رمان او را - قسمت پنجاه و هفتم

رمان او را - قسمت پنجاه و هفتم از وبسایت از جنس خاڪ دریافت کرده و به همراه لینک مطلب در سایت مرجع نمایش داده شده است. خواهشمندیم در صورتیکه اطلاعات نمایش داده شده دارای محتوای نامناسب ، غیر اخلاقی و یا مجرماه میباشد بر روی گزینه حذف کلیک نمائید.
#او_را ... (۵۷)

بارون شدید و شدیدتر میشد ⛈
هوا به سمت گرگ و میشش میرفت ... دلم داشت میترکید !
باید چیکار می ...؟ دیگه نمیخواستم نفس بکشم ... انگار تموم این شهر برام شبیه زندون شده بود !
از شیشه ی ماشین بیرونو نگاه می . هنوز سرم درد میکرد .
الان مامان و بابا داشتن چیکار می ؟؟ مهم نبود ! حتی مهم نبود دارم کجا میرم ...!
پلکامو بستم و چشمامو دست خواب سپردم...

- خانوم؟؟ ادامه مطلب

جستجو شده ها