خواهش میکنم منت بذارن جواب بدن ...

بلبلی خون دلی خورد و گلی حاصل کرد باد غیرت به صدش خار پریشان دل کرد طوطی ای را به خیال شکری دل خوش بود ناگهش سیل فنا نقش امل باطل کرد قره العین من آن میوه دل یادش باد که چه آسان بشد و کار مرا مشکل کرد ساروان بار من افتاد خدا را مددی که امید کرمم همره این محمل کرد روی خاکی و نم چشم مرا خوار مدار چرخ فیروزه طربخانه از این کهگل کرد آه و فریاد که از چشم حسود مه چرخ در لحد ماه کمان ابروی من منزل کرد نزدی شاه رخ و فوت شد امکان حافظ چه کنم بازی ایام مرا غافل کرد ...

حالا بعدا میام مینویسمش الان خیلی خسته م و خوابم میاد ...

آخرین مطالب