.: تدارکات :.

.: تدارکات :. از وبسایت آبی بی انتها دریافت کرده و به همراه لینک مطلب در سایت مرجع نمایش داده شده است. خواهشمندیم در صورتیکه اطلاعات نمایش داده شده دارای محتوای نامناسب ، غیر اخلاقی و یا مجرماه میباشد بر روی گزینه حذف کلیک نمائید.
به نام خدا ب ساعت 2 شب، گفته بود چقدر خوبه ما با هم خوب شدیم. منظورش"دوست شدن" بود. من به مس ه گفتم "من هنوزم باهاتون بدم". و امشب من هم به این فکر می کنم که کاش زودتر با هم دوست تر شده بودیم. کار ش، نظراتش، رفتارش، قاطی خودش در ماجرایی که ازش هیچ انتظاری نیست، چقدر برای من خوبه. کاش زودتر دوست تر شده بودیم. کاش اون لعنتی ِ آ ، اونها پیشم بودن. کاش اونهمه وقت که اونهمه تنهایی کشیدم باهام بودن. کاش اونهمه دست تنهایی نبود. حتی وقتی گفتم برای شما در حد آش می تونم در خدمتتون باشم، هم خیلـــــــــــــــی یا اشتیاق پذیرفت و گفت "هدف با هم بودنه". حتی داشت برنامه ادامه زندگیش رو با اسباب کشی ما تنظیم می کرد. برید فلان جا من هم میام. برید بهمان جا من هم میام. سارا. این موجود دوست داشتنی. کاش خدا برات بهترینها رو مقدر کنه. صبا. این خنگ و خل و مشنگ دوست داشتنی. الهی که خوشبخت و عاقبت به خیر بشی. پی نوشت: یعنی حســـــــ در حال تدارک هستیم ها. بیشتر این چیزهاش خوبه. وگرنه تولد هم مثل عروسی دو سه ساعته و بعد تمام. این تدارکاتش خیلی داره خوش می گذره. کار دستی و دوخت و دوز.

اطلاعات

جستجو شده ها