ما بر اساس نیازمان تعریف می شویم

ما بر اساس نیازمان تعریف می شویم از وبسایت روزنوشته ها و یادداشت های محمد مقیسه دریافت کرده و به همراه لینک مطلب در سایت مرجع نمایش داده شده است. خواهشمندیم در صورتیکه اطلاعات نمایش داده شده دارای محتوای نامناسب ، غیر اخلاقی و یا مجرماه میباشد بر روی گزینه حذف کلیک نمائید.
هلاکویی در جایی می گفت: «انسان ها بر اساس نیازشان است که تعریف می شوند» فهمیدن این جمله برای من کمی سخت بود. از نیازها همان سلسله مراتب نیازهای فروید در ذهنم بود که ابت ترینش نیازهای جسمی و امنیت و آ ینشون نیاز به خودشکوفایی بود. همین و بس. گفته بودم که یکی دو هفته قبل رو صرف مطالعه در مورد هدفگذاری و معنا در زندگی کرده بودم. در جایی از این سیر مدام به ویدئوهای هدفگذاری سایت مکتبخونه رسیدم. این ویدوئو ها مبحث نیازها رو دوباره باز کرد و این بار نه از فروید بلکه در ادبیات و دنیای آقای ویلیام گلاسر به این موضوع می پرداخت.
آقای گلاسر رو با نظریه انتخاب می شناسیم. آقای گلاسر نیازهای انسان رو به پنج دسته تقسیم می کنند. نیاز به قدرت، ، بقا، تفریح و عشق. تمام کارهایی که ما در زندگی می کنیم برای ی این نیازهای ماست. اگر این نیاز ها بهشون خوراک نرسه چه اتفاقی می افته؟ چواب ساده است. حال ما بد خواهد بود. با یک تست ساده 25 سوالی میشه فهمید نیازهای ما در هر کدوم از این 5 نیاز چه مقدار هست. می فهمیم کدوم نیاز ما نیاز غالب ما هست. این تست و دونستن میزان این نیازها بخشی از مجهولاتی که نسبت به خودمون داریم رو برای ما روشن می کنه.
ماشینی قدرتمندی رو تصور کنین که برای حرکت به سوخت نیاز داره. حالا این تست 25 سوالی مثل یه نقشه نشون می ده که کجاها سوخت قرار داره. تنها کاری که باید کنیم حرکت به سمت سوخت و ریختن اون توی باک خودمونه. ما گاهی از انگیزاننده اشتباهی برای کارهامون استفاده می کنیم. هیچ ماشینی با سوخت گازوئیل قدمی جلو نمی ره مگر اینگه یک نفر از پشت اون رو حل بده! من اگر نیاز به قدرتم بالا هست برای انجام هر کاری اگر بخوام با انرژی و انگیزه به کارم برسم نیاز دارم تا اون کار نیاز به قدرتم رو کنه. حرف از خوب و بد نیست. حرف از یک چیز طبیعیه. با دونستن نیازهامون یادمی گیریم چی هست که به من انرژی و انگیزه چه بسا انفجاری برای حرکت می ده. اون موقع حتی یه مسواک زدن، باشگاه رفتن، ارائه کلاسی، درس خواندن برای کنکور هم می تونه باعث ی نیازمون بشه و ما رو به پیش ببره. بذارید با یک مثال حرفام رو به آ برسونم. فرض کنین نیاز به عشق و دوستی در شما نیاز غالب و بالایی باشه. اون موقع جای اینکه پیاده روی برید و به زور خودتون رو راضی کنین که سالمتر می شید. می گید با دوستم میرم پیاده روی و باهم در مورد ... حرف میزنیم. بعد از گفتن جمله دوم قطعا حال بهتر و انگیزه بیشتری برای رفتن خواهید داشت. باور کنین اگه در انجام کاری احساس فشار می کنیم. این خودمونیم که رفتیم پشت خودمون و داریم فشار و زور هل دادن خودمون رو تحمل می کنیم. جای اون، بگردیم دنبال سوئیچ و مدام باکمون رو پر کنیم و مدام تخت گاز بریم. حال اینکه تعریف ما بر اساس نیازهای ماست رو راحت تر میشه فهمید.
پی نوشت: حرفها ساده بود اما به همون اندازه واقعی، کاربردی و مهم هم بود. پی نوشت دو: قبلا هم دیدن این ویدئوی مکتبخونه رو توصیه کرده بودم، تکرار یک توصیه مهم هیچوقت تکراری نیست بلکه نشونه اهمیتشه! پس باز هم توصیه می کنم این ویدئوها رو ببینید +

اطلاعات

جستجو شده ها